دربارهی تاریخ دانشگاه در ایران پژوهش کردهاند و نوشتهاند. انواع و اقسام نوشتهها داریم. پارهای منتشر شده به شکل کتاب و مقاله و سند و شماری منتشرنشده در قالب رساله و پایان نامه و طرح پژوهشی و چیزهایی از این قبیل.
نیمنگاهی به تاریخ دانشگاه در ایران کافیست تا متوجه انبوه آفتها و آسیبها و کژکارکردیها بشویم. منکر خواص و سودمندیها نیز نمیتوان و نباید شد. این سکه مثل همهی سکههای دیگر دو رو دارد. اینجا کاری به آن روی روشن نداریم و میخواهیم وجه تاریک و ظلمانی را ببینیم. این نوع از دیدن و وارسیدن نالیدن و زاری و گلهگزاری نیست. روشن کردن شمع یا چراغی در برابر تاریکیهاست.
گذشته از مبحث پیوند ذاتی و قدیمی و ازلی و ابدی دانش و سیاست و حقیقت و قدرت ، و فارغ از پیشینهی دراز این مقوله در تاریخ ایران و اسلام و نمونههایی چون نظامیهها و… ، دربارهی تاریخ جدید و معاصر ایران میتوان حکم داد که از همان آغاز ، از همان زمانی که کلنگ دانشگاه تهران را به زمین زدند، و بلکه از دههها پیش از آن ، از زمانی که روند نوسازی آغاز شد و دارالفنون را بنا نهادند ناف دانشگاه را با سیاست بریدند. مهر سیاستزدگی و قدرتزدگی و ایدئولوژیزدگی بر پیشانی دانشگاه ایرانی خورده شد و – گویی – گرفتاری در این چنبره به سرنوشت محتومو مقدر آن تبدیل شد!
دانشگاه جای اندیشیدن است و اندیشیدن با آزادی سرشته است. بدون آزادی اندیشهورزی ممکن نیست. دانشگاه محل رواداری و مدارا است و مدارا و رواداری تنها در برابر اندیشهها و آراء مخالف معنا مییابد. و…
و همهی این اشارات را از چه رو میآورم؟ چرا اینها را مینویسم؟ میخواستم به کارشناسان این مباحث و به پژوهشگران متخصص دانشگاه و مدرسه و آموزش و پرورش و بویژه به کسانی که با رویکرد تاریخی و با نگاه مورخانه در این باره کار میکنند بگویم – و یا به عبارت دیگر از آنان درخواست کنم – که حواسشان به تاریخ اخراجها و اخراجیها هم باشد.اخراج گونهای از اعدام است. اعدام اندیشه. به دار کشیدن اندیشهورز. تاریخ اخراجیها تاریخی است که میباید روایت شود.
این تاریخ را باید نوشت. این چراغ را روشن باید کرد. خدا بیامرزد آن کس را که گفت: « شیطان در شب زاد و ولد میکند.»
برای بیژن عبدالکریمی و به احترام او و همهی استادان و دانشگاهیان.
یکشنبه چهاردهم شهریور هزار و چهارصد