دربارهی هیچ یک از مسائل، معضلات و بحرانها در جغرافیای ایران، نمیتوان گفتگوی اثربخش داشت، پیش از آنکه از هر دو سوی میز بپذیریم چیزی که در ایران زیر سلطهی جمهوری اسلامی از سیاست و مدیریت داریم تجربه میکنیم، نه یک مواجهه با ساختاری مدرن و نظاممند، بلکه رو در رویی با یک ماشین جوجه کشی عفونت است. این موضوع بدین لحاظ مطرح میشود که نوع مقابله با آن در وجوهی، بسیار متفاوت از رو در رویی با یک ساختار در جهان مدرن است. ساختار نهادهای سیاسی در کشورهای دموکراتیک از الزاماتی علمی و تعالی یافته از دو موضوع در علم سیاست و علم استراتژی تغذیه میکنند. بدین گونه است که مطالعات بین رشتهای بیش از هر زمانی در فضاهای آکادمیک برای دریافت پیوندهای علمی نه اختلال علوم در یکدیگر، منشا اثر اجتماعی تعبیر میشوند.
این کافر پنداری_مثلی که در زبان فارسی داریم_ از طرف غربیها نیز نسبت به فضای خبری و تحلیلی ایران وجود دارد. کمی پیشتر از طرف تعدادی از کنشگران سیاسی نامهای علیه روزنامهی نیویورکتایمز و خبرنگار آن فرناز فصیحی منتشر شد که با تکیه بر بسیاری شواهد مستند، نمونهای منحصر به فرد از این موضوع، پیش روی اذهان جستجوگر قرار داد. این حتی نوک کوه یخ هم نیست اما نشانهای از وضعیت پر مغالطه از یکسان پنداری موضوع قدرت در ایران و غرب قطعا تلقی میشود.
پیشفرض دوم در تحلیلها و گفتگوها نسبت به تشکل یابی و ایجاد شبکهها، Induction یا استقرا در تحلیلهاست. استقرا نوعی استدلال است که نتایج به صورت محتمل از طرف مقدمات پشتیبانی میشوند. Inductive Reasoning یا استدلال استقرایی گرچه در بخشی از تعریف کلاسیک خود برداشتی از شناخت را بر اساس جزییات برای دستیابی به کلیات به ما ارائه میکند اما همچنان تعریفی ناقص است. بیشتر میتوان هدف این استدلال را الگویابی بر اساس فرضیاتی دانست که بین نتایج مطرح صورت میگیرد. هدف این نوشته، شرح جزییات کامل دو نوع استدلال نیست. تنها تلنگری برای پیکربندی و ارجاع محقق است تا نسبت به آسیب انواع استقرا و حتی قیاس در تحلیل شبکه آگاه باشد.
هنری مینتزبرگ و دو نویسنده دیگر که کتاب Strategy Safari را سالها پیش با عنوان راهنمایی بر فراز دنیای وحشی مدیریت استراتژیک نوشتند، برای آغاز این کتاب ارزشمند از یک شعر آغاز کردند. شعری از جان گادفری، شاعری که در سدهی نوزدهم میزیست. شعر همان داستان شرقی فیل و مردان نابینا ست. این داستان در مثنوی مولانا شاعر ایرانی نیز آمده است. شش مرد نابینا در هندوستان که با وجود نابینایی مایل بودند و تلاش میکردند تا فیل را بشناسند. تلاشها آغاز میشود و هر یک از آنها با لمس قسمتی از بدن فیل، آن را توصیف میکردند. شناختی که در پایان آنها ارائه دادند مبتنی بر قسمتی جزیی از بدن فیل بود. یکی دست به عاج فیل زده بود و فیل را چیزی شبیه نیزه جنگی تصور میکرد.
دیگری بر بدن فیل دست کشیده بود و آن را دیوار بزرگی توصیف میکرد. این ماجرا، منازعه آنان را در پی داشت و طبعا این نگرش وجود داشت که شخص مقابل اگر در جایگاه من بود این شناخت برای او واقعیتر میبود و اگر آن را به شکل دیگری دریافت میکند پس قطعا در موقعیت دانش نادرستی برای درک این پدیده قرار دارد. موضوع در نهایت این است که مردان نابینا دستکم به بخشی از حقیقت، دسترسی داشتند و در اشتباه مطلق بودند. مینتزبرگ میگوید که باور دارد بسیاری منازعات در شناخت، اساسا احمقانه و آلوده به جهل است. مردم اغلب دربارهی فیلی صحبت میکنند که هیچ کدام آن را ندیدهاند. حتی این نکته نیز مطرح است که با جمع کردن تمام اجزا نیز نمیتوان یک فیل نادیده ساخت (الگویابی در استقرا).
این پدیده، پایهای است برای شناخت پیکرههای جزیی. یعنی پذیرفته است که گرچه نمیتوانیم بر اساس الگویابی و سرایت شناخت جزیی به پیکر فیل دست یافت اما همچنان این فرصت وجود دارد که هر یک از جزییات این پیکره کلی را بازشناسی کرد. این موضوع همچنین مقدمهای برای شناخت استراتژی در برخورد با انواع فیل در دنیاست. مکاتبی که پس از این پیش و روی ما هستند در ده مکتب فکری دسته بندی میشوند. مکاتب فکری استراتژیک سه دسته بندی کلی دارند. یا تجویز میشوند یا توصیفی سیستمی هستند یا ترکیبی تصور میشوند. همچنان در این جا نیز یک نقطه میگذارم و این بخش را همچنین به عنوان یک تلنگر برای ارجاع محقق در نظر بگیرید.
با در نظر گرفتن موارد مطرح شده چند پرسش اساسی وجود دارد: یک تشکل یا سازمان مردمنهاد چگونه میتواند پا بگیرد؟ یک تشکل مردمنهاد که البته صفت مدنی نیز دارد چگونه میتواند پایداری داشته باشد؟ و پرسش سوم این است که با توجه به فضای کنونی در ایران، تشکلهای مدنی چگونه میتوانند اثرگذار باشند؟ البته این را پیشاپیش در نظر گرفتهایم که بعضی از آنان داخل ایران فعالیت میکنند و بعضی دیگر خارج از ایران.
به طور کلی آنچه به نظر ضروریتر و مهم به نظر میرسد توجه ویژه به مطالعات بین رشتهای ست. یک تعبیری که در فضای سیاسی فعالین اجتماعی در ایران همواره مطرح میشود، سیاسی نکردن فعالیتهای مدنی اجتماعی است. این موضوع اخیرا من را یاد 4 دهه تجربه اعتصابات آمریکا در Labor Notes انداخت. با وجود آنکه بسیاری اعتصابات در آمریکا، مخاطبی فراتر از کمپانی یا کارفرمای صنعتی خدماتی ندارد، اما در بخشی از تجربه موفقیت، در کتابچه این موسسه، موفقیت در اعتصابات، در جاهایی به عملکرد سیاسی حاکمان برنامه ریز شهری ایالتی یا گاهی کشوری، سرایت پیدا میکند و آن را تحت تاثیر قرار میدهد.
شناسایی یک تشکل در ایران، با در نظر گرفتن این امر که قدرت تمرکز یافته را مورد تزلزل قرار میدهد همراه است. نمیتوان به دیوار ستبر قدرت سیاسی چنگ زد و در عین حال ادعا کرد که این امری سیاسی نیست. هر اقدامی که حساسیت ماشین سرکوب را بر میانگیزد پیشاپیش امری سیاسی است. این هشدار برای صرف نظر از اقدام برای کار مدنی نیست، پذیرفتن واقعیت است تا بتوان برای آن آماده بود. بر عکس تصور ناامیدانهای که وجود دارد، فکر میکنم هنوز تشکل یابی در فضای داخلی قابل شکلگیری است. پیش از آن باید بر روی مواردی که در این نوشته مطرح شدند، تمرکز کرد. علم استراتژی، ساختار و پیکربندی از ماشین با برنامه ریزی محدود شده جلوتر است. نقطهای که میتوان از آن برای ایجاد تفاوتها بهره جست.