سیارهای که به زمین نزدیک شده بود از او پرسید ، چقدر افسرده و غمگینی ، زمین گفت اخه من انسان دارم، سیاره گفت نگران نباش بزودی از دستش خلاص خواهی شد. آری زمین بیمار است و انسان در لبه پرتگاه. زمین با زبان و علایم مخصوص خودش نزدیک شدن این خطر را بارها اخطار داده بود، با نشانه های هشدار دهنده با طوفانها، سیلابها، آتش سوزی جنگلها، آتشفشانها و خشکسالی ها، اینها همه فریادهای عصیان زده زمین بود که می گفت از این گرما و از این همه دود و زباله دارد خفه میشود!
اولین کسانی که این هشدارها را با گوش جان شنیدند، سبزها بودند. نسلی از جوانان آگاه و شورشی دهه شصت و هفتاد که خواست و فریاد نجات زمین را دریافتند و آن را به روشنی و زیبایی صورت بندی کردند، « اکولوژی مقدم است بر اکونومی.» تا کنون اقتصاد فرمان میداد، از حالا این اکونومی است که باید خود را با نیاز اکولوژی متناسب و هماهنگ کند. این ایده بدیع اما اعلام یک چرخش کوپر نیکی و یک گسست رادیکال از عادات و آموخته های تمدن مدرن بود که در دامن خود کاپیتالیسم و « سوسیالیسم قرن بیستم » را پرورده بود. نظامهای باور مند به اصول و ارزشهایی خدشه ناپذیر، رشد صنعتی، فلسفه انسان مرکزی، برتری انسان بر طبیعت، طبیعت همچون ابژه کار انسان، زمین منبع تامین کننده رفاه، و رفاه تعیین کننده آزادی. بدیهی است انسان و تمدنی که با این آموزشها بار آمده است آمادگی همراه شدن با چنین چرخشی را نداشت، حتا در حرف.
اما امروز در حرف قبول کرده است که حق با سبز ها بوده است. قبول کرده است که اقتصاد از محیط زیست عقب مانده و به عامل نابودی ان تبدیل شده است. فهمیده است که زمین و هستی و کاینات فقط برای انسان آفریده نشده اند. دارد میفهمد که باید در شیوه زیست خود تجدید نظر بکند. همانطور که فیلسوف امریکایی جودیت باتلر گفته است انسان به فلسفه و رویکرد دیگری برای ادامه حیات خود احتیاج دارد. ظاهرا مدتی است آن اخطارهای زمین و فریادهای جنبش سبز ها به گوش جهان رسیده است. چند سالیست که ان هشدار ها نگرانیهای عمومی را برانگیخته است، جنبشها و تلاشهای مدنی و ابتکارات دولتی و پیمانهای دستهجمعی نهاد های جهانی را به تکان آورده است. پیمان پاریس نقطه عطفی در تبدیل شدن این مساله به یک امر مبرم جهانی بود، و دیروز در نشست سالانه سازمان ملل نامتحد ، ریئس سازمان از خطر بازگشت ناپذیری بحران زیست محیطی گفت. شورای اقلیم جهانی نیز در چند هفته گذشته با انتشار گزارش جدید خود از عبور گرمایش از مرز های تعیین شده نوشت و آژیر خطر را تا ته پائین کشید. و جو بایدن در سخنرانی دیروز خود در سازمان ملل از ضرورت عاجل تغییر منابع انرژی فسیلی و همکاری نزدیک همه جهان داد سخن داد. آری آن پلاتفرمی که سبزها چهل سال قبل پیش نهادند امروز به یک آگاهی عمومی فرا روئیده است. اما این آگاهی با عمل فاصله زیادی دارد، شکاف ژرفی هنوز میان اگاهی زیست محیطی تا عمل به نیاز انسان و زمین وجود دارد. چرخش گفتمانی مترادف چرخش واقعی زندگی نیست.
این چرخش با سه مانع عمده روبروست. مالکیت، آزادی، و عادات مصرفی انسان امروز . حل بحران محیط زیست و نجات زمین بدون محدود کردن مالکیت ، آزادی و عادات زیست انسان مدرن ناممکن است. بحران محیط زیست محصول فلسفه و شیوه ای از حیات انسان و تمدن مدرن است که بر درک خاص و تعریف معینی از حقوق مالکیت و حقوق آزادی های بشر استوار است. مرزهای حقوق این مالکیت و آزادی با مرزهای حیات محیط زیست در چالش افتاده است. ما وارد عصری شده ایم که اگر بخواهد ادامه یابد این اقتصاد است که باید از محیط زیست فرمان ببرد .، مفاهیم مقدس و کلیدی رشد، رقابت و بازار و مصرف انبوه باید در باره محدوده های خود از نو بیاندیشد. اما اگر قرار باشد این باز اندیشی در عمل همانقدر به درازا بکشد که پذیرش ایده سبز، ما قطعا به آخر زمان رسیده ایم. دیگر هیچ فرصتی نیست. آنهایی که باید آژیر را بکشند و دست بکار شوند مشغول حرافی و قولهای آبکی هستند.
پاندومی ویروس کرونا مثال ملموس و قابل تعمیم برای فهم خطرات عظیم تری است که در کمین زمین است. و مهمتر از آن کرونا نشان داد بدون دخالت متمرکز و قاطع دولت ، بدون اعمال محدودیت بر اقتصاد و آزادی شهروندان و بدون مشارکت و همراهی شهروندان و البته نقش بی بدیل علم ، غلبه انسان بر آن نا ممکن بود. در اینجا بخوبی نشان داده شد ایستادگی در مقابل همان موانع سه گانه ، راه حل مساله همگانی است. بر اساس همین تجربه یگانه است که خیلی از اهل اندیشه همین نسخه را البته در ابعادی وسیعتر و متمرکز تر برای مقابله با بحران زیست محیطی پیشنهاد میکنند. مثلا اسلاوی ژیژاک این فیلسوف جنجالی در آخرین مقاله خود در مجله ژاکوبن پیشنها میکند، یک کمیته مشترک از مهمترین و بزرگ ترین دولتها تشکبل شود و با یک برنامه لااقل ده ساله اضطراری نظام تولید و انرژی موجود را تحت کنترل بگیرد . و در این مدت تمام تغییرات لازم در ساختار صنایع ، منابع تغییر انرژی و الگوهای مصرف عمومی مورد باز بینی و تحول قرار گیرد. او میگوید مطلقا طرفدار کمونیسم کوماندویی قرن بیستم نیست اما شرایط اضطراری موجود ایجاب میکند جهان با یک برنامه بدیل وضع موجود ، مانند برنامه کمونیسم جنگی لنین در دوران اضطراری روسیه، به نجات زندگی بشر برود. آنهایی که حقیقتا وضعیت خطیر کنونی زمین و گرمایش شتاب ناک ان را درک کرده اند، به سختی میتوانند با جوهر طرح ژیزاک مخالفت کنند. جنبش سبزها ، و جنبش جمعه ها برای آینده همین ایده ها را البته با ادبیات مناسب خود تائید میکنند. زیرا صحبت از ورود به یک دوران فجایع طبیعی زنجیره ای باز گشت نا پذیر است. اگر واقعا نهادهای بین المللی در گفتارهایی چون « بر آستانه پرتگاه و سقوط زمین و وحشت اخرالزمانی» باور دارند، فقط با چنین برنامه های میتوانند جلوی وقوع آنرا بگیرند.
آیا شما چنین اراده ای را آن بالاها میبینید؟ من نمی بینم. در تونل لیبرال دموکراسیها، بخاطر وجود احزاب و جنبش ها و آگاهی سبز، کور سویی دیده میشود، اما در آن سر دنیا چی، آن اژدها هایی سیری ناپذیری که برای بلعیدن دهها کره زمین اشتها دارند با آنها چه می کنیم. با کشور چین و روسیه و هند و برزیل و اندونزی ووو، با ان رقابت های هولناکی که میانشان حاکم است. چگونه میتوان انتظار اجرای برنامههای مشابه پیشنهاد ژیژاک و جنبش سبز را داشت؟