سرانجام بعد از چند روز گمانه زنی، آقای پیمان جبلی به عنوان رییس جدید صدا و سیما انتخاب و جایگزین آقای علی عسگری شدند. این عدم تمدید ریاست آقای علی عسگری برای دور دوم، به روال آقایان لاریجانی و ضرغامی، نشان از برآورده نشدن انتظاراتی هست که در انتصاب جدید امید به تحقق آن ها می رود.
سازمان «رادیو و تلویزیون ملی» ایران که بعد از انقلاب با نام «صدا و سیمای ملی» دچار تحول ساختاری از محتوا و نیروها شد، از همان ابتدا پسوند و ظاهر ملی و مردمی را با خود به همراه داشته است. این ارگان بزرگ که امروز با بیش از چهل هزار کارمند و ده ها شبکه تلویزیونی و رادیویی فعالیت می کند، در انحصار کامل حاکمیتی بوده که از رقابت و ورود بخش خصوصی به این حوزه در تمام این سال ها ممانعت به عمل آمده است.
رییس جدید در اولین اظهار نظر بعد از انتصاب، به روال مدیران سابق تاکید کرد: «مردم صاحبان واقعی رسانه ملی هستند و بایستی این رسانه انعکاس صدا و مشکلات مردم باشد…» دقیقا بسان آقای علی عسکری که آمده بود رسانه را ملی کند! حال برای بررسی این ادعا که تا چه اندازه این رسانه مردمی و ملی هست کافی است گریزی به عملکرد گذشته آن داشته باشیم؛
در دهه گذشته، به روال سابق، شاهد ممنوع التصویری و حذف هنرمندان و مجریان معروف بودیم. حذف برنامه پربیننده و محبوب «نود» و مجری و تهیه کننده توانای آن که با آمدن علی فروغی که به قول هم مسلکانش از رویش های انقلاب بود، یکی از جنجالی ترین تصمیماتی بود که با وجود حمایت و خواست مردمی، با ایجاد یک بدیل خودساخته از افراد مطیع و در چارچوب! جایگزین شد. شیوه ای که در تمام این سال ها دنبال و در بحث جذب نیروها، مخصوصا در رده های بالای مدیریتی، با نگاه و گرایش خاص انجام گرفته است.
جانبداری و رواداری برای یک جناح و مشخصا نفوذ و جریان دهی «جبهه پایداری» در تمام این دهه مشهود بود که اوج آن را می توان در عدم پخش سخنرانی های رییس جمهور و وزرای سابق، پخش برنامه ها و گزارش های مغرضانه؛ از جمله سریال «گاندو» و مستند «پرزیدنت آکتور سینما»، کارشکنی در مقابل برجام و FATF و بازتاب یکطرفه نظر مخالفان و این اواخر همراهی خبری و تبلیغاتی در جهت ممانعت از ورود واکسن خارجی در جهت واکسن داخلی برکت که باعث پیک پنجم و آن همه کشتار مردمی شد، تنها گوشه ای از اقدامات جناحی و ضد مردمی این رسانه بوده است.
در تمام این سال ها حمایت تمام قد از اقدامات حذفی ساختار و نظارت استصوابی که با هدف کنار گذاشتن مردم و تضعیف جمهوریت نظام صورت گرفت، بخشی از رسالت این رسانه بود که با ابزار توجیه و بی بصیرت و دشمن جلوه دادن رقبا و مخالفان داخلی، جامه عمل پوشید.
در این رسانه نمود شرایط نابه سامان و ظلم رفته بر مردمان خارج از مرزها، بسیار بیشتر از محرومیت ایرانیان از سیستان و بلوچستان تا ایلام بازتاب یافت. نمود سال ها دغدغه و دلنگرانی مردم از وضعیت معیشتی تا اعتراضات کارگران و کشاورزان جلوه ای در این قاب نداشته یا نهایت بعد از بازتاب آن در رسانه های خارجی، به صورت گلچین شده و بیشتر در جهت توجیه و گاهی تحریف این اقدامات روی آنتن رفته است. هنرمندان، اندیشمندان و عالمانی که مردمی و مستقل مانده و زیر بار تایید و مجیزگویی نشدند، در تمام این سال ها از قاب رسانه ملی حذف و جایگزین آن ها مداحان و افراد گاه بی سوادی بودند که با داشتن تریبون های بیشمار در جهت اهداف اقلیت خاص اقدام کرده و گاهی با نقل صحبت های عوامانه سوژه و اسباب تمسخر خلق شدند.
موارد این چنینی فراوان هست. امروز که نفوذ و سیطره اصولگرایی، بر کلیت این رسانه موج می زند، آمدن ربیس جدید به دلیل انتسابش، باعث ورود موج جدیدی از نیروهای دانشگاه امام صادق ع خواهد شد که تایید ادامه روند سابق با ظاهری جدید خواهد بود که احتمال زیاد ملی بودن رسانه باز سنخیتی با مردمی بودن نخواهد داشت.
در انتها بایستی نتیجه گرفت؛ اگر رسانه ای مشی و کارکردش در جهت اهداف ایدئولوژیک و ابزاری برای آن هدف شده و نظارت و کنترلی از جانب مردم و نهادهای مستقل بر آن متصور نیست، مسلما نمی تواند به معنای واقعی، همه جانبه و ملی باشد که اگر بود این همه اشتیاق مردم به رسانه های خارجی و درماندگی صداوسیما مقابل چند شبکه فارسی زبان برون مرزی اتفاق نمی افتاد. البته از یک منظر این رسانه مصداق ملی و مردمی بودن را داشته و آن هم تامین بودجه اش از بیت المال و جیب مردم است که باید از حق نگذریم و بر آن صحه بگذاریم!