سیاست خارجی فرایندی پیچیده است که می توان آن را مجموعه ای از رفتارها دانست که در جهت حفاظت از بقای یک کشور و ارتقای جایگاه آن در نظام بین الملل ترسیم می شود. بقای کشورها البته تنها بقای فیزیکی(سرزمینی) معنا نمی گردد و باید گفت که بقای فیزیکی کشورها خود متغیری وابسته به سایر مولفه ها از جمله سطح توسعه اقتصادی، امنیت سیاسی و یا امنیت اجتماعی می باشد. سیاست خارجی را می توان مجموعه اقدامات و رفتارهای کشورها به منظور تامین منافع ملی خود در نظر گرفت. مورگنتا نظریه پرداز واقع گرای کلاسیک روابط بین الملل، منافع ملی را ستاره راهنمای سیاست خارجی و معیاری همیشگی برای قضاوت در زمینه اقدام وعمل سیاسی عنوان می کند از نگاه مورگنتا، اهداف سیاست خارجی می بایست در قالب منافع ملی تعریف شوند.
پیش از ورود به بحث منافع ملی و جایگاه آن در تصمیم گیری سیاست خارجی ایران، لازم است ابتدا به این موضوع اشاره شود که چه عواملی در ترسیم سیاست خارجی کشورها دخیل است و اساسا سیاست خارجی کشورها چگونه شکل می گیرد؟ در پاسخ به این سوال بطور کلی سه گونه رویکرد وجود دارد. رویکرد اول مربوط به رئالیست های ساختاری می باشد که از نظر آنها عوامل تاثیرگذار بر سیاست خارجی در سطوح کلان و ساختارهای نظام بین الملل ریشه دارد. در مقابل این دیدگاه گروهی دیگر از نظریات فارغ از نقش مولفه های ساختاری، بر این نظرند که عوامل داخلی کشورها در شکل گیری سیاست خارجی جایگاه تعیین کننده تری نسبت به عوامل ساختاری دارد و نهایتا برخی دیگر از نظریات به جای جدا نمودن تاثیر عوامل ساختاری و داخلی از یکدیگر، قائل به تعامل میان این دو دسته از عوامل و تاثیرگذاری ساختار از طریق عوامل سطح داخلی هستند.
در واقع مطابق با چنین دیدگاهی عوامل تاثیرگذار در دو سطح گفته شده نهایتا در درونی ترین لایه از طریق تصمیم گیرندگان و تصمیم سازان به سیاست خارجی منجر خواهد شد. در اینجا آنچه که در واقع سیاست خارجی کشورها را شکل خواهد داد درک، برداشت و تصویری است که افراد یا نهادهای تصمیم گیرنده از عوامل دو سطح دیگر دارند و این همان جایگاهی است که منافع ملی کشورها در آن تعریف و تصویر می شود.
با این مقدمه موضوع جایگاه منافع ملی در تصمیم گیری سیاست خارجی ایران را می توان متاثر از سه گزینه زیر در نظر گرفت :
۱-جایگزینی مفهوم منافع ملی با منافع تصمیم گیرندگان
۲- برداشت های غیر متعارف از تعریف قدرت و امنیت و ابزارهای آن در نظام بین الملل معاصر
۳- وجه المصالحه یا قربانی شدن منافع ملی تحت تاثیر رقابت های سیاسی داخلی
به نظر می رسد بتوان ترکیبی از سه گزینه بیان شده را در ارتباط با سیاست خارجی ایران عنوان نمود. اگرچه به نظر می آید که گزینه های ۲ و ۳ به نحوی متاثر از گزینه اول می باشند. در واقع دیدن منافع ملی از دریچه تهدیداتی که متوجه تصمیم گیرندگان و سیاستمداران می باشد نهایتا می تواند منافع ملی و سیاست خارجی را به سمت برداشت های غیر متعارف از قدرت و تحت الشعاع قرار گرفتن آن از رقابت های سیاسی متمایل نماید.
قدرت امروزه بیش از هر چیزی امری چند بعدی است که دیگر نمی توان آن را صرفا مترادف با قدرت نظامی در نظر گرفت بلکه قدرت اقتصادی امروزه یکی از ابعاد حائز اهمیت قدرت کشورها محسوب می شود. نگاه برداشت نظامی از قدرت صرفا به امنیت و تهدیدات امنیتی نظامی می باشد در حالی که بخش مهمی از تهدیداتی که امروزه متوجه کشورها می باشد نه صرفا در حوزه تهدیدات نظامی که در حوزه تهدیدات اقتصادی قرار دارد. از طرفی دیگر نیز بخش مهمی از قدرت کشورها زمینه های داخلی دارد و در این میان قدرت اجتماعی که خود متاثر از عوامل گوناگون داخلی از جمله (ثبات سیاسی و اقتصادی، قدرت جامعه مدنی و میزان اعتماد جامعه به حکومت ها) می باشد نقش مهمی در جایگاه و منزلت کشورها در نظام بین الملل ایفا می کند. در حالی که آنچه امروزه در ایران شاهد آن هستیم اولویت داده شدن به تهدیدات امنیتی خارجی و به دنبال آن تلاش برای تقویت قدرت نظامی بدون ایجاد توازن در میان سایر عوامل قدرت زا می باشد.
فروکاسته شدن منافع ملی به ابزاری برای رقابت های سیاسی، ویژگی مهم دیگر سیاست خارجی ایران می باشد که نمونه های مهم و قابل ملاحظه ای از جمله جنگ هشت ساله، برجام، قرارداد کرسنت و حتی موضوع واکسن کرونا را می توان در این زمینه مثال زد.
برجام نمونه بارزی از حاکم بودن چنین دیدگاهی در فضای سیاسی ایران می باشد.
سرنوشت کنونی برجام جدای از نوع نگاه دولت قبلی آمریکا به این توافق تا حد بسیار بالایی به نوع نگاه گروه های داخلی نسبت به آن و دیدن صرف آن از دریچه رقابت های سیاسی گره خورده است. به همین دلیل به نظر می رسد که نقش عوامل داخلی در خروج آمریکا از توافق برجام و حتی رفتار کنونی دولت بایدن و دولت های اروپایی نسبت به این توافق از اهمیت بسیار بالایی برخوردار می باشد. بسیاری از مخالفت ها و انتقادات داخلی نسبت به برجام نه متاثر از ذغذغه منافع ملی که بیش از هر چیز متاثر از نگاه سیاسی به این توافق می باشد.
در رابطه با واکسن کرونا نیز مطابق با برخی مواضع و اظهارنظرهایی که این روزها در رسانه ها مشاهده می شود اکنون واضح است که بخشی از دلایل عدم واردات واکسن در برخورد سیاسی با موضوع و همچنین تلاش برای کسب منافع اقتصادی از سوی برخی گروه های خاص ریشه داشته است.
در نهایت قرارداد کرسنت که این روزها به دنبال محکومیت ایران به پرداخت غرامت ۶۰۰ میلیون دلاری به طرف اماراتی مجددا بر سر زبان ها افتاده است یکی دیگر از موضوعات مرتبط با سیاست خارجی است که نقش رقابت های سیاسی و نادیده انگاشته شدن منافع ملی را می توان به خوبی در آن مشاهده نمود. در حالی که چنین قراردادی به دلایلی از جمله کسب درآمد از محل فروش گاز ترش به کشور امارات و ایجاد پل اقتصادی میان ایران و امارات در بازار رقابتی منطقه موضوعی همسو و هم راستا با منافع ملی ایران بود اما رقابت های سیاسی و نگاه برآمده از این رقابت ها به موضوع و نهایتا توقف اجرای تعهدات از سوی ایران، سرنوشت این قرارداد را اکنون به سمتی برده است که ج.ا.ا به دلیل نقض یک طرفه قرارداد موظف به پرداخت غرامت هنگفت چند صد میلیون دلاری آن هم فقط در داوری اول به طرف مقابل شده است. اگرچه یکی از دلایل اعلامی مخالفان، قیمت پایین فروش گاز بوده است. اما مخالفان اکنون باید به این پرسش پاسخ دهند که کدام حالت بیشتر در راستای تامین منافع ملی ایران بوده است درآمد حاصل از فروش گاز حتی به قیمت پایین یا جریمه های میلیون دلاری ناشی از وجه المصالحه شدن یک قرارداد به خاطر رقابت های سیاسی.
به نظر می رسد با وجود چنین وضعیتی در جایگاه منافع ملی در تصمیم گیری های سیاست خارجی و داخلی که زمانی کرسنت و زمانی دیگر برجام را ترکمنچای قلمداد می کند باید اذعان داشت که منافع ملی عمدتا عنصری مغفول در تصمیم گیری ها می باشد که تداوم چنین روندی آسیب های جدی را متوجه بقای سیاسی، اقتصادی و امنیتی کشور خواهد نمود.