در جنبش سیاسی ایران چند گرایش عمده و اصلی شکل گرفته است که سخن از این گرایشات حتی بطور تیتروار شاید بتواند نشانه هایی از هم گرایی و تعامل و یا واگرایی و فاصله آنها با جنبش اجتماعی و نهادهایی مدنی باشد؛ از جمله این گرایشات می توان از نیروهای جمهوری خواه یا سکولار دمکرات ها، سکولار لیبرالها و سوسیال دمکرات ها یا گرایشات ملی و سوسیالیستی نام برد.
ما همه بیش و کم می دانیم که به دلیل عدم گزارشات میدانی و نهادهای نظرسنجی مستقل از قدرت ، وزن اجتماعی گرایشات فوق در جامعه ما ناروشن است و همچنین نمی توان به روشنی از پیوند و یا عدم پیوند آنها با گروه های مرجع در جنبش های اجتماعی و نهادهای مدنی سخن گفت . از طرفی دیگر به دلیل ضعف و کاستی ها مزمن در جنبش سیاسی در ایران امروز، به نظر می رسد گرایشات فوق در روند جاری چالش های تعیین کننده نقش موثری ندارند. حال آنکه گروههای مرجع یعنی فعالین اجتماعی در داخل کشور تعیین کننده روند تحولات و تقویت جنبش ها و اعتراضات مدنی، هستند.
در طی دو دهه گذشته که ما شاهد اوج گیری جنبش های اجتماعی و گسترش روز افزون کار مدنی و اجتماعی بوده ایم دو مطالبه کلان نان و آزادی، سرلوحه همه مطالبات خرد و کلان شده است. که نمی توان یکی را به راحتی به نفع دیگری نادیده گرفت و از آن سخن نگفت. در عین حال ما می دانیم که برخی از گرایشات سیاسی صرفا گذر از استبداد و تاکید به آزادی را به عنوان یک مبنا و محور به شمار می آورند. طوریکه بخشهایی از جمهوری خواهان، نیروهای ملی و دمکرات بدین امر اصرار دارند و به گمان من حتی بیش از چند گرایش فوق، شاید بتوان اذعان کرد که دمکراسی خواهی در بین روشنفکران سیاسی و فرهنگی منتقد وضع موجود گرایش عمده است.
طوریکه مبارزه با استبداد محور و اساس و مایه همبستگی اجتماعی در مسیر قیام سراسری جهت گذار از جمهوری اسلامی تلقی می گردد. نه تنها همه گرایشات و گروههای سیاسی را دعوت می کنند حول چنین محوری یعنی مقابله با استبداد و در حمایت از آزادی به راهبرد و راه کار مشترکی برسند. بلکه اکثر فرهیختگان و روشنفکران سیاسی و فرهنگی مستقل قدرت هم عمده گی به مبارزه ضد استبدادی می دهند و مبارزه طبقاتی و مطالبات کلان اقتصادی میلیونها نیروی کار – معلمان و کارگران و غیره را – در چنین روایت و نگاهی نادیده می گیرند.
صورت مسئله
روایت کلان فوق را می توان در چهارچوب چند پرسش کلیدی هم بیان کرد از جمله؛
مگر در حال حاضر به غیر از مقابله با ستم ستمکاران و رویارویی مشترک همه مخالفین جمهوری اسلامی با نظام تبعیض و سرکوب راه دیگری هم برای گذار متصور است؟
مگر نباید همه بدون اما و اگر برای گذر از جمهوری اسلامی گام برداشته و بی تردید همه تلاش ها و کوشش ها را برای از میان برداشتن مافیای قدرت و ثروت معطوف کرد و یک صدا فریاد زد که استبداد دینی کشور را به مرز نابودی کشانده است؟
در صورت طرح پرسش های فوق و گسترش روایت کلان از عمده بودن مبارزه ضد استبدادی که همه ما را مخاطب قرار می دهد، دیگر سخن از شکاف و مبارزه طبقاتی، مبارزه ضد استثماری و طرح راهبردهایی که سمت گیری اقتصادی روشن به نفع طبقات تهیدست داشته باشد به عنوان ایجاد شکاف در میان ملت و مبارزه ملی و دمکراتیک محسوب نمی شود؟
سخن از مبارزه طبقاتی و در نظر داشتن مطالبات اقتصادی جامعه و طبقات فرودست از جمله کارگران و تهیدستان و حاشیه نشینان و معلمان و بازنشستگان و پرستاران و کشاورزان و سخن از رفاه عمومی و چهارچوب اقتصادی که منجر به آن شود همه و همه مواردی است که به بعد از گذر از جمهوری اسلامی محول می شود و میلیونها کارگر، معلم، پرستار، بازنشسته، کشاورز، حاشیه نشین را مخاطب قرار میدهد که طرح مطالبات اجتماعی و طبقاتی شما در حال حاضر به هیچ وجه درست نیست!
اما در کند و کار روند جامعه تا حدودی می توان پی برد که درست ترین و موثرترین سمت گیری همان شعار و استراتژی، توامان نان و آزادی ست که چاره کارست و انگیزه واقعی امر مشارکت را برای اکثریت جامعه ایران در قیام عمومی مهیا می کند و حتی باعث خودآگاهی بیشتر ملت می گردد و در روند گذار، مراحل آتی جنبش اجتماعی را هم تعیین می کند و زمینه های کافی برای نظام اقتصادی مشارکتی و تولید محور را تا حدودی مهیا می کند و در اصل مبارزه ضد استبدادی باید بتواند و قادر باشد بخشی از مبارزه رهائی بخش ضد استثماری را هم نوید دهد. هر چند که با مذاق گرایشات راست جنبش سیاسی ایران همراستا نباشد.
آیا مگر می توان با تاکید به عمده بودن آزادی، نیروی اجتماعی طبقات تهیدست و اقشار فقیر را به کف خیابان فراخواند تا شعار دمکراسی خواهی سر دهند و از نان، کار سخنی نگویند؟ مگر جامعه در جنبش هشتاد و هشت تجربه نکرد که طبقات له شده و تهیدست از جمله طبقه کارگر و معلمان و نیروی درمان و اقشار بازنشسته با شعار خود به جنبش اعتراضی می پیوندند و توامان شعار نان و آزادی را سر می دهند و همانطور که در نفی مافیای قدرت در خیابان شعار می دهند از خواسته های طبقاتی اشان هم سخن می گویند.
اگر بپذیریم که تحصن ها و اعتصابات سراسری کارگران و معلمان و پرستاران به عنوان اصلی ترین چرخه دنده جنبش سراسری عمل خواهد کرد و تداوم آن تضمین کننده ادامه جنبش اعتراضی در خیابان است باید پیشاپیش پذیرفته باشیم که در این مرحله از مبارزه تاریخ ساز ملت ایران، بین خواسته ها و مطالبات سیاسی با مطالبات طبقاتی و اقتصادی پیوندی غیرقابل انکار است و به نظر می رسد که پایه عینی و مادی حضور نیروی کار ایران در قیام سراسری علیه جمهوری اسلامی پیوندی ناگسستنی با مطالبات آن دارد. بنابر این نادیده گرفتن چنین واقعیتی باعث می شود که جریانات و گرایشات سیاسی به یک اشتباه مهلک دچار شوند از این رو ما با یک شکاف غیرقابل ترمیم بین نیروی های اجتماعی در کف جامعه و در مبارزات روزانه با نیروهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی روبرو خواهیم شد. به نظر میرسد که باید از تئوری های کلاسیک فاصله گرفت و بتوان به خوبی پی برد که انقلاب سیاسی در ایران بدون تاکید به خواسته های طبقاتی نه ممکن است و نه درست. شاید نیاز است که بدنبال کشف قانون مندی و دیالکتیک واقعی جنبش فراگیر اجتماعی امروز بود و نقش بی بدیل نیروی کار را در امر گذار از جمهوری اسلامی به درستی فهمید و بدان پی برد. شاید برای فهم بهتر روند و فرایند فوق ما روشنفکران سیاسی راهی جز این نداریم که بطور دائم در جریان مبارزات جاری نیروی کار ایران باشیم تا پی بریم که مطالبه گری آن از حالت دفاعی به صورت تهاجمی در آمده است و هر آن ممکن است که مطالبات صنفی و اجتماعی خود را به مطالبات سیاسی گره بزند همانطور که در نخستین هفته های فروردین امسال در کف خیابان شعار دادند از بس دروغ شنیدیم ما دیگه رای نمی دیم و روشن شد که استعداد و قابلیت اعتراضات صنفی و اجتماعی و گسیل نیروی اجتماعی به کف خیابان تا چه اندازه به مطالبات سیاسی و طبقاتی جامعه گره خورده و تعیین کننده است.