در ضرورت تحلیل نتایج انقلاب بر پایه رویکرد «سبک زندگی»، آرمان امیری

یک روایت معروفی از ماجرای گروگان‌گیری سفارت آمریکا وجود دارد که گروگان‌های زن و سیاه‌پوست خیلی زود آزاد شدند. اقدامی تبلیغاتی برای اعاده بخشی از حیثیت انقلابیون ۵۷ که با بروز نخستین خشونت‌ها و رفتارهای غیر دیپلماتیک، از یک جریان رادیکال و مورد توجه جهانی (که در قضاوت‌هایی شتاب‌زده «روح جهان بی‌روح» خوانده می‌شد) به جایگاه یک گروه بنیادگرا تنزل کرده بودند. اما شاید کمتر کسی بداند که علی‌رغم وجود این روایت، ۲ گروگان زن هم بودند که تا پایان مدت گروگان‌گیری در ایران باقی ماندند.

در کلیپ پیوست با عنوان «قصه دختران گروگان‌گیر»، علی ملیحی کتابی را مرور کرده که به خاطرات یکی از همین گروگان‌های زن آمریکایی با نام «کاترین کوب» تعلق دارد. وجه ممیزه این روایت برای من، جزییاتی از خاطرات خانم کوب است که دقیقا محصول نگاه زنانه‌اش به وضعیت گروگان‌گیران خود باشد. دقت نظر در برخی احوالات و حتی ویژگی‌های کاملا شخصی گروگان‌گیرها که در کنار وجوه نظری و اعتقادی‌شان تصویر وضعیت را کامل‌تر می‌کرد.

بسیاری معتقد هستند که ماجرای گروگان‌گیری، احتمالا سرنوشت انقلاب ۵۷ را به کلی عوض کرد و نظام جمهوری اسلامی را به یک مسیر خاصی کشاند که عواقب‌ش را امروز هم می‌بینیم. رویکرد کلان «آمریکاستیزی» در آن ماجرا تثبیت شد و در تمامی سال‌های بعد، حتی تا امروز، هزینه‌های بسیار سنگینی به کشور ما تحمیل کرد که کم‌ترین‌اش همین تحریم‌هاست. با این حال، خود آن ماجرا شاید دیگر چندان جذابیتی برای واکاوی‌های تاریخی نداشته باشد. به ویژه وقتی بسیاری از دست‌اندرکاران همان قائله نیز امروز به جرگه منتقدان رویکردهای بین‌المللی کشور بدل شده‌اند؛ اما جزییات این روایت، شاید به تکمیل تصویر دیگری کمک کند که اتفاقا هنوز هم تازه است و شاید بیشتر از هر زمان دیگری مورد توجه بخش بزرگی از جامعه قرار گرفته: «بازخوانی در خاستگاه اجتماعی و تجربه و سبک زیستی جریانات پیروز در انقلاب»!

تحلیل سرنوشت یک حکومت و پرسش در باب «چرا به اینجا رسیدیم؟» قطعا از وجوه مختلف و با رویکردهای متفاوت امکان‌پذیر است و این رویکردها در کنار همدیگر است که می‌توانند تحلیل نهایی را تکمیل کنند. رویکرد جامعه‌شناختی، رویکرد اقتصادی، بررسی وقایع بین‌الملل و حتی تحلیل در حوزه اندیشه و جریان‌شناسی‌های درون دینی، از رویکردهای شناخته شده و رایج هستند؛ اما بازخوانی نتایج حاکمیت یک جریان خاص در انقلاب، می‌تواند از دریچه «سبک زندگی» و خاستگاه نیروهای این جریان هم مورد توجه ویژه قرار گیرد.

این رویکرد، به ویژه در سال‌های بعد، با سیطره سلیقه‌های فرهنگی و اجتماعی نیروهای غالب بر ساختار حکومت و فضای انحصاری رسانه‌ای/فرهنگی کشور اهمیت دوچندانی پیدا کرد. اینکه در مدارس ما چه الگوهای تربیتی در دستور کار قرار گرفت؟ چه سلیقه‌ای از انواع هنری الگوی نظام متمرکز حکومتی ما شد؟ و حتی چه رویکردهای بهداشتی، زیستی و اجتماعی، در سطح روابط خانوادگی و یا برخوردهای بین زن و مرد ترویج و تشویق شد؟

در سال‌های اخیر که احتمالا با گسترش شبکه‌های ارتباطی، انحصارهای فرهنگی، آموزشی و اطلاع‌رسانی حکومت به کلی شکسته شده، شکاف سبک‌زندگی بیش از هر زمانی در جامعه ایرانی خودش را بروز داده است و چنان قدرت گرفته که گاه برتر و بالاتر از دیگر شکاف‌های معمول اقتصادی یا مذهبی، سرنوشت صف‌بندی‌های سیاسی را مشخص کرده است. در چنین شرایطی، گرایش به بازخوانی جریانات سیاسی/اجتماعی معاصر نیز، فراتر از الگوهای کلاسیک چپ و راست، بر پایه همین الگوی «سبک زندگی» مورد اقبال و توجه ویژه قرار گرفته است و من گمان می‌کنم در آینده شاهد روایت‌ها یا پژوهش‌هایی هرچه بیشتر و عمیق‌تر از این الگوی تحلیلی خاص باشیم.

به هر حال، برخی از جزییات مورد اشاره خانم کوب که در کلیپ پیوست قابل مشاهده است هم دقیقا می‌تواند از همین زاویه مورد توجه قرار گیرد. پیشنهاد می‌کنم روایت علی ملیحی از خاطرات خانم کوب را در ۷ دقیقه تماشا کنید و البته برای پی‌گیری این مجموعه از معرفی‌ها، کانال تلگرامی مجله اینترنتی «درنگ» (@DerangMag) را هم دنبال کنید.

@DivaneSara

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»