داستان یک کتابفروشی در میدان انقلاب (بخش دوم) ابوالفضل محققی

کتابفروشی کوچک میدان انقلاب نتیجه یک کشمکش دیرین شکل گرفته از سال ها بحث و جدل بین زندانیان سیاسی زمان شاه پیرامون درستی یا نا درستی مشی مبارزه مسلحانه بود. بحث های طولانی که از سلول های زندان اوین تا زندان قصر ادامه می یافت.حال با وقوع انقلاب و سرازیر شدن میلیون ها توده مردم به خیابان ها تمامی این بحث ها به گوشه رانده شده بودند.

در شور و حال حاصل از روزهای نخستین انقلاب که عمل جای تفکر را گرفته بود.همه در نئشگی آزادی ناشی از خلع قدرت با رویا های خود در حال دویدن بودند.همه عجله داشتند هرکس متاع خود را در گوشه ای پهن کرده و تبلیغ می کرد. همه چیز ساده و آسان بنظر می رسید. هنوز هیچکس به هیچکس نبود همه خود را صاحب انقلاب می‌دانستند. هیجان چنان سراپای مردم ازهر قشر و طبقه را گرفته بود که  کمتر کسی قادر به دیدن جلوی پای خود بود.

همه چیز در این بلبشویی و پلشتی ناشی از سرازیر شدن توده های برآمده از اعماق جامعه،لات های کف خیابانی که در چشم برهم زدنی در کمیته ها مستقرشده و نخستین ارگان های سرکوب حکومت بر آمده از شکم غول انقلاب را تشکیل میدادند همراه با تفکر قرون وسطائی مردی که برای جنگ با آزادی اندیشه و ویرانی سرزمینی که هیچ احساسی به آن نداشت آمده بود! گم شده بود.

کسی این جوجه غول های رها شده از بطری انقلاب را جدی نمی گرفت. آخوند جماعت رقمی بحساب نمی آمد. اعدام های پشت بام مدرسه مروی بر وجدان عمومی رفته در خماری بهشتی که خمینی شعارش را می داد تاثیری نداشت!جامعه جادو شده نه تنها اعتراضی نمی کرد بلکه تداوم و گسترده بودن آن را طلب می نمود.

میدان انقلاب ، دانشگاه ها مرکز ثقل گروه های ریز و درشتی شده بودند که می خواستند در همین بحث های سرپائی مسئله انقلاب را حل کنند.چنان شور و حالی بر فضا حاکم بود که حتی خور و خواب فراموش شده بود.بخش اعظم خیابان انقلاب کتاب فروشی شده بود. کتاب های جلد سفید،کتاب های ممنوعه همه بساط های کتابفروشی هارا به تصرف خود در آورده بودند.

برای پاسخ  به کنجکاوی هم که شده بود اکثر تحصیلکردگان، روشنفکران چندتائی از این کتاب ها خریده،  تورقی می زدند جملاتی از مارکس،لنین، چگوارا، ارتش خلق،جمهوری دموکراتیک خلق حفظ می کردند و در بحث های خیابانی چنان قاطعانه از آنها فاکت می آوردند که جای شکی باقی نمی گذاشت.

شهوت سخن گفتن از رویاهای شکل گرفته در فضای انقلابی، استدلال کردن و مجاب نمودن شنوندگان چنان لذت بخش و شیرین بود که هرگز نظیر آنرا تجربه نکرده بودند! احزاب و سازمان های سیاسی بهترین مکان برای سازمان دادن وبر آورده کردن این رویا های زیبا بود.

اقبال وسیع جوانان و نو جوانان به جریان های انقلابی که بدنه سازمان های سیاسی را تشکیل می دادند از همین دیده شدن و بحساب آمدن و تاثیر گذاشتن و ساختن آینده بهتر مایه می گرفت.

اطلاعیه ها ،جزوات،کتاب ها مهم ترین ابزار کار این سازمان ها بود.بعد سال ها انتشار مخفی کتاب و جزوه که بسختی و محنت زیاد حاصل میشد. حال امکان چاپ و نشر علنی آن ها فراهم شده بود. هر چند از همان روز نخست خاری بود در چشم حکومتی که در اندک زمانی کوتاه به بزرگترین دشمن آزادی و نشر آگاهی بدل گردید.

 نوشتم انتشاراتی شناخت مولود جدال نظری برسر درستی و یا نادرستی مبارزه مسلحانه و نگاه به ماهیت انقلاب و جریان حاکم شده بر کشور و شیوه برخورد با آن بود. که منجر به جدائی سازمان چریک های فدائی خلق و شکل گیری دو جریان اقلیت و اکثریت گردید. کتابفروشی کوچک شناخت هدیه تولد سازمان اکثریت بود که یکی از اعضای حزب توده ایران از روی علاقه شخصی بی سر و صدا در اختیار بخش انتشارات سازمان نهاد.

نخستین مکان انتشارات علنی چریک های فدائی در روزهای آغازین انقلاب خانه کوچکی در یکی از خیابان های مقابل دانشگاه گمانم خیابان اردیبهشت بود. بنام انتشاراتی چکیده .مجموعه ای از پرشورترین اعضای سازمان که در آن روزهای پرالتهاب و تشنه آگاهی شب و روز در آن حیاط کوچک مایه از جان می نهادند تا بخشی از نیاز آن همه نیروی سرازیر شده به سازمان را با نشر،توزیع سریع و بموقع بیانیه ها موضعگیریهای سازمان تامین کنند.

ادامه دارد   

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»