اداره کل محیط زیست مازندران عصر جمعه اعلام کرد که تک درنای به جا مانده از گله غربی سیبری وارد ایران شد.
امید، تک درنای سیبری برای چهاردهمین سال متوالی است که به تنهایی به ایران مهاجرت میکند. سال گذشته امید ۱۴ آبان به ایران آمده بود، امسال یک هفته زودتر خود را به مازندران رسانده است.
آنها ۳ درنای به جا مانده از گلهای جا مانده بودند که سال ۸۶ به ایران آمدند. شکارچیان غیرقانونی یکی از آنها را سال ۸۶ کشتند. محیط بانان دو درنای باقی مانده را امید و آرزو نام نهادند و تحت حفاظت ویژه قرار دادند. در سفر بعدی و سال ۸۷، شکارچیان آرزو را هم کشتند. اکنون و از سال ۸۷ هر سال امید به تنهایی به ایران سفر میکند تا زندگی زمستانی خود را در ایران بگذراند. برای ۱۴ سال پیاپی، تنهای تنها.
این موضوع، جدای از مطرح شدن چندین بارهی فشل بودن سازمان محیط زیست در جمهوری اسلامی برای مراقبت از طبیعت و حیوانات و فقدان تفکری سیستمی در نهادینه کردن مهربانی با حیوانات و طبیعت دوستی، ما مهاجران اجباری و دور افتاده از وطن را به یاد چندین کلمهی زخمی رنجور در این سالها میاندازد. تنهایی، میهن دوستی، ایران و تمام زبانهای محلی که حرف میزنیم. از جمله خودم که احساساتم بین زبان فارسی، گیلکی و ترکی در آمد و شد است. زبان شیوای عربی را شنیده و عاشقانه به نجوای زبان کردی گوش داده و آن را تا حدودی درک میکند پرتابم میکند.
در عین اینکه از امید کاذب بیزارم و آن را تقویت کننده مغالطهی عصر طلایی میدانم اما همزمان برانگیزانده به احساسات بیپایان درونی و در ستایش زندگی نیز هست. گاهی که به ایران فکر میکردم جایی به شعر از وطنم پرسیدم:
آسمان ما به ستاره شما خانم دیار
یا ابرهای شما بادهای اینجا را؟
شراره ای از ما به خیابان های معترض شما
یا قاصدک شما به کنار تنگهی ما؟
یا وقتی که حتی پرهای تک درنای سیبری را نداشتم اما دلم برای ایران پر میکشید نوشتم:
برای کسی نمینوشتم
برای آبهای آزاد مویه کردم که عکسهای ما در حافظهاش بود و مثل بید، یکی یکی از اطرافش دور میکرد
برای کسی نمینوشتم
برای جادههایی که از شوق رشت متورم بود و زخمهاش تمشکی در سواحل فرحناز که نمیخواست لمسش کنند
آری این چنین است که شما از ایران میروید اما ایران به هزار زبان از شما نمیرود و یادتان میاندازد که گامی برایش بردارید و دوستش بدارید.