ایران در منطقه خشک این کره خاکی قرار گرفته است. کافی است روی نقشه آنلاین کره زمین، به سبز رنگ بودن اروپا و آمریکای شمالی و جنوب شرق آسیا نگاه کنید و در مقابل، رنگ متمایل به سرخی بخش مرکزی نیم کره شمالی بویژه شمال آفریقا و مرکز آسیا را تماشا کنید. مقایسه میزان بارش نیز گویاست. در حالی که متوسط میزان بارش در ایران، کمتر از ۲۵۰ میلیمتر در سال است، در کشورهای سبز رنگ، به بالای ۱۰۰۰ میلیمتر در سال نیز میرسد. تازه بخش زیادی از بارش در این منطقه نیز مجددا تبخیر می شود به گونهای که از ۴۰۰ میلیارد مترمکعب بارش سالانه، تنها ۱۰۰ میلیارد مترمکعب قابل برنامهریزی است.
بی دلیل نیست که پیشرفتهای تاریخی در زمینه تکنولوژی انتقال آب را در این منطقه بیش از هر جای دیگر میبینیم. اصولا مناطق پرآب و سرسبز اروپا و آمریکا، چه نیازی به حفر ۱۰۰ کیلومتر قنات داشتند؟ بنابراین، مدیریت منابع کمیاب آب، بیشتر از مناطق سبز رنگ، در مناطق سرخ رنگ معنا پیدا میکند. جائی که بهای آب به قیمت جنگها و دعواهای زیادی در طول تاریخ تبدیل شده است و مناسک مذهبی این مناطق نیز، بر اهمیت آب و دعا برای آب بیش از بقیه مناطق است.
با این حال، مسئله زمانی وخیمتر میشود که بارشهای محدود بویژه در مناطق جنوب و جنوب شرق کشور نیز، به صورت بارشهای سیلآسا صورت می گیرد و ضمن برجا گذاشتن تلفات سنگین، منابع آبی به سرعت از دسترس خارج میشوند.
علیرغم این موضوع، به نظر میرسد طی دو – سه دهه گذشته، توجه مناسبی به مدیریت منابع آب نشده است. حجم استفاده از منابع آبهای زیرزمینی مؤید نکات مهمی است. تعداد چاههای آب کشور در طول این مدت چندین برابر افزایش یافته و امروزه به رقم ۹۰۰ هزار چاه رسیده است. گویی یک مسابقه سرعت در برداشت از منابع آب زیرزمینی رخ داده است. هرکسی بتواند بیشترین میزان برداشت را در سریع ترین زمان انجام دهد، برنده است!
این موضوع، تبعات گستردهای از فرونشست دشتهای مهم کشاورزی ایران از جمله دشتهای همدان و تهران را در پی داشته است. از سوی دیگر، باعث بی توجهی به نظامهای قدیم بهره برداری آب از جمله عدم لایروبی و بهرهبرداری مناسب از قناتها شده است. افزایش سطح زیر کشت بویژه در مورد کشت محصولات آببری چون هندوانه و گوجه فرنگی و تبدیل باغات انگور به سیب (با در نظر گرفتن تفاوت میزان آب بری سیب نسبت به انگور) و … نیز مهم است که بحثهای مفصلی در خصوص صادرات آب مجازی را در پی داشته است.
جالب تر اینکه، چند سالی است تصاویر ناراحت کننده ای از اتلاف و از بین رفتن محصولات کشاورزی بویژه سیب در زمان برداشت، در رسانههای فضای مجازی ملاحظه می شود. در حالیکه به طور کلی ۳۰ درصد محصولات کشاورزی ایران هنگام برداشت، از بین میرود که این میزان برای مناطق سبزرنگ کره خاکی، با وفور نسبی آب، کمتر از ۲۰ درصد است!
در ۲۰ سال گذشته، دوران خشکسالی گستردهای نیز بر کشور مستولی گشت. به گونهای که میزان بارشها کاهش قابل توجهی یافت. خشک شدن چشمههای بسیاری در مناطق مختلف کشور گزارش شد و امروزه خبر از خشک شدن یکی از مهمترین چشمههای ایران که بخش زیادی از آب رودخانههای کارون و زاینده رود را تولید میکرد، یعنی چشمه دیمه، میرسد. خشک شدن این چشمهها به همراه افت شدید آبخوانها و کاهش امکان برداشت از منابع زیرزمینی به دلیل خشک شدن و نیز فرونشست دشتها، آینده بخش کشاورزی را بیش از پیش نگران کننده میسازد. اگر تا چند سال پیش، تنها نگران بخش شرقی ایران و از بین رفتن اراضی کشاورزی و گسترش مهاجرت و خالی شدن روستاهای این منطقه بویژه خراسان جنوبی و کرمان و یزد بودیم، امروزه باید به شدت نگران مناطقی از سرزمین بود که پیش از این سرچشمه مهمترین رودخانههای ایران بودند.
انتظار مهاجرتهای گسترده از این مناطق در حالی است که مهاجرین، مجبورند تمام دارائی خود یعنی اراضی کشاورزی را رها کنند و بدون هیچ دارائی وارد شهرها میشوند و گسترهای از فقر را در مناطق مختلف کشور رقم میزنند.
تغییرات اقلیمی و افزایش تدریجی دما و در نتیجه گسترش خشکسالی و کاهش بارشها و افزایش بارشهای سیلآسای غیرقابل مدیریت، بر ابعاد پیچیده قضیه میافزاید.
نگرانیهای آینده از امنیت غذائی یعنی امکانپذیری تأمین مایحتاج غذائی جمعیت نزدیک به ۱۰۰ میلیونی در افق طرح آمایش سرزمین، به همراه گسترش فقر و بیکاری و تمرکز در شهرها، ضرورت توجه و بازنگری در سیاستهای آب را گوشزد میکند. مدیریتی که نه در جزایر جداگانه وزارت نیرو و وزارت جهادکشاورزی و صرفا متهم کردن همدیگر، بلکه با هماهنگی در سیاستها و برنامهریزیها، از تغییر الگوی کشت تا کاهش اتلاف محصول و اصلاح روشهای آبیاری تا شیوههای نوین تولید و مدیریت منابع آبی را شامل میشود.