مدت های مدیدی است که جامعه ایران به این درک رسیده است که تنها از طریق دست به دست هم دادن می توان با دشمن سرکوبگر و غارتگر و تجاوزگر مقابله کرد. این شعار از سال ۱۳۸۸ و در جریان جنبش اجتماعی ” رای من کو ” مطرح شد. «نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم» و این زیباترین و واقعی ترین شعار امروز جامعه ایران است، و بیان می کند که:
همه با هم بودن ،خوف مردم را از بین می برد؛ همه با هم بودن بر قدرت توده مردم می افزاید.
همه با هم بودن توازن قوا را به نفع مردم و جنبش اجتماعی اش تغییر می دهد و اگر ما امروز هنوز قادر نبوده ایم بر خوف خود چیره شویم و هنوز توازن قوا به سود نیروهای سرکوب است، به این دلیل است که این همه با هم شکل نگرفته است.
چرا؟
دلیل اول را در صفوف اپوزیسیون باید جستجو کرد ، امروز در جامعه ما صدا ها از همه جوانب بلند شده که چرا اپوزیسیون در این چنین شرایط وخامت باری وحدت نمی کند. خود مردم در قیام هایی که از جنبش اجتماعی ۸۸ داشتند، نشان داده اند که همه با هم می توانند حرکت کنند، در جامعه ما شکاف ها و به تبع آنها تبعیض های خرد کننده متعددی وجود دارد، که عبارتند از: شکاف طبقاتی، شکاف جنسیتی، شکاف قومیتی و یا ملی، شکاف فرهنگی و مذهبی، شکاف سنت و مدرنیته، و حتی شکاف نسلی، در قیام های اخیر ما رد پای همه این شکاف ها و تبعیض ها را مشاهده می کنیم. در قیام های اخیر، هم زن هم مرد، هم کارگر، هم دانشجو، هم معلم، هم پرستار، هم بازاری و … را مشاهده می کنیم. نادیده گرفتن این اشکال تبعیض و همه را در ظل شکاف طبقاتی دیدن و تحلیل کردن نه امری واقعی است و نه نتیجه بخش.
در صف اپوزیسیون، اغلب گروه های مارکسیستی و نه لزوما چپ، اعتقاد دارند که حرکت همه با هم یک بار در انقلاب بهمن اتفاق افتاد و ۴۳ سال است که ما تاوان حرکت همه با هم را می دهیم. اما این درک حقیقت ندارد، زیرا سیطره روحانیت بر انقلاب بهمن ۵۷ و میراث خواری آن، نه نتیجه حرکت همه با هم، بلکه نتیجه غالبیت فرهنگ تقلیدی بر افکار توده بی شکل و عوام مذهبی بود که قرن ها در رفتار و گفتار و انتخاب های مردم تاثیر گذاشته و به تعبیری دیگر نتیجه بیعت کردن توده عوام مذهبی با خمینی و پذیرفتن رای او بود. سوار شدن خمینی بر موج انقلاب نتیجه اعتماد بی تردید مردم به رای خمینی بود و در نتیجه، نه یک حرکت همه با هم بلکه حرکتی همه با من خمینی بود. لذا نمی توان استراتژی همه با هم را که ضرورت یک دموکراسی مشارکتی است، با همه با من خمینی و رای تقلیدی اکثریت جامعه مذهبی به آن چه خمینی می خواست مقایسه کرد.
استراتژی همه با هم ضرورت شرکت همگان در امری که به آنها مربوط می شود است. استراتژی همه با هم زیربنای اجتماعی کردن قدرت سیاسی، اقتصاد و فرهنگ است، لذا ما لزوما در این شرایط بایستی به جای تاکید به همبستگی طبقاتی ، به همبستگی اجتماعی روی آوریم، همبستگی طبقاتی تنها قشرهای مشخصی را به حرکت در می آورد و برای رهایی جامعه ایران از سیطره خوفناک روحانیت کافی نیست. ما به همبستگی جمعی نیاز داریم، در اینجا ممکن است که سئوالی طرح شود که آیا همبستگی جمعی شامل هواداران رژیم ، و طیف های وابسته به رژیم هم می شود:
پاسخ قطعا منفی است. زیرا جنگ بین اردوی ستمگر با اردوی ستم دیدگان است، جنگ بین اردوی غارتگران و اردوی غارت شدگان است، جنگ بین اردوی سرکوبگران با اردوی سرکوب شدگان است. بسیجی و پاسدار و حزب الهی و عوامل اطلاعاتی و رانت خواران از همه جناح ها و آنانی که به هر نحوی تلاش می کنند تا وضع وحشتناک موجود را نگه دارند جزو اردوی ستم و سرکوب و غارت و تجاوز هستند و همه با هم مردم ایران صفی است در مقابل آنان و نزدیک به ۸۵ درصد مردم ایران را شامل می شود.
مسئله بسیار حیاتی دیگر این است که این همه با هم در کدامین اشکال و بستر ها شکل می یابد ، آیا همه با هم توده وار، آتمیزه ، بدون اطاق فکر ، بدون برنامه ، بدون استراتژی و بدون تاکتیک می توان نتیجه بخش باشد.
پاسخ باز هم منفی است، اگر همه با هم اتمیزه می توانست پاسخ دهد ، قیام مردم در سراسر ایران در دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ هم می توانست نظام توتالیتر حاکم را تغییر دهد. اما می بینیم که این قیام ها علیرغم صدمات فراوان انسانی و ریخته شدن خون هزاران نفر در سطح خیابان ها نتیجه ای نداشته است.
“همه با هم“ اتمیزه و بدون اطاق فکر ، بدون مکانیزم هدایت و هماهنگی، بدون برنامه و تاکتیک و استراتژِی تنها به تعداد قربانیان در صف سرکوب شدگان می افزاید. لذا ما جدا باید در باره ساختار جمعی “همه با هم“، برنامه و تاکتیک و استراتژی همه با هم، و نحوه هدایت و مدیریت حرکت ” همه با هم ” تعمق کنیم، به طور مادی برنامه ریزی کنیم ، به نحوی که جامعه ایران در پروسه گذار از رژیم دچار اضمحلال و از هم گسیختگی نشود، عده ای فکر می کنند که با مدیریت از بالا و یا تکیه بر نخبگان داخل و خارج می توان این مرحله را مدیریت کرد. سئوال این است که آیا این نخبگان دارای آن نفوذ معنوی هستند که موجب حرکت هماهنگ میلیون ها نفر از مردم ایران بشوند، من چنین نفوذی را در جامعه ایران مشاهده نمی کنم. در حالیکه به جای آن همکاری همبستگی و هماهنگی رهبران میدانی جنبش های مطالباتی صنفی، مدنی و اجتماعی می تواند خلاء حرکت همه با هم را در مرحله گذار از رژیم پر کند.