میگویند نوازنده بسیار چیرهدست پیانویی برای نواختن به بالای سن میرود. اندکی بعد و قبل از شروع برنامه مجری با حرارت خاصی از او میپرسد شما اصالتا ایرانی نیستید؟ شما از مقامات جمهوری اسلامی نبودهاید!؟
نوازنده که از این پرسش بدون مقدمه مجری، شگفتزده بود پرسید این را از کجا فهمیده. مجری توضیح داد شما بهجای آنکه صندلی تان را به پیانو نزدیک کنید، دستگاه بسیار سنگین پیانو را کشیدید تا به صندلیتان نزدیک شود!
البته این یک لطیفه است، ولی خوبست ببینیم آیا عملا همینطور نیست؟
نمیبینیم بسیاری از مقامات را که؛
نشستهاند و میخواهند نقشه جهان عوض شود.
نشستهاند و انتظار دارند جهان حق و حقوقشان را بپردازد.
جهان به آنها نزدیک شود.
نشستهاند و میخواهند توسعه بیاید به طرفشان!
نشستهاند و میخواهند زاد و ولد در کشور افزایش یابد، اعتیاد کم شود، تورم کم شود، جوانها میل به تشکیل زندگی نشان بدهند، اجاره خانهها ارزان شوند، مردم امیدوار شوند، زندگیها شیرین شود… بدون اینکه صندلیشان را و نگاهشان را اندکی تغییر دهند!
انتظار دارند دنیا به آنها احترام بگذارد و خودشان هیچ احترامی برای هیچکسی قائل نشوند! میخواهند مناسبات جهانی همانی شود که آنها میگویند، اما خودشان یک قدم به سمت شناسایی مناسبات جهانی برندارند.
معاهده FATF بشود همانی که آنها دوست دارند، سند ۲۰۳۰ اسمی از حق آموزش رایگان و برابر همه شهروندان نیاورد، گزارشگر ویژه حقوق بشر اجازه ورود به ایران نداشته باشد و همزمان دنیا هیچ محکومیتی برای ایران در نظر نگیرد!
کاخ سفید بشود حسینیه، مسلمانها و شیعیان مورد احترام دنیا باشند اما هیچ یک از پیروان سایر ادیان و مذاهب نتوانند یک محل عبادت جدید در کشورها اسلامی و یا شبعی بسازند.
اسرائیل نابود شود، فلسطینیهایی که طرفداران صلح هستند خفه شوند، عراقیهایی که نمیخواهند نیرو یا گروه مسلحی جز ارتش داشته باشند هیچ نگویند، لبنانیهایی که میخواهند بدون جنگ زندگی کنند از نظرشان برگردند، که ما نمیخواهیم صندلیمان را و نظرمان را عوض کنیم!
یکی از دوستان من سفری به هلند داشت و با دانشگاه بسیار معروف کشاورزی آنجا مذاکره کرده بود تا طرحهایی برای کشاورزی پیشرفته با آبباری کم در مناطق مختلف ایران بدهند، قبول کرده بودند به طور رایگان یا با هزینه اندک کارشناسانی را بفرستند ایران، البته که آن کارشناسان نیاز به دریافت اطلاعات جامعی از زمین، نوع کشاورزی، منابع آب مورد استفاده فعلی کشاورزان داشتند. جواب مقامات مسئول معلوم بود چیست… این اطلاعات جز برای جاسوسی نیست!! آنها انتظار دارند کل دنیا بچرخد به سمتشان و آنان اندکی صندلیشان را جابهجا نکنند!
نمیشود…
۴۳ سال گذشت، چرا متوجه نمیشوند نمیشود!
گاه لازم است از صندلیمان دست برداریم، هر چقدر هم دوستش داشته باشیم.
گاه لازم میشود دست کسانی را بفشریم، هر چند اصلا دوستشان نداشته باشیم.
گاه لازم میشود از تصورات و اعتقادات قدیمیمان دست برداریم، هر چقدر هم وابسته به آنها باشیم.
جهان با خشک مغزان نمیتواند کنار بیاید، هر چقدر هم آن خشک مغزان خود را بر حق بپندارند.
جهان یک اصل را پذیرفته، آنچه بتواند در دایره عقلشان جا بگیرد بپذیرندش. ما چقدر صندلیمان را جابهجا کردیم تا عقلانی بودنمان را به دنیا نشان بدهیم!
اصل بسیار سادهایست. برای هماهنگی قرار نیست وزنههای بسیار سنگین را تغییر داد، وقتی میشود صندلی شخصیت و باورهای کهنه خودمان را تغییر دهیم.
تغییر میدهیم؟!
یا همچنان منتظریم همۀ جهان تغییر کند !