به تصویر دردمند زنی با سری باند پیچی شده و صورتی سخت زخمی می نگرم .زنی که او را با چشمانی عمیق که گوئی به ابدیت خیره گردیده می شناسم. با چهره ای مصمم، لب هائی فشرده شده به هم که خبر از اندوهی سخت و دردی جانکاه می دهد. زنی با عکسی از پسرش که زیر مشت و لگد جانیان جمهوری اسلامی جان داد می گردد و فریاد می کشد. پسری که کارگر بود و زحمت کش، پسری که از آزادی سخن می گفت و شجاعانه از آن دفاع می کرد .چنان شجاعتی که تا آخرین دم زندگی زیر مشت و لگد جانیان زانو نزد و با دهان خونین خندید. قدرت خود را به رخ دژخیمان کشاند! او بزرگ شده کار و محنت، بزرگ شده یک لقمه حلال به معنی واقعی بود! حق کسی را نخورده، دست رنج شرافتمندانه خود را بر سر سفره نهاده با آزادگی و سرفراز زندگی کرده بود!
ستار بزرگ شده مادری بود که با رنج، درد، کار سخت، اما با شرافت، عزت نفس و عشق او را تربیت کرده بود. حماسه او حماسه مادر بود. حماسه میلیون ها زن زحمت کش!همان روز که مادر بر بالای مزار فرزند خطابه دردناک اما شجاعانه خود را خواند و عکس ستار بر دست همراه نرگس محمدی از ستم و منگر بزرگ گفت! ستار در وجود او زنده گشت .فرزند به عمق وجود مادر حلول کرد. در عمق چشمان درد کشیده او نشست.از زبان او بار دیگر از آزادی سخن گفت. بی هراس از جلادی مستبد بنام ولی فقیه.
“امیر تیمور آن خونخوار ترسناک که هیچ کس را یارای نگاه کردن در چشمان او نبود !نشسته بر تخت. رو به زنی که در مقابلش ایستاده وبی هراس در چشمان او خیره شده بود! گفت:” چگونه از این هم راه های سخت عبور کردی ؟ آیا از مرداب ها، از پلنگان نهراسیدی ؟”گفت ” از بسیار راه های دشوار گذشتم. در سر راه پلنگانی دیدم، با چشمانی ترسناک .اما نهراسیدم! من به آن ها گفتم که من مادرم و در جستجوی پسرم هستم. آن ها کنار رفتند. حال در مقابل تو ایستاده ام !همان گونه بی هراس! می خواهم پسرم را که از سربازان توست به من بازگردانی.
تیمور آن خونخوار، مقهور قدرت مادر ، گفت تنها قدرت و عظمت یک مادر می تواند در چشم پلنگان و در چشم تیمور خیره شود و فرزند خود طلب کند! او دستور داد در سرتاسر حکم رانی او و لشکریانش بگردند و پسر او را به حضورش بیاورند و چنان شد که او دستور داده بود .” خلاصه شده از داستان کوچک مادر گورکی. خونخواری چون تیمور در برابر عظمت مادر سر خم می کند! خونخواری چون خامنه ای امر بر ضرب و شتمش می دهد نه از سر قدرت از عجز و ناتوانی.
اما او زنده است و استوار هر چند نحیف . مادرانی چون مادر ستار هیچ هراسی از کسی ندارند. آن ها روح فرزندانشان را در درون خود زنده می کنند. یک روح زنده شده در وجود یک مادر را نمی توان گشت، به زندان برد و یا شکنجه کرد! او نماد روح های زنده شده در وجود مادرانی است که فرزندانشان نا جوانمردانه قتل و عام شدند !نماد درد و روح زنده شده یک ملت! دردی که بر مادران خاوران ها رفته است! مادران آبان ،مادران تمام روزها .مادرانی هراس انگیز برای شحنگان و زیبا در چشم آزادی خواهان. خانم گوهر عشقی مادر!سیمای مصمم تراکه سیمای زنان مبارز این سرزمین است دوست می دارم.سیمای ترا که خبر از نبردی نابرابر و ناجوانمردانه میدهد. تو فاتح میدانی! میدان نه از آن” سلیمانی”ها بل از آن توست میدان دار!