تغییر گفتمان ایدئولوژی (ها) به مطالبات آزادی خواهی ناشی از «بی اعتبار شدن اسلام» در جامعه ایران نیست. بلکه نتیجه استحاله ایدئولوژی ها در بی اعتبار بودن آن است. اسلام بعنوان یک «ایدئولوژی» و یا «مکتب اعتقادی، فرهنگی و جریان سیاسی» با موازات دیگر ایدئولوژیهای هم زمانه در حال افول هستند! و نه تنها توسط بنیادگرایان اسلامی، که ایدئولوژیهای مدرن نیز در طی دویست سال گذشته نشان دادند که در کشورهایی که بافتار مذهب محکم است، با کسب قدرت سیاسی به استبداد می کشد! و نتایج همه آن ایدئولوژیها در ناکارآمدی و میل به استبداد کم (از حکومتهای مذهبی)، نبوده اند.
بنابراین روی آوری اکثریت مردم کشورهای دنیا به روشهای دیگری از مشارکت اجتماعی که مرزهای آشکاری با مبانی دین پایه دارند، به تجربه اشکال همزیستی مذهب با ایدئولوژیها و نقش آنان در تکوین حکومتهای توتالیتر هم بر می گردد.
تجربه دموکراسی در کشور هند ثابت میکند که رواداری دینی، فرهنگی، قومی و سیاسی- اجتماعی میتوانند به نهادینه سازی دموکراسی اجتماعی بیانجامد. هند مصداقی است که گرچه فاقد اقتصاد دولت رفاه است، اما توانسته تا نهادهای دموکراتیک را با ساختار فرهنگی و شرایط تاریخی خود منطبق سازد.
چنین تجربه ای ثابت می کند که «جامعه مدنی» تنها تجربه ای است که در تاریخ معاصر کشورهای دموکراتیک توانسته است با دولتهای مستقر موازنه قدرت «بین جامعه و حکومت» ایجاد نماید. اما این اتفاق در کشورهائی که حاکمیت ایدئولوژیک دارند، غیر ممکن می نماید و حداقل آنکه تجربه روشنی در تائید چنین وضعیتی نیست. زیرا در این کشورها دموکراسی نهادینه نشده، نهادهای مدنی، صنفی، فرهنگی و سیاسی رمق کافی ندارند و مداوما سرکوب می شوند. از احزاب مستقل و رسانه های آزاد خبری نیست. و کنترل شدیدی بر حوزه خصوصی اعمال می گردد.
این درست است که موئلفه های جامعه مدنی در دل جوامعی تکوین یافت که در عین مبارزات وسیع اجتماعی، از استقلال طبقات، احزاب، رسانه ها… برخوردار بود و به نسبت زیادی حکومت تحمل فرایند دموکراتیک را پذیرفت و به نوعی تعاملی بین جامعه مدنی با حاکمیت برقرار گردید. که باعث شد تا اندیشه دموکراتیک وسعت یابد.
اما در جوامع استبدادی بیشتر کنشگران اجتماعی به این نتیجه رسیده اند که تنها راهکار برای عبور از سد استبداد و انسداد سیاسی از طریق مبارزات خشونت پرهیز ممکن است. مصدق، گاندی و نلسن ماندلا با چنین تجربه ای شناخته می شوند.
جامعه مدنی تنها تجربه ای است که به نسبت انواع کشورهای دموکراتیک وجود دارد و ثابت می کند که تنها راه برقراری موازنه قدرت با حاکمیت از طریق این راهبرد امکان پذیر است. طرفه آنکه توسعه تکنولوژی، افزایش ارتباطات جمعی، توسعه آموزش و تغییرات فرهنگی در نسلهای تازه بستری را فراهم ساخته که نیاز تاریخی به ابعاد دموکراتیزاسیون (در ابعاد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی- اجتماعی)، بیش از گذشته وجود دارد. باور به مشارکت حداکثری در جامعه ایران که در فرایند عبور از اصلاح طلبان بصورت موج تازه دموکراسی در ایران و در جنبش های متاخر بصورت مطالبه محوری مطرح گشته، حاکی از شکل گیری بلندترین گفتمان تاریخ معاصر ایرانزمین است که تمامی اندام جنبش ها را هم پوشانی و ایفای نقش می نماید.
هم اکنون این باور در جامعه ایران و در میان انواع مبارزات اجتماعی- مدنی و جنبشی موج می زند که «هر نوع صورت بندی از مداخله گری اجتماعی که بتواند بر پیکره سیستم هرمی قدرت سیاسی- فرهنگی و اقتصادی پنجه کشد و آن را با هر خراشی ضعیف و ناکارآمد سازد، راهی است به مراحل اعتلاء جنبش اجتماعی و عبور از حکومت استبداد دینی» است. و چنین گفتمانی پا برجاست و نوید می دهد که مردم ایران در پسا حکومت دینی- استبدادی جمهوری اسلامی نظر به یک چشم انداز وسیع دارند. در تائید گفتمان ما به جنبش مدنی و خشونت پرهیز معلمان کشورمان نظر افکنیم و مراحل آینده فرایند گذار به دموکراسی و عبور از استبداد دینی در حکومت جمهوری اسلامی را نظاره کنیم. چنین باد