ما زمانی رتبه بندی شدیم
که پول چای و قند مصرف شده در زنگ های تفریح مدرسه را از جیب خودمان پرداخت کردیم بدون اینکه صدایی از ما در بیاید تا مبادا همکار بغل دستی گدا خطابمان کند و یا با یک بیخیال بابا مگر چقدر می شود؟؟ سر و ته قضیه را هم آوردیم. در حالیکه نه تنها برای کارمندان محترم تر از ما در تمامی ارگانها و ادارات دیگر این ابتدایی ترین و بی اهمیت ترین موضوع بود و هست بلکه وعده های غذایی هم نوش جان کردند با نوشابه که مبادا ضعف کنند از کثرت کار.
ما زمانی رتبه بندی شدیم
که سرمان را پایین انداختیم و با پای پیاده کیلومترها بیابان ها و کوهستانهای سرسخت را گز کردیم تا به مدرسه ای بی امکانات برسیم و افتخار کنیم به معلم بودنمان، در حالیکه اگر کسی از سایر ادارات گذرش به اونجا می افتاد حتما با ماشین های شاسی بلند و با عزت و احترام و منت مشرف شده و از حق ماموریت و سختی کار و بازدید هم بهره مند می گشتند.
ما زمانی رتبه بندی شدیم
که در گرما و سرما در گوشه ی خیابان به انتظار تاکسی ایستادیم در حالیکه کارمندان شریف و محترم تر از معلمان در تمامی دولتها سرویس در اختیار داشتند و یا حق ایاب و ذهاب میگرفتند و می گیرند.
ما زمانی رتبه بندی شدیم
که مدیر مدرسه با دست خالی سالها مدرسه چند صد نفره را اداره کرد و به جای اینکه از طرف دولت، اداره و وزارتخانه مورد تقدیر قرار بگیرد از طرف رسانه ملی، وزارت خانه متبوع توبیخ شد و روبروی اولیا قرار گرفت که چرا کمک هزینه برای اداره مدرسه گرفتی و ای دریغا هیچ سوالی ایجاد نشد که با دست خالی چگونه مدرسه را باید اداره کرد؟؟؟
ما زمانی رتبه بندی شدیم
که همه روسا و کارکنان ادارات به خودشان اجازه دادند با یک تلفن و دستور از طرف مافوق خود ما، کارشان را در مدرسه (طبق وظیفه و قانون نانوشته) در چشم برهم زدنی انجام دهیم و در عوض در هیچ ارگانی برای ما تره هم خرد نکنند. و هنوز هم بعد سالها این تسلسل باطل ادامه دارد.
ما زمانی رتبه بندی شدیم
که برای مأموریت های مهم کشور در میدانهای مختلف سیاسی، اجتماعی، مراسمات و …در رتبه اول صف بودیم و هستیم ولی در نیاز سنجی اقتصادی، اسمی از ما به میان نیامد و کارمندان محترم تر از ما منتفع شدند ولی ما همچنان ادامه دادیم
ما زمانی رتبه بندی شدیم
که تامین نشدیم دنبال شغل دیگر، رفتیم و همدیگر را به این کار تشویق کردیم و نفهمیدیم که در حق خود و خانواده مان چه ظلمی می کنیم و خودمان و دیگران به حساب نجابتمان گذاشتیم و گذاشتند و این شد عادت بجای مطالبه گری.
ما زمانی رتبه بندی شدیم
که کارمندان محترم دولت در هتل ها و اقامتگاههای آنچنانی استراحت می کردند، ما معلمان به همراه خانواده هایمان در صف ستاد اسکان التماس مسئولی را میکردیم که مدرسه نزدیک را برایمان در نظر بگیرد و اگر نیست اجازه دهند در حیاط مدرسه چادری برپا کنیم.
ما زمانی رتبه بندی شدیم
که شدیم نردبان ترقی دیگران، حتی به بهانهی شکستن کمر خودمان و ای بسا کیف کردیم از این نردبان بودنمان. بارها در ابتدای نردبان وعده و از بالای نردبان جز بی اعتنایی نگاران بالانشین چیزی حاصلمان نشد که نشد!!! ولی مجدداً ادامه دادیم که دادیم.
ما زمانی رتبه بندی شدیم
که ادارات و ارگانهای دیگر، محترم تر از ما تلقی شدند و رتبه و مزایایشان در بودجه ملی بدون سر و صدا تخصیص یافت ولی وقتی نوبت به ما رسید، آسمان تپید.