این روزها کلیپی از برخورد یک نیروی امنیتی با یک معلم در فضای مجازی دست به دست شد که نماد کاهش اعتبار معلمان در نزد حاکمیت شد، درین باره نکاتی قابل ذکرست:
با مصداق «حرمت امامزاده را متولی آن نگه می دارد» اعتبار معلمان یک کشور را نیز حاکمیت آن کشور با توجه به اولویتهای خود تعیین می کند و می دانیم که آموزش و پرورش هیچگاه اولویت دولتهای ما نبوده است و این مساله را از میزان بودجه سرانه ای که هر ساله به این وزارتخانه اختصاص می یابد میتوان دریافت و نیاز به هیچ توضیح اضافه ای نیست.
وقتی هر ماه واریز حقوق فرهنگیان از رسانه های دیداری و شنیداری بارها و بارها تکرار میشود تاثیر بسیار بدی در اذهان جامعه خواهد گذاشت گویا این پول صدقه ایست که از جیب دولت به فرهنگیان پرداخت میشود و نه حق بدیهی و مسلم آنان.
آنجا که از معلمی بعنوان شغل انبیا نام برده میشود و با تقدس بخشیدن به آن، ناخودآگاه سطح توقع جامعه را از وی بالا برده و سطح توقع او پایین آورده می شود، اینگونه به وی تفهیم می کنند که تو نباید توقع دنیوی داشته باشی، حال آنکه این، یک مساله فرعی ست.
وقتی که مسئول و مدیری که بالای سر فرهنگیان گمارده میشود از کمترین تخصصی در زمینه این شغل خطیر برخوردار نبوده و برخورد غیر فرهنگی و صرفا اداری و مستبدانه به موضوعات مربوطه دارد، انگیزه و توان معلمان را کاهش میدهد، حال آنکه مدیریت موفق هر سازمانی منوط به ایجاد انگیزه بیشتر در کارکنان آن سازمان دارد.
وقتی که هر ساله طبق قراردادی از معلمان امضا گرفته میشود تا ارزشیابی سالانه ای را امضا کنند که هیچ سنخیتی با روح فرهنگی که باید بر این حیطه حاکم باشد، ندارد و در واقع از معلم انفعال و اطاعت را طلب می کنند، و نه پویایی و تفکر را. اینطور جا می افتد که: معلم خوب، معلم ساکت است.
وقتی که معلم نقشی در محتوای کتاب تدریس و اجرای آن ندارد و فقط مجری و مطیع محض کتب تدوین شده است در واقع ابتکار و نیروی انسانی ویژه ی فردی او را نابود می کنند در عین حال در بحرانهای پیش آمده مانند کرونا همه خلأها را معلم باید پر کند و از تمام تجهیزات شخصی و ابزارهایی که به فکرش میرسد، استفاده کند تا روند آموزش متوقف نگردد.
وقتی هیچ راه قانونی و مشخصی برای بیان انتقادهای معلمان درباره مسائل آموزشی و یا صنفی و…پیش بینی نشده و اگر اجحافی از جانب دانش آموزان، والدین ایشان و یا مدیر و مسئولی متوجه معلم شد، هیچ گوشی شنوای آن نیست و کلا در نطفه خفه می گردد.
با این اوصاف، آیا می توان انتظار شأن و اعتباری برای جایگاه معلمان داشت و نقش الگو و هدایتگر بودن آنان را نزد شاگردانشان جستجو کرد؟!
کشوری که معلمانش را تضعیف کند و عزت نفس آنان را خدشه دار کند، باید بزودی منتظر اختلال در تربیت صحیح فرزندانش و به تبع آن جامعه و نسل آینده اش باشد، که نه در شعار، بلکه در عمل، رکن اصلی تربیت، مدرسه و رکن اصلی مدرسه و سیستم آموزشی هر کشور، معلم و مربی آنست…
این مجملی بود از یک حدیث مفصل، باشد که روزی نگاه ها به مقوله فرهنگ و آموزش و پرورش اصلاح گردد چرا که نسبت مستقیمی با مفهوم توسعه و تربیت نسل آینده کشور دارد!