بحث من با زاویههای گوناگون، خارج شدن از عمل رمانتیک با حفظ رؤیای رمانتیک بود که در جلسات قبل هم در مورد آن توضیح دادم . من در مورد واقعه آبان ۹۸ چند مصاحبه انجام دادم که مورد حمله و هجوم برخی هم قرار گرفتم ولی من واقعاً میدانستم که واقعه آبان خونین چیست و نمیشود از آن چیزی ساخت که واقعاً نیست. در این واقعه انسانهای زیادی کشته شدند ولی آبان حتی مثل واقعه ۴۲ هم نیست که در نهایت به درک موتلفه میرسید.اینکه چه کسی میخواهد این واقعه را جمع کند مهم است مردم یا حکومت؟
در تجربه، شکست صندوق رأی بود که بخشی از مردم را به این سمت آورد نه هنوز خیابان ، هیچ کس داوطلبانه خیابان را انتخاب نمیکند. اگر آبان موفق شده بود اقشار مختلف را از هم نترساند و صدایش را از لایههای اقشار پایین به اقشار متوسط بیاورد ما هنوز این اندازه روشنفکر مردد در ایران نداشتیم. الیت روشنفکران ایرانی در داخل حتی آنهایی که مخالف حکومت بودند از آبان ترسیدند مثل حاتم قادری که به هیچ جا وابسته نیست ولی تحلیلها، تحلیلهای سیاهی بود. آبان به ما نشان داد که جامعه ایران دچار یک گسست است و اقشار اجتماعی از هم ترسانده میشوند. در این ترسانده شدن دو جریان سعی میکنند که داستان داشته باشند. ۱- آن کسی که الآن حاکم است با فرماندهان سپاه و استاندارهای نظامی ۲- طیف در کنار اینها در درون حکومت یعنی اصلاحطلب و بوروکرات یا هرچیزی دیگری بگوییم که سعی میکند در این شکاف ترساندن اقشار اجتماعی خود را نماینده یک جریانی نشان بدهد و بگوید من میتوانم در یک بزنگاه تاریخی بیایم و شما را نجات دهم، هم جلوی شورش فقرایی که میآیند مغازهها، و خانههای شما را غارت میکنند بگیرم و هم منافع شما را تضمین کنم. این نوع نگاه به آبان وجود دارد که نادرست است و فرصت طلبی هم در ان وجود دارد.
اینجا شما دقت کنید با واقعه آبان یک همدلی شد ولی همراهی نشد، همراهی بسیار مهم است. وقتی جنبش چریکی در ایران راه افتاد روشنفکران اسلحه به دست نگرفتند ولی همراهی کردند، شعر ساختند. شعرهای شاملو بعد از این جنبش چریکی عوض شد.چرا؟ چون این همدلی بر اساس یک آگاهی شکل گرفت و این آگاهی به نظر من خیلی مهم است.
آگاهی ما از آبان هنوز به شکل یک احساسات است و به یک آگاهی تئوریک عمل زا تبدیل نشده است. که جمع بندی از ان بیرون بیایید و رهنمای عمل شود.
از نظر من آنچه که در آبان رخ داد شاید اول به شکست در صندوق رأی برمیگشت یعنی وقتی شما یک جا شکست می خورید (البته شکست نابودی نیست) ولی به بنبست می رسید یک بخش عظیمی رفتند رأی دادند من هم به سهم و نوبه خودم تشویق کردم که افراد بروند رأی دهند ولی من آن وفا را ندیدم، افرادی همسو با هم وارد شدند و در آن همسویی یکسری به زندان رفتند، یکسری رئیس ستاد شدند، عدهای وزیر شدند. خلاصه یک راهبردی را که فکر میکردند ثمر دارد به بنبست خورد و به آبان رسید. از نظر من آبان زمانی میتواند نقطه عطف شود که تبدیل به یک آگاهی شود و این آگاهی توان بسیج نیرو داشته باشد. به نظر من هنوز این آگاهی خلق نشده است. همانطور که قبلاً گفتم سه نوع ورود به خیابان گریزناپذیر است.
کدام ورود به خیابان مهم تر است؟
۱- یک سری شورشهای اعتراضی است که اصلاً دست من و شما نیست و رخ خواهد داد تجربه به من میگوید اگر شما نتوانید حضورهای سازمانیافتهتری در خیابان داشته باشید یا فرهنگ آن را تولید کنید، کسی که زور و پول دارد و معمولاً ما نیستیم و از جنس روحانیون، شاهنشاهان و سرمایهداران خواهد بود می-آیند سوار ملت میشود و در نهایت از ما هم سواری میگیرد.
۲- من میگویم آگاهی در خیابان و نوع به خیابان آمدن میتواند اعتراضهای شورشی را هم به طرف منافع مردم ببرد ولی ما در این اینجا مشکلات مهمی داریم که اگر حل شود رستگار میشویم و اگر حل نشود دوباره تجربه تلخی را تکرار خواهیم کرد. موانع جدی برای این آگاهی یعنی آگاهی سازمانیافته و مادی شده -نه آگاهی روشنفکری- وجود دارد، هرچند لازم است که شعر شود، تئوری شود و نوشته شود ولی این آگاهی باید در معلم، پزشک، زنان و مردان صورت بگیرد یعنی این آگاهی مادی شود، ما این آگاهی مادی را هنوز نداریم. حالا این مسئله است که نقطه مرکزی بحث من است.
موانع حضور آگاهانه و مدنی در خیابان
حالا من اول مانع را میگویم و بعد اصل قضیه را. حکومتی هست که الآن یک نگاه نظامی دارد و کشور را امنیتی و نظامی کنترل میکنند، اینها معتقدند و مهاجم و سازمان دهی دارند و با هر نهاد، تشکل و هر حضور سازمانیافته در خیابان مقابله میکنند، مثلاً معلمی که حتی یک شیشه هم نشکسته است را میگیرند و از کار بیکار میکنند. این نزد اقشار زیادی حتی روشنفکری هم که با آبان موافق نیست مشروعیت ندارد. یک جریانی هم در حکومت هست که بوروکرات است و اصلاحطلبان کامل دنبال آن افتادند. اینها معتقد در زیسته شکافاند، موقعیتی دارند. الآن با بعضی از این دوستان که در کشور وقتی صحبت میکنیم وقتی زیاد توجیه میکنند میگوییم تو الآن از کجا میخوری بدش میآید و میگوید این تحلیل طبقاتی است. میگویم بیشتر انسانها آنگونه میخورند که فکر میکنند، این خوردن از آنجایی است که شما دارید فکر میکنید منافعی دارید.
در ۱۴۰۰ من با بسیاری از این دوستان که صحبت میکردم میگفتند اگر رئیسی سرکار بیاید بخشی از منافع ما هم در خطر میافتد، من به آنها گفتم شما وقتی در تحکیم بودید ما باید گاهی ترمز شما را میکشیدیم حالا میگویید باید به هر شکل رفت به فلانی رأی داد؟ اکنون یک قشر بوروکراتیکی در ایران شکل گرفته است که رسانه دارد و ۸ سال هم است که تئوری درست کرده است، یعنی بوروکراسی در برابر دموکراسی تقویت شده است . و یک الگوی تاریخی جلوی شما میگذارد مثلاً تقی زاده مقابل بازرگان، فروغی در برابر مصدق. این تئوری در برنامههای احزاب اصلاح طلب هم هست برای هر دولتی میگویند ما برنامه میدهیم.
اما برنامه اصلاحات سیاسی چه بود؟آن برنامه اصلاحات اول که اپوزیسیون پوزیسیون شود و برانداز اپوزیسیون شود، بی معنی شده است. این هم یک مانع بزرگی است.خلاصه اینها هم نفوذ دارند و بخشی از بدنه جامعه که بخشی از امنیت و ثروت فعلی به نفعشان است روی این عده سوار هستند. من از دو میلیون و پانصد هزار رأی همتی یکمیلیون و پانصد هزار رأی او را تشکیلاتی میدانم منتها از منظر منافع نه از منظر حزبی؛ یعنی افرادی آگاهانه به همتی رأی دادند نه توده وار. درصورتیکه به روحانی و خاتمی تودهوار هم رأی داده شد اینها الآن یک سد سکندری هم درست میکنند و بین منافع اقشار اجتماعی مانور میدهند به گونهای حاشیه را علیه متن میدانند، حاشیه را رد میکنند. اتفاقاً تئوری جهانی هم همراهشان است یعنی دفاع از چیزی در لوای اقتصاد آزاد؛در ایران معمولاً تئوریها هم یک لفافه ای برای منافع میشود. الآن اگر کسی از دخالت دولت حرف بزند میگویند،کمونیست است، حتی در فرانسه هم شما براحتی نمیتوانید هر کاری بکنید. اتفاقاً بلندگوهایشان هم قوی است و مثلاً وقتی از آبان گفته شود میگویند آبان حاشیه است و آن را رها کنید؛ در صورتی که متوجه نیست در ایران آزادی بدون عدالت راه نمی رود، ولی بالاخره بخشی از اقشار را قانع میکنند.
حضور در خیابان برای توازن قوا
یک مثال بزنم یک زمانی وقتی حسینیه ارشاد درست شد گفتند اگر کسی در مدح پیامبر شعر بگوید ما سه هزار تومان به او جایزه میدهیم یک نفر که الآن شاعر معروفی هم است یک شعر گفت و یک بازاری دیگر بلند شد و گفت من بیست هزار تومان برای این شعر میدهم. آن موقع بازار که حکومت نبود بازار یک درآمدی داشت . امروز اکثر روشنفکران با مؤسسات پژوهشی کار میکنند، در ایران وقتی شما با مؤسسات پژوهشی کار میکنید خیلی جاها باید ترمزت را بکشی بنابراین آن روشنفکر به راحتی نمیتواند برای این آبان رخ داده تئوری خلق کند یعنی یک آگاهی ایجاد کند و خودش هم متأثر شود. چریک چه غلط چه درست، زندگی و طرز نگاه خیلی از شاعران و روشنفکران دهه ۵۰ را تغییر داد. اینها نکاتی است که ما امروز با آن روبهرو هستیم یعنی هرکس میخواهد خیابان را محل رستگاری قرار دهد (که محل رستگاری هم هست) به این نیاز دارد که نوعی از حضور در خیابان تئوریزه شود که بتواند تضاد اقشار اجتماعی را حل کند و به یک تئوری آگاهیبخش و نتیجهبخش تبدیل شود.
الآن حتی رادیکالهای جریان اصلاحطلب، میگویند خیابان خط قرمز آنها است و واژه خونین شدن آن را میآورند، هیچوقت نمیگویند معلم آمد ولی حتی یک شیشه هم نشکست و خونی هم ریخته نشد. پس چرا کنار آن معلم نمیایستند؟ چرا روشنفکر در اعتصاب معلمان کنار آنها نمیایستد درحالیکه این کار باعث میشود آمار دستگیری صد در صد پایین بیاید. چرا در خوزستان با وجود آن همه اسلحه در منطقه، از طرف مردم خشونت و خونریز به صورت نگرفت؟ پس اگر دقت کنید یکسری آگاهی در همین اقشار اجتماعی نیز وجود دارد، این آگاهی یک چیز عام تولیدشده در اقشار اجتماعی نیست. ترساندن از خیابان حتی در بین افراد رادیکال هم وجود دارد.زبان روشنفکران نصیحت گونه و انذار دادن است؛ روشنفکران مشهوری در ایران هستند که حتی در کلاب هاوس هم میآیند و ۵-۴هزار نفر هم پای صحبت آنها می-نشینند، این روشنفکران فقط انذار میدهند و دولت را نصیحت میکنند ظاهراً مخاطبین هم به این ادبیات علاقه دارند مثلاً؛ می-گویند شاید نظام سر عقل و کوتاه بیاید،
در دوره اصلاحات ما دانشگاه و روزنامه داشتیم، صحن دانشگاه دست ما بود، نیروی فشار وجود داشت (البته اصلاحطلبها باهم فرق داشتند بیرون حکومت، داخل حکومت، زندان برو و مقام بگیر داشتند نصیب م.م ها هم زندان بود اصلاح طلب ها هم مقام داشتند.) حکومت هرچند یک قدرت مادی متراکم مقابل خودش میدید ولی زیاد عقب نشینی نکرد و فقط یک جاهایی نرمش کرد.
با ادبیات نصیحت گونه این دوستان، هنوز اقشار متوسط فکر میکنند که شاید اگر مراعات نظام را بکنند و نصیحت نمایند آوردن آقای خاتمی به میدان آنوقت اگر روزی خامنه ای نبود بتوانند ایران را نجات دهد.
بسیاری از روشنفکر در سطوح مختلف خود را اینگونه تعریف می کنند و میبیند، مثلاً در مورد همه مسائل هم حتی قیمت نخود لوبیا هم نظر میدهد ولی در نهایت هدفش این است که بگوید من از هیچ صنفی و حزب سیاسی حمایت میکنم و فقط میخواهم آگاهی دهم.اما مسئولیتی برای خود تعریف نمی کند
الآن آگاهی سلبی مردم از برخی بیشتر است و میگویند من رأی میدهم ولی رأی من اثر ندارد معلوم است که دیگر اثر ندارد. ما در این مرحله با یک مانعی مواجه هستیم این مانع را نمیتوان ندید.
باید با بالا گفتوگو کرد و اقشار اجتماعی را هم متوجه کرد که شما در حال ضعیفتر و فقیرتر شدن هستید و راه نجات شما نه پای صندوق رأی است و نه نصیحتی که این روشنفکران از طرف شما میکنند و شما با شنیدن آنها دلتان خنک میشود. من به شوخی همیشه میگویم بعضی تلویزیونها در خارج از کشور هستند هر شب جمهوری اسلامی را سرنگون میکنند و دوباره فردا شب آن را تکرار میکنند و یکسری در خارج از کشور به این دلخوش هستند. امروزه یکسری هستند که در این اتاقها مینشینند و مدام انتقاد میکنند و بعد نصیحتی میکنند و بلند میشوند و میروند.
به تجربه به عنوان کسی که امروز خارج از کشور است ولی یک روز وقتی داخل کشور بود و بهاندازه همه حرفهایش هزینه داده است میگوید شما تا یک چیز متراکم و قدرتمند به طرف مقابل نشان ندهید از پول ،منافع، مقام و ثروت عقب نمیکشد، مگر این چیزها از بین می رود؟ میخواهم بگویم این الآن یک مانع است این مانع را چگونه میتوان حل کرد؟