بیاییم میزان همبستگی و هویت طلبی ایرانیان را با سازگاری میان خود برای حل بحرانهای لاعلاج مورد محاسبه قرار دهیم. و نتیجه بگیریم که اگر قرار است مشکلی از مردم ایران (برای رفع هر نوع بحرانی مانند سیل، زلزله، آتش سوزی جنگلها، ویروس کرونا، حمایت از جنبش زنان، مبارزات معلمان، کارگران… و در همه حوزه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی)، حل شود، نیروهای اجتماعی داخل و خارج از کشور کدام نهاد یا شخصیت یا گروه اجتماعی را می توانند بعنوان مرجع چنین بحرانهائی مخاطب قرار دهند و در همیاری با آنان به گستردن عاملیت اجتماعی مبادرت ورزند.
برای یک بار هم که شده بیائیم به زیست سیاسی- اجتماعی و توانایی نیروهای داخل و خارج از کشور تمرکز کنیم. و به کشف این مهم بپردازیم که اکثریت ایرانیان به چه دلایل و در چه زمینه هائی میل به همگرائی دارند؟ به سبب باور بر کدام مبانی هزینه می دهند و چه ظرفیتی در اقدامات عملی دارند؟ به فرهنگ جامعه نظر بیاندازیم و به استخراج موادی از آن برای تواناسازی مردم در همگرائی عمومی بهره بگیریم.
براستی در فرهنگ عمومی جامعه ایران چه مواد و مصالحی برای بسیج افکار عمومی و مقابله با بحرانها و گسست های ساختاری- اجتماعی وجود دارد؟
آیا مبانی ارزشی مشترکی در ذهن مردم ایران بعنوان «اعمال پسندیده» دیده می شود؟ و این مفاهیم و مبانی چه بار معنایی دارد و هم اکنون در چه حوزه هایی مشاهده و مصرف دارد؟ رواداری، نیکوکاری، گذشت، فتوت… از صفاتی است که دارای تعریف معنانی مشترکی در میان اقشار مختلف مردم ایران است و در حافظه تاریخی ایرانیان آشکار است. آیا امکان تبدیل این صفات به خوی و خصلت اجتماعی برای اقدام جمعی امروزین لازم و ممکن است؟ آیا بار معنائی چنین صفاتی را می شود از فرهنگ سیاسی- حکومتی جدا ساخت و تبدیل به یک گفتمان ارزشی- اجتماعی نمود؟ مردم ایران برای مواجه بحرانهای لاعلاج کنونی کدام راهکار را در اولویت عملی قرار داده اند؛ اقدامات سیاسی، فرهنگی یا هردو؟ خواهش طبقات اجتماعی برای حل مشکلات موجود در «همگرای سیاسی، فرهنگی- اجتماعی» درچه سطحی است؟ آیا نیروهای مرجع رغبتی برای گستردن اقدامات جمعی در حوزه جامعه مدنی دارند تا مردم ایران همراه شوند؟ این همراهی در شرایط کنونی ریشه سیاسی دارد و برای مخالفت با حکومت مستقر صورت می گیرد، یا کنشی باطنی است برای رفع بحرانهای اجتماعی ملموس مردم ایران؟ مردم ایران با کدام یک از اسباب موجود می توانند به خیر و نیکوئی و رفع نیازهای ضروری و روزمره اجتماعی اقدام نمایند؟ کنش گران داخل کشور کدام پیشه را در اولویت می دانند و نیروهای اجتماعی در خارج کشور به چه طرقی می توانند در همگرایی با مردم و ایجاد اعتماد برای رفع بحرانها به ایشان یاری رسانند؟ آیا شناسه امروز تاریخی لزوم به «ارزشهای مشترک اجتماعی» در میل به همگرایی را رسمیت می دهد؟
آیا از طرق همیاری اجتماعی می شود هستی شناسی ایرانیان را بازسازی کرد؟
بیاییم میزان همبستگی و هویت طلبی ایرانیان را با سازگاری میان خود برای حل بحرانهای لاعلاج مورد محاسبه قرار دهیم. و نتیجه بگیریم که اگر قرار است مشکلی از مردم ایران (برای رفع هر نوع بحرانی مانند سیل، زلزله، آتش سوزی جنگلها، ویروس کرونا، حمایت از جنبش زنان، مبارزات معلمان، کارگران… و در همه حوزه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی)، حل شود، نیروهای اجتماعی داخل و خارج از کشور کدام نهاد یا شخصیت یا گروه اجتماعی را می توانند بعنوان مرجع چنین بحرانهائی مخاطب قرار دهند و در همیاری با آنان به گستردن عاملیت اجتماعی مبادرت ورزند.
چنین باد