به مناسبت مرگ آبتین شاعر در تهران و اسفندیار خنیاگر در قشقایی، اشکبوس طالبی

صدای گریه می آید؛ و این صدا آنقدر بلندتر می شود که به شیون فرا می روید!

و من در اینجا در مریلند در بستر بیماری ده روزه کرونا، این صداهای غم آلود از فیروز آباد و شیراز و قشقایی در سوگ اسفندیار ایپکچی( بهزاد پور) را می شنوم!

کمی دورتر در تهران، این صدای شیون در امام زاده عبداله برای بکتاش آبتین از آه و ناله فراتر می رود و به اعتراض تبدیل می شود و حتی صدای این اعتراض ها به زندان اوین و قرچک ورامین هم می رسد که: او هم به قتل رسید.

آنکه البته بجایی نرسد فریاد  تنهایی است. که فریاد وقتی همگانی شود، فریاد است.

آه و ناله و شیون، عمری کوتاه دارند و انرژی زیستن در فردا را خاموش می کنند ولی فریاد اعتراض، امید می دهد و فردای بهتری را به تصویر و رویا می آورد. 

نمی دانم در این فرهنگ چه نیرویی پنهان ،خفته است که ما را به گذشته های دور می کشاند و حال و آینده را در این گذشته های دور مدفون می کند؟! شاید که گذشته مرده است و ترسی ندارد چرا که ما از زنده ها می ترسیم!؟

اسفندیار بهزاد پور خواننده عاشق پیشه و دردمند را امروز ، پس از مرگش بیشتر شناختم : اردو،  زندان ، تبعید و شکست و تنگدستی و در آخر حمله قلبی. و بکناش آبتین عضو کانون نویسندگان را هم چند ماه پیش شناختم که دیر بود.!؟

چرا فرهنگ ما زندگان را فراموش می کند ولی مردگان را می خواهد زنده کند ؟ چه رازی در این مصیبت است؟

آنچه که در این دو روز در مورد اسفندیار بهزاد پور شنیده ام در ٤٠ سال پیش کمتر شنیده بودم! 

حتما در قشقایی نویسندگان، شاعران و موسیقی دانان و متفکران زنده ای هستند که اکنون مرده اند و پس از مرگشان زنده خواهند شد و بر صدر جای خواهند گرفت .. شاید در ایران بزرگ هم همینطور باشد . انسان های بزرگ گمنام که پس از مرگ شان قهرمان خواهند شد!؟

فرهنگ ما نازا و ماتم دوست و شیون پرست و لاجرم مرده پرست است و مزارستان را بهشت می نامد و زندگی را جهنم!؟

١٤٠٠ سال است که برای امام حسین شیون می کنیم، غافل از این که صدها و هزار ها امام حسین در همسایگی خود داریم که در شناختن آنها قدمی بر نداشته ایم . این فرهنگ گریه و شیون، خود به مزارستان نیاز دارد تا دیر نشده باید مدفون شود . 

ما را بجایی نخواهد برد. تا زمانی که روش زندگی در درون و بیرون شیفت نشوند وما به یک پارادایم شیفت paradigm shift فرا نروئیم، در همینً گرداب باتلاقی ترس از بیگانه و ترس از زندگان و ترس از دست دادن گذشته دست و پا خواهیم زد و فروتر خواهیم رفت . برای رسیدن ، از ترس باید گذشت.

” قانلی چای دان گچن گلسین”

دیرتر برسیم بهتر است که هرگز نرسیم .

اشکبوس طالبی – مریلند ( زنجیران) ۱۹ دی ماه ١٤٠٠

 

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»