در دوره تاختن لیبرالیسم فکری در جهان،اندیشه فوکویامای به جای مارکس نشسته، به سر می بریم.
روشنفکر ترجمه اندیش در دهه ۱۳۴۰ تا ۷۰ در باد اندیشه چپ جهانی بود و تحولات در جامعه ایران که در بهبود شرایط بود را نمی دید و به عبارتی رادیکال و رادیکال می خواست. در همان زمان بودن روشنفکران چپی یا ملی دموکرات که شرایط جامعه را درک می کردند، به این رویه افراطی اعتراض می کردند که روشنفکران ترجمه اندیش آنان را محافظه کار می دانستند.
امروزه زمانه برگشته و موج ترجمه اندیشی به سوی ازاد سازی اقتصاد رفته، این مد جهانی در کشور ما هم قالب شده منتها با همان ویژگی ترجمه ای که واقعیت جامعه ما را نا دیده می گیرد.
شعار دولت کوچک و اقتصاد آزاد سان همه گیر شده که دیگر عدالت فراموش شده در جامعه ای که دولت رانتی قدرت دارد. خصوصی سازی، خصولتی می شود.
این سیاست در عمل فاجعه در فاجعه ای است که معجون ان می شود آموزش و پرورش رها شده با دانش اموزان کم سوادی و اقلیتی از بچه ها نظر کرده در مدارس غیر انتفاعی به درس خواندن و رسیدن به دانشگاه و بعد پست مقام می رسند.
این بی تفاوتی روشنفکر ترجمه اندیش به ضررش هم است چرا که این خصولتی کردن آموزش و پرورش به فضای یاری می ساند که حکومت با تلفیق حضور روحانیون انحصار بینش درس در آموزش پرورش را هم پیش می برد که به ضرر هر اندیشه آزاد ساز است.
اما از ان جائی که مد زمانه روشنفکر آزاد سازی است این نوع روشنفکران حاضر نیستند از اعتراضات معلمان کشور که به خصوصی سازی به محابا معترض هستند همراه شوند.
اعتراضات معلمان ابعاد گوناگونی دارد. آنان می بینند که خصوصی سازی باعث شده که اکثریت دانش آموران با بودجه اندک برای اموزش رها شوند.در نتیجه به منزلت و نان این معلمان بی توجهی می شود. یعنی اکثریتی به شکل دانش اموز کم سواد و معلم کم حقوق شکل می گیرد. رابطه این دو را ببینیم تا اعتراض معلم را درک کنیم.
نگاه به آمار مدارس غیر انتفاعی و نوع مدیریتی انحصاری- خودی ان نشان می دهد که باز ان روشنفکران ترجمه اندیش ایرانی از موضع درست برای درک تحولات برخوردار نیستند.تا در کنار اعتراضات مدنی معلمان قرار بگیرند.
در حالیکه حمایت از خواسته معلمان ایران کمک به عقب زدن انحصار بینشی و درسی در اموزش و پرورش است که با خصولتی سازی آموزش هم مبارزه می کند.
تا کنون حمایت روشنفکران از اعتراضات معلمان رضایت بخش نبوده است چرا؟