درباره دلایل اخراج اساتید دانشگاه های کشور .
اگر مسئولین دانشگاهی در این مورد بخواهند توضیح دهند و اگر صادقانهتر برخورد کنند تصریح خواهند کرد که تقریبا هیچ کدام از این اساتید از نظر حرفهای، تخصصی و شغلی مشکلی ندارند و در ردیف اساتید برجسته و اثرگذار و معتبر رشته خود قرار دارند، بلکه حتی فقط به علت نقاط قوتی که دارند، با آنها برخورد میشود.
منطق آقایان این است که جو فکری و سیاسی دانشگاهها باید به گونهای اصلاح شود که موارد مشابه سال ۸۸ پیش نیاید که به فرموده رئیس وقت نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها، رای بیش از ۷۰ درصد اساتید و جامعه دانشگاهی غیر از کاندیدای مطلوب بخشی از جریانهای حاکمیتی بود. اتفاقا قواعد و ساز و کارهایی که اکنون مبنای تصمیمگیری برای برخورد و اخراج این قبیل اساتید تهیه شده ، نوعا پس از تجربه سال۸۸ تدوین شده است که مرجعیتی هم برای نهادهای صنفی و علمی در این ارزیابیها قائل نیست.
اگر روزی مذاکرات و مستندات این برخوردها عیان شود، مشاهده خواهیم کرد که چه کنجکاویهایی در خصوص کشف مواضع افراد در ان ایام صورت میگیرد و با مختصر رد پایی از مواضعی که توبهنامه صریحی همراه نداشته باشد، پروندهها سیاه میشود. همه این سیاستها در خدمت همسانسازی کلیشهای و فکری در نظام دانشگاهی است؛ آن هم با کلیشههای کاملا تنگنظرانه بهویژه در حوزه علوم انسانی.
پیامدهای این امر آن است، که افراد و کسانی که نمیتوانند خود را با این قالبهای تنگ نظرانه سازگار کنند، یا باید حذف شوند و یا آنکه به فعالیتهای ریاکارانه تن دهند و یا قصد مهاجرت کنند. یعنی اقتضای این عملکردها و سیاستها آن است که همه نخبگانی که با این تنگ نظریها و رویکردهای قالبی هماهنگ نیستند، رانده میشوند.