حاکمیت سرمایه “سیاست” را هُل داده وسط سُفره زندگی مردم !
روابط کارمُزدی و سرمایه به نسبت ابعاد و عمق نفوذش در قلمروهای زندگی و زیست مردمان ، “سیاست “را به مقوله اجتماعی مرتبط با آب و نان و کار و عرصه های موجودیت انسانی مردم آشکارا گِره زده است!
در اینجا مردم بدون اینکه برای ورود به” دنیای سیاست ” برنامه ریزی کرده یا اساسا” علاقه ای به این موضوع داشته باشند، به جبرِ تلاش برای نیازهای زندگی و توسط خودِ حکومت و دولت و ساختارهای سرکوب شان پرتاب میشوند وسط عالم سیاست و هر روز لعنت میفرستند به مسببان این وضعیت شان و “دنیای سیاست” !
مردم و بطور مشخص ، معلمان ، کارگران و سایر مزدبگیران نیروی کار، ناراضی از شرایط زندگی وضعیتی را نمیپذیرند و اعتراض و اعتصاب میکنند و در برابر تعرضات جدیدی که دولت میخواهد به معیشت و عرصه های زندگی شان تحمیل کند مقاومت میکنند تا عقب ش برانند. در نخواستن وضعیت موجود تا هرجا که بتوانند جلو میروند بدون اعتناء به مرزبندی و تعاریف خاصی از جمله صنفی یا سیاسی.
انسانها برای تنها فرصت یکبار زندگی کردن، میخواهند در جامعه ای شاد و مرفه و آزاد زندگی کنند، نه اینکه فقر و نکبت بر هست و نیست شان آوار و زندگی را زهرشان کنند و بخواهند نصف بیشتر عمرشان را اعتراض کنند و بعد یک عده ای بنام دولت و حکومت مدام بنام ” اقتدار سیاسی ” دست توی جیب شان کنند و در مقابل مقاومت و اعتراضشان بریزند سرشان و”نه فقط به سر بلکه به پایشان هم شلیک کنند” یا ساچمه به چشمشان بزنند و ببرند بیندازند توی زندان !
حکومت تلاش می کند با تائید سنت های کهنه و تقسیمبندی بی ربط با منفعت مردم از جمله مقولات صنفی یا سیاسی، سیاست را حوزه اقتدار حکومتی و منطقه ممنوعه برای مردم معرفی و رسمیت دهد تا برای جدا کردن ریشه فقر و بدبختی مردم از قدرت سیاسی حاکم و با پُرهزینه کردن مقوله سیاست، بستر سرکوب جنبش ها و مردم معترض به وضعیت موجود را فراهم کنند.
اما زبان “سیاست ” برای مردم زبانِ معاش ، رفاه و خوشبختی ست و نه تعابیر ساختگی دیگر. در نتیجه مطالبات معیشتی کارگران ، معلمان و یا بازنشستگان و مردم در برابر حکومت و دولتش ناچارا” یک تقابل سیاسی ست. سیاست خط قرمز و تابوی این مردم نیست!
نیروی کار در دستیابی به شرایط بهتر زندگی بدون اعتناء به خطکشی های ساختگی صنفی یا سیاسی، هر جا که بتوانند و زورشان برسد از هر روزنه ، امکان و ظرفیتی چه “قانونی” یا غیر قانونی استفاده میکنند. کشمکش اجتناب ناپذیر برای زندگی تعاریف قالبی را نمیپذیرند.
قوانین جامعه “قدسی ” نیستند و تابع توازن قوای مردم و حکومت هاست! چه در عرصه کار و معاش و چه قلمروهای زندگی !
هر وضعیتی و یا ” قانون” و مصوبه ای که در برابر و علیه آب و نان و معیشت زندگی و حقوق و هویت انسانی مردم قرار بگیرد ،مردم حق دارند تغییرش دهند !
“سیاست” و قوانین حاکم خط قرمز و تابوی جنبش کارگران ، معلمان ، پرستاران و بازنشستگان و سایر اقشار مردم نیست!
روایت ها و تعاریف حکومتی یا نیابتی که نقش بازدارندگی در مسیر مطالبات اجتماعی و معیشتی دارند را بخودشان واگذاریم.
شورای بازنشستگان ایران