این گفتگو توسط بهنام ابراهیمزاده در بند ۳۵۰ صورت گرفته است
(هفتهنامهی دیواری ۳۵۰ – شمارهی ۹۷)
پس از مدتها مصاحبه با پدران کودکان زیر هیجده سال که پیش از مرخصی انجام میدادم، اکنون بار دیگر با پیشنهاد دوستان وهمبندیانم در آستانهی روز جهانی کودک، گفتگو با زندانیانی را که کودکان زیر هیجده سال دارند شروع میکنم. این بار به سراغ همبندی عزیزم آقای مهرداد آهنخواه رفتم.
آقای مهرداد آهنخواه تنها یک فرزند دارد، به نام هستی. او دوم آبان سال ۸۶ در بیمارستان مهر به دنیا آمده است.
آقای آهنخواه گفت: زمان دقیق تولد فرزندم را با توجه به تشخیص پزشک وتصمیم او به انجام سزارین میدانستم، به همین منظور روز موعود به همراه همسرم و مامایی که در مطب دکتر کار میکرد، به بیمارستان رفتیم. همسرم را به اتاق عمل منتقل کردند، پس از حدود نیم ساعت، رأس ساعت ۱۱:۰۰ ماما نوزاد را آورد وبه من نشان داد وگفت: دخترت سالم وسرحال به دنیا آمده است.
شادی وخوشحالی وهیجان مرا واداشت که از همان دقایق اول از تمامی آن لحظات فیلمبرداری وعکسبرداری کنم.
خبر تولد دخترم را همان لحظه با موبایلم که از قبل آماده کرده بودم به دوستان و آشنایان پیامک کردم:
«به نام یگانهی هستی بخش، ورود هستی آهنخواه را به عالم هستی اعلام میکنم.»
از آقای آهنخواه دربارهی چگونگی انتخاب نام برای فرزندش پرسیدم، او گفت: برای دخترم اسمهای مختلفی پیشنهاد میشد اما چون نامگذاری فرزندم برایم خیلی مهم بود، پیش از تولد به همین منظور به همراه همسرم اسمهای زیادی را جستجو و بررسی کردیم. وقتی برای اولین بار نام هستی به گوشم خورد، چنان این اسم در ذهنم حک شد که هیچ اسم دیگری نتوانست جایش را بگیرد.
آقای آهنخواه در ادامه گفت: هستی تا یک سالگی هیچ لبخندی نزد، ولی پس از آن به عنوان دختری شوخطبع، پرتحرک، سرزنده و شاد هویت پیدا کرد. او از روابط اجتماعی فوقالعادهای برخوردار است. به دانستن خیلی علاقمند میباشد. هیچ وقت یادم نمیرود که وقتی من مسواک میزدم، به نزدیکم میآمد، در کنارم میایستاد، به چهرهام زل می زد و مسواک زدن مرا نگاه میکرد. به همین دلیل، زمانی که برای اولین بار میخواست مسواک بزند، کاملاً همان گونه که من مسواک میزدم، این کار را انجام داد.
آقای آهنخواه درباره زبان باز کردن وبه حرف آمدن دخترش هستی، چنین میگوید: هستی در همان زمان که دیگر کودکان زبان باز میکنند، شروع به سخن گفتن کرد. دخترم بر خلاف خیلی از بچههایی که پدران خود را بابا صدا میزنند، مرا پدر صدا میزند، این چیزی است که مادرش میخواست.
آقای آهنخواه در مورد نحوهی دستگیریاش میگوید: در تاریخ ۳۰ دی ماه ۸۸ مأموران به در خانه مراجعه کرده بودند که من وهمسرم در خانه نبودیم. مادرم که همسایه ما میباشد، متوجه حضور مأموران میشود. بعد از صحبتهای که با مادرم میکنند تا راضیاش کنند با من تماس بگیرد تا من از محل کارم به خانه برگردم، اما مادرم زیر بار اصرار مأموران نمیرود. در هر حال مأموران آدرس پلیس امنیت را میدهند که به آنجا مراجعه کنم.
من نیز فردای آن روز با آدرس که در اختیار مادرم گذاشته بودند، به پلیس امنیت (وزارت اطلاعات) در خیابان برادران ظفر مراجعه کردم، اما همانجا دستگیرم کردند و به خانه برگرداندند و بعد از بازرسی تمام وکمال خانه مرا به زندان اوین بردند و از همان لحظهی ورود بازجویی را آغاز کردند. پانزده روز در انفرادی بند ۲۴۰ ماندم که طی این مدت به دفعات بازجویی میشدم. پس از آن به بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات منتقل شدم و۲۲ روز هم در بند ۲۰۹ به همراه آقایان محمد داوری و دکتر ربانی املشی و عدهای دیگر از دستگیرشدگان ۸۸ ماندم. (لازم به ذکر است که آقای داوری که ۵ سال دورهی زندان خود را گذرانده، در حال حاضر در روزنامهی اعتماد کار میکند، در زمان دستگیری در سال ۸۸ از مشاوران مهدی کروبی ومدیر سایت سهام نیوز بود و شغل اصلی اش معلمی میباشد. آقای دکتر ربانی املشی هم استاد دانشگاه، معاون سابق سازمان انرژی اتمی و از افراد نزدیک جریان اصلاحطلب میباشند.)
اقای آهنخواه در ادامه گفت: در تمام مدت بازداشتم با دخترم تلفنی صحبت نکردم، چرا که به دخترم گفته بودند پدرت به مسافرت رفته، به همین منظور با اینکه شدیداً دلتنگش بودم، دوست نداشتم دخترم بفهمد من در زندان هستم. خوشبختانه بعد از ۳۷ روز با قید وثیقه آزاد شدم. لحظهی آزادی خانوادهام به در زندان اوین امده بودند، اما بدون دخترم. وقتی به خانه رسیدیم، هستی بوسهبارانم کرد وشادی وخوشحالی وصفناپذیری به او دست داده بود. من نیز از اینکه بار دیگر پس از مدتها بازداشت ودوری، در کنار همسرم و فرزندم قرار گرفته بودم، سرمست از شادی وشعف شدم.
از آقای آهنخواه دربارهی برگرداندن دوبارهاش به زندان سوال میکنم. میگوید: دوباره در نهم دی ماه ۹۱ پس از دریافت احضاریه به زندان برگشتم. البته پیش از آمدن، ذهن هستی را برای رفتن آماده کرده بودم که باید به مسافرت بروم. به همین منظور (ظاهراً) هستی زیاد از برگشتن من به زندان دچار ناراحتی واسترس نشد ومن با خیال راحت به زندان برگشتم!
من و همسرم قرار بر این گذاشتیم که او هیچگاه هستی را به ملاقات نیاورد. من فکر میکنم کودک که به زندان بیاد یا فکر میکند پدرش بزهکار است، با اینکه زندان را جای آدمهای خوب میداند واین برای او و جهان پیرامونیاش تضاد ایجاد میکند.
از آقای آهنخواه دربارهی این که آیا تا به حال توانسته به مرخصی برود ودر کنار همسروفرزندش باشد پرسیدم، که گفت: خوشبختانه توانستهام از این فرصت استفاده کنم و به کنار فرزند وهمسرم بروم. وقتی به مرخصی رفتم، دخترم انگار دنیا را به او داده بودند و خیلی خوشحال وسرحال بود.
در پایان از آقای آهنخواه در مورد خصوصیات وعلاقمندیهای دخترش (هستی) میپرسم. وی میگوید: هستی کمی عجول است. این گونه که من متوجه شدم زیاد در بند اسباببازیهای خاص نیست و سعی میکند با هر چیزی بازی کند و مشغول شود. یک آشپزخانهی مینیاتوری دارد وهمینطور وسایل پزشکی که با آنها بازی میکند. همسرم علاقمند است که دخترم پزشک شود، اما به نظر من هستی به ریاضی علاقمند است. آقای آهنخواه ادامه میدهد: من به درخواست هستی با او هم بازی میشوم. او از همه بیشتر بازی با کارت (آموزش زبان و نام حیوانات و …) را دوست دارد واز اینکه کسی برایش قصه بگوید، خوشحال میشود. من برایش شاهنامه میخواندم. زال ورودابه و رستم را به خوبی میشناسد. در کنار همهی اینها، هستی به کلاس زبان میرود ومدتی هم به کلاس لگو میرفت.
نبود ما در کنار فرزندانمان میتواند تاثیر بسیار منفی داشته باشد، اما شاید از طرفی اثرات مثبت هم دارد. در زمانی که به مرخصی رفته بودم، هستی را به مهد کودک میبردم. مربی مهد کودک هستی میگفت که هستی خیلی عوض شده است وحرفگوشکن ومرتب ومنظم شده است.
آقای آهنخواه آیندهی کودکان ایران را اینگونه توصیف میکند: با توجه به شرایطی که وجود دارد هیچ تحولی را نمیبینم که آیندهی روشنی داشته باشد. من فکر میکنم بچهها تمایل ندارند از تجربیات گذشتگان خود استفاده کنند و بیشتر از این که پدر ومادرها در آیندهی بچههایشان تأثیر ونقش داشته باشند، ماهواره و رسانهها و اینترنت تأثیر میگذارند.
مهرداد آهن خواه
اوین بند۳۵۰