جرقهی افزایش تردیدها در روسیه زده شده است
اینکه ابرقدرت بودن برای مردم و رهبران یک کشور مسالهی خوشایندیست، امر قابل فهمی است. اما اینکه رهبران آن کشور بدون داشتن شروط لازم برای ابرقدرت بودن، لاف این مدعا را بزنند سوال برانگیز است.
نباید منکر شد که پوتین در بیست و اندی سال قبل اقدامات خوبی در روسیه داشته است. اما نتیجهی این اقدامات در بهترین حالت روسیه را تبدیل به یک قدرت منطقهای کرده است و نه جهانی. المانهای زیادی در ابرقدرت نامیدن یک کشور دخالت دارند. نیروی نظامی، اقتصاد، جمعیت، وجود قوانین دموکراتیک و …
روسیهی ساخت پوتین بهجز ویژگی نظامی، نقطه قوت دیگری ندارد.
اقتصاد متکی به خامفروشی و الگارشیایی که به کسی بهجز شخص پوتین حساب پس نمیدهند. به لحاظ تکنولوژی و زیرساختها هم روسیه در حد کشورهای متوسط اروپا محسوب میشود. وضعیت دموکراسی و آزادی بیان هم که مشخص است.
هرچند پوتین در سالهای گذشته با اتکا به پول نفت و گاز، استفاده از اهرم تامین انرژی اروپا، بهکارگیری باقیماندهی ساختار کاگب برای نفوذ در کشورهای دیگر و استفاده از قدرت نظامی توانسته بود چنین وانمود کند که روسیه همچنان در زمرهی ابرقدرتهای جهان است، اما خطای محاسباتی او در رابطه با اکراین میتواند باعث فروریختن این صحنهی نمایشی گردد.
تصویری که پوتین بر اساس آن، حمله به اوکراین را عملی کرد شامل حمایتها و چشمپوشیهای احتمالی بود که ظاهراً تا اینجای داستان غیر دقیق بوده است.
احتمالا پوتین بر روی حمایت چین به عنوان یکی از سرسختترین قدرتهای مواجهه با غرب حساب ویژهای داشته است. و باز هم احتمالا پوتین با توجه به سابقهی اشغال کریمه، تصور میکرد میتواند اروپا را با تهدید قطع گاز به سکوت وادارد. اما تا اینجای کار چنین نشد.
چین برخورد محتاطانهای با لشکرکشی روسیه به اوکراین در پیش گرفته و اروپا هم اینبار زیر بار تهدیدهای پوتین نرفته است.
هرچند نباید فشار افکار عمومی را اتخاذ مواضع دولتها نادیده گرفت اما آنچه بیشتر به نظر میرسد حاکی از آن است که اشتباه محاسباتی پوتین فرصت مناسبی را برای دیگر دولتها فراهم آورده تا سیاست تضعیف و یا حتی خارج کردن پوتین از صحنهی سیاسی روسیه را عملی کنند. تحریمهای وضع شده در روزهای گذشته برعلیه روسیه بیسابقه بوده است.
در صورت استمرار این اوضاع اقتصاد روسیه با چالش جدی روبرو خواهد شد. این اتفاق احتمالا باعث افزایش نارضایتیهای داخلی و حتی مردد شدن اولیگارشیهای حامی پوتین در روسیه خواهد شد. در صورت بروز این وضعیت، با فرض اینکه پوتین بتواند شرایط را مدیریت کند، اما قطعا دیگر آن رهبر مقتدر و ملیگرای سالهای پیش برای اذهان عمومی در روسیه نخواهد بود.
جرقهی افزایش تردیدها در روسیه زده شده است. آیا پوتین همان تندیس بینقصیست که در این همه سال دستگاه تبلیغاتی روسیه به دنبال نمایش آن بودهاست؟ سرنوشت پوتین به طرز چشمگیری به نتیجهی آخرین ماجراجوییاش گره خورده است.