امروز خبری تکان دهنده در میانه ی انبوه خبرهای اندوه روزگار تلخ ما، بر جان و روان ما شلاق زد.۱۲ سال حبس،دو سال تبعید به گرمسار،دو سال ممنوع الخروجی و دو سال تبعید برای یک معلم کنشگر و نستوه مهدی فتحی با کدام معیار و عقل سلیمی صادر شده است؟ این حکم در هر کجای دنیا که قضاوت را سیری معمول و مرسوم بود،جاری می شد،اگر به ناحق جاری شده بود،آتش در نهاد و نهان آن جامعه بر می انگیخت و اگر جز این بود، حتما محکوم علیه لیستی بلند بالا از جرم های تعریف شده مشخص را در چنبره خویش گرد آورده بود.
اما در سرزمین ما معلمی کنشگر و صادق با چنین حکم ناعادلانه و ظالمانه مواجه می شود که با هیچ متر و معیار حقوقی قابل ترسیم نیست.گویی اسفند ماه که به نوروز متصل می شود،در مرام کسانی نه رخصتی است برای گشایش امور که تنها فرصتی است برای انتقام و کینه.گشودن پرونده امنیتی برای کنشگران شهرهای مختلف در تعطیلات تجمع اسفند و تعطیلات عید در وهله ی اول، حکایت از تلاش مضاعف تضییع کنندگان حقوق شهروندی برای تحدید آزادی ها به بهانه های واهی است.رفتاری که مغایر با اصل ۹ قانون اساسی است اصلی که حتی به صراحت تاکید دارد:«هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادی های مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.»این در حالی است که کنشگران صنفی مطابق اصول ۲۶ و ۲۷ دست به کنشگری قانونی می زنند. اسماعیل فرهنگ منش،مریم زیرک وعلی الله بخش(قزوین) لقمان افضلی(سنندج)فتح الله غلامی و محمد عالیشوندی(شیراز) و صدور حکم سنگین، بهت آور و شرم آور برای مهدی فتحی به طور هم زمان در روزهای اخیر، حکایت از تسلط رویه غیر قضایی برای سرکوب مطالبات معلمان می دهد.اما معلمان ایران چنانچه ثابت کرده اند هرگز تسلیم فشارها نخواهند شد و از سوی دیگر چنین تهدیدها و احکامی بر مشکلات پیشین حکومت افزوده خواهد کرد و هرگز گرهی از کار فروبسته ی آنها نخواهد گشود.
اگر قضاوت را حسابی و عدالت را کتابی متصور باشد، چنین «قاضیانی» را باید «غازیانی» خواند که استقلال در قضاوت را به پشیزی نمی خرند و نه تنها حرمت قضاوت و عدالت را خدشه دار کرده اند که برای خویشتن خویش هم پشیزی حرمت قائل نیستند تا دریابند، آنچه که به قلم باید نگاشت، می بایست خردمندان را نیازارد تا داوری را با دغل و ریا نیالاید که دردمند از آن شومی،نیاساید. درباره مهدی فتحی و عظمت روحانی و آموزگارانه رفتارش نکات بسیاری است که باید در نوبتی مستقل آنها را نگاشت. اما به یک مورد اشاره می کنم و کلام را به پایان می برم در هفته های اخیر عده ای از کنشگران و بزرگواران صنفی، بنده و دوست نازنینم جعفر ابراهیمی را مورد تفقد خویش قرار داده و گروهی را برای حمایت از ما تشکیل دادند .
من وقتی پیام های محبت آمیز گروه را می دیدم ناگهان متوجه شدم مهدی فتحی هم در همین گروه است، شرمندگیم هر اندازه بود،دو صد چندان شد،در همان گروه نوشتم دلاوری چون مهدی فتحی در این گروه حضور دارد و من در برابر فروتنی و عظمت روحیش هم خجلم و هم از او درس می آموزم که چگونه باید مرد میدان بود و هیچ توقعی از کسی نداشت.امروز که حکم او را دیدم سخت از درد بر خود پیچیدم و در خلوت از یک سو گریستم که چرا در سرزمین من،حساب پاکان و خوبان را چنین ناحساب می دهند و از سوی دیگر بر خود بالیدم که ایران و پاسارگاد و نماد تاریخیش را دلاورانی چون فتحی تاریخ خوانده، نمی گذارند که به زرق ریا و سالوس آلوده شود.پشمینه پوشان تند خوی از عشق نشنیدست بو را تا زمانی که فرزندان دلیر و صاف و صادقی چون مهدی فتحی، نفس می کشند،راهی برای تکتازی نیست.جامعه معلمان مسلما در برابر صدور حکم ظالمانه برای مهدی فتحی سکوت نخواهد کرد و قضاوتی که از «غزا» برآمده را بر نمی تابد و «غازیان» را در نهایت به مسیر «قضا»باز خواهند گرداند تا آبروی قضاوت بیش از این سیاه نامه تر نشود. معلمان کنشکر بی توجه به همه ی این تهدیدها و ارعاب ها به راه مطالبه گری تا حصول خواسته های قانونی خویش ادامه می دهند و آموزگارانه مصدر نشینان قانون ستیز را درس قانون خواهند آموخت.
گر دمی منکر شود دزدانه روح
در ادای شکرت ای فتح و فتوح
شحنهٔ عشق مکرر کینهاش
طشت آتش مینهد بر سینهاش
قصد کردستند این گٍل پاره ها
که بپوشانند خورشید تو را
در دل کُه لعل ها دلال توست
باغها از خنده مالامال توست
مَحْرَمِ مَردیت را کو رُستَمی؟
تا زِ صد خَرمَن یکی جو گُفتَمی