جبهه ضد لیبرال، مرتضی ملک

دولتهای اقتدارطلب، راست-افراطی وچپ-سنتی در جبهه ضد لیبرال-دمکراسی

تجاوز نظامی روسیه به کشور اوکراین اولین جنگ اشغالگرانه ولادیمیر پوتین نیست. در بیست و دو سال رهبری پوتین بر روسیه همراه بوده با شدید ترین جنگها و سرکوب ملتها ، در داخل و خارج از قلمرو روسیه . برج و باروی قدرت پوتین بر این جنگها استوار شده است. مسیر این قدرت با جنگ در چچن و سرکوبی استقلال طلبان چچنی آغاز شد ، سپس نوبت به جنگ علیه گرجستان رسید ، پس از ان اشغال کریمه آغاز شد ، و در پی ان حضور وسیع در جنگ داخلی سوریه برای نجات حکومت بشار اسد ، و در پیوند با ان دخالت غیر مستقیم نظامی در لیبی ، حمایت نظامی در سرکوب انقلاب مردم بلا روس ، و کمی بعد لشکر کشی در قزاقستان و سرکوب قیام مردم . و اکنون تجاوز نظامی در اوکراین. به موازات این جنگها حکومت پوتین در داخل خود روسیه نیز بیکار نبوده است ، کار سرکوب آزادیها ، انحلال احزاب مستقل ، ترور مخالفان سیاسی ، خفه کردن اعتراضات مردمی و تثبیت قدرت دایمی پوتین ، جزی مکمل برنامه همان جنگها برای پیش برد نقشه ای است که به آن نام « احیای عظمت از دست رفته روسیه» داده اند.

الکساندر دوگین پر نفوذ ترین ایدئولوگ کرملین نام این سیاست را استراتژی عروج تمدن روسبه گذاشته است ، بنا به نوشته اشپیگل او در باره جنگ جاری اوکراین در فیسبوک خود نوشته است.‌ « آنچه در اوکراین می گذرد جنگ نیست ، بلکه پیکار روسیه بر ضد گلوبالیسم و لیبرالیسم است ، روسیه در حال ساختن جهان خود است ، ساختن تمدن روسیه.» دوگین همان فیلسوفی است که در جریان اشغال کریمه خواهان قتل عام اوکراینی‌ها شد. یک ایدیولوگ فاشیست و ستایش گر اسلام سیاسی که معتقد است جمهوری اسلامی در جبهه جهانی مبارزه علیه لیبرالیسم و احیای سنت و ارزشهای اخلاقی متحد بنای تمدن بزرگ «اوراسیا ی روسیه است.

جنگ روسیه علیه اوکراین چیزی بیش از تغییر موقعیت ژئوپولیتیک روسیه در مقابل ناتو و تعریف جدید مرزهای جغرافیایی است. آنچه در ورای این جنگ جریان دارد به گفته سرگی کاراگانف نظریه پرداز سیاست خارجی کرملین « قطع بند ناف روسیه از اروپاست، ما باید واگن خود را از قطار اروپا جدا کنیم » . این اروپا در حال زوال است. طبق نظر او زوال اروپا از یک صد سال پیش آغاز شده و اکنون به نقطه عطف تاریخی خود رسیده است. و هنگام عروج تمدن روسیه اغاز شده است. « روسیه نیاید خود را به سطح اروپا یا آسیا تنزل دهد روسیه باید بر فراز انها باشد ». ادبیات همه روشنفکران ناسیونالیست اطراف پوتین حول احیای عظمت روسیه بزرگ و ایده محوری اوراسیا می چرخد. بدیهی است که هر نوع عظمت طلبی نیاز به یک ایدیولوژی عظمت طلبانه دارد . بنا به نظر این اینتلیجنسیا ها ، روسیه امروز در کار بنای تمدن خود است تمدنی منفک از اروپا که در فساد و تباهی دست و پا میزند: رسالت تاریخی روسیه نجات اروپاست. ، نجات اروپا از انحطاط ارزشهایی لیبرالیسم، دموکراسی ، فمینیسم ، همجنس گرایی، گلوبالیسم. در فوریه گذشته مجله نوایاگازتا مانیفستی انتشار داده است با این عنوان « تجاوز اروپا ۰۲ » به قلم کنستانتین بوگومف از چهره های بارز جامعه هنر ی روسیه ، که ایدیولوژی غرب را اینطور تصویر می کند، « آمیزه تندی از همجنسگرایان، فاتالیست های فمینیست و روان پریشان زیست محیطی.» الکساند دوگان در دیدارش از ایران و ملاقات با ایدئولوگ های جمهوری اسلامی گفته بود: « لیبرالیسم همان شیطان است. و شما در مبارزه با شیطان هوشیار تر از ما بودید. من خوشحالم که امروز در سرزمینی هستم که پرچم دار مبارزه با لیبرالیسم و نجات ارزشهای اخلاقی است ».

این ایدیولوژی ضد لیبرالیستی خود از ترکیب سه سنت بزرگ فکری تشکیل شده، ناسیونالیسم کهن روسی، مذهب کلیسای ارتدکسی و کمونیسم روسی ، این جبهه ضد لیبرال پس از حذف لیبرالهای غرب گرای پیرامون یلتسین آینده طرح بزرگ احیای عظمت روسیه را در سیمای آهنین پوتین پیدا کردند . و او در عمل و طی بیست سال گذشته نشان داده است که در راه تحقق این ارمان روسی و احیای عظمت آن از راه جنگ و پیکار با تمدن اروپا فرد قابلی بوده است . اسم رمز این پیکار به زبان پوتین و نه در زبان ایدئولوگ ها ی او ، مقاومت در برابر پیمان ناتوی متجاوز است. پیمان نظامی ای که به مرزهای روسیه چشم طمع دارد و از توانمند شدن روسیه می هراسد. بزرگ نمایی این خطر خارجی برای تحکیم اتحاد ناسیونالیستی و بخصوص برای همراه کردن انسان روسی یک ضرورت پروپاگاند حکومتی است. اما نقطه ضعف این پروپاگاندا آنجا برملا میشود که همین روسیه پوتین یکی از نزدیکترین و بهترین رابطه سیاسی اقتصادی و نظامی را با ترکیه اردوگان دارد. یعنی کشوری عضو پیمان ناتو و دارنده قوی ترین ارتش در این پیمان. پرسیدنی است که چرا روسیه از جانب این کشور عضو ناتو خود را در معرض تهدید نمی بیند؟ و انقدر به ان کشور اعتمادی دارد که موشک های اس سی صد و چهارصد خود را در اختیار ان قرار داده است .‌ پاسخ این معما در ماهیت همان سیاست ناسیونالیستی ضد لیبرالی و هم سویی با مدل اقتدار گرایی هم جنس خود در ترکیه است.

بی گمان بی اعتمادی تاریخی میان اروپا و روسیه و میراث دوران سخت جنگ سرد و جنگهای پیش از ان حس ترس و سوءظن را در هر دو سو دامن میزند . اما محتوای سیاست و فکر احیای ارزشهای روسیه و نیروهای محرک اجتماعی پیش برنده ان بیش از آنکه عمدتا بازتاب تهدید خارجی پیمان ناتو باشد ، منشا و منبع درونی دارد. شکاف فرهنگی در درون روسیه و قطب های عمده فکری بر سر تعریف جایگاه روسیه بعنوان بخشی از اروپا یا تمدنی ممتاز و متمایز ، تاریخی سی صد ساله دارد. در تداوم این دو تفسیر از هویت تاریخی روسیه همین امروز هم در تازه ترین تبیین ها میتوان نمونه مارتین مالیا. را نام برد که از شکاف تاریخی و فرهنگی شرق و غرب سخن می گوید ، و ماریا تودوروا که از تنوع ملت ها در اروپای یکپارچه می نویسد. تحولات سیاسی در تاریخ روسیه پیوسته وزن و نقش این دو گرایش را تغییر داده است. پس از فروپاشی شوروی گرایش اروپا مرکزی دست بالا پیدا کرد که برای مدت معینی گفتمان غالب در زبان گورباچف ، یلتسین و حتا پوتین تا سال دو هزارو پنج ، بود ، اما از این زمان چرخش فرهنگی مهمی رخ میدهد و دور شدن از اروپا آغاز می‌شود. عوامل مختلفی در داخل روسیه، منطقه اروپا و در سطح جهانی این چرخش استراتژیک را توضیح میدهد. و بی تردید بحران اتحاد اروپا، و سرگردانی و تشتت ارا در باره نقش ناتو و مساله باز سازی استراتژی امنیتی اروپا یکی از آنهاست.

اینکه ما امروز در برخورد با جنگ اوکراین شاهد همسویی دیکتاتوری‌ها و گرد آمدن همه گرایشات راست و چپ اقتدار گرا حول محور روسیه و علیه غرب هستیم ابدا تصادفی نیست. همانطور که در خود روسیه حزب کمونیست در اتحاد با ناسیونالیست ها و راستهای افراطی ، پشتیبان پوتین هستند ، در سطح جهانی هم تمام احزاب موسوم به کمونیست و کارگری به حمایت از روسیه به صف شده اند . عامل عمده ای که این صف را متحد کرده است دشمنی با لیبرال دموکراسی است. این احزاب زمانی ادعا می کردند حمایتشان از روسیه بخاطر نظام سوسیالیستی مستقر در آنجا و وفاداریشان به انقلاب اکتبر است. ادعایی که تا مدتها پس از فروپاشی شوروی هم باور کردنی بود ، اما تاریخ سیاسی روسیه دوران پوتین ماهیت دروغین این ادعا ها را افشا کرد. اکنون حمایت این احزاب به شمول نمونه ایرانی انها حزب توده و اکثریت از روسیه ، بوضوح نشان می‌دهد دشمنی آنها امپریالیسم و غرب مطلقا بخاطر عشق آنها به سوسیالیسم نبوده است. زیرا کمتر کسی میتواند امروز نشانه ای از حتا تظاهر به سوسیالیسم در روسیه و حکومت پوتین پیدا کند. برخلاف تبلیغات غلط انداز این احزاب علیه باصطلاح امپریالیسم و سرمایه داری ، علت اصلی مخالفت اینها با این کشورها ابدا ربطی به مناسبات سرمایه داری در این کشورها ندارد . این نیز تقلب تئوریک دیگریست مثل حمایت از سوسیالیسم. زیرا کمتر کسی حتا از خود اینها میتوان پیدا کرد که بتوانند ماهیت سرمایه داری بودن روسیه یا چین را انکار کنند. بنا براین اگر مساله بر سر ضدیت با سرمایه داری است ، مخالفت با روسیه که فاسدترین نظام سرمایه داری را داراست باید در اولویت کار آنها می‌بود. بنابراین آنچه در پس پشت خصومت ضد امپریالیستی پنهان شده است چیزی نیست جز لیبرالیسم و فرهنگ غرب . یعنی همان پدیده هایی که اسلام سیاسی، حکومت اسلامی، ناسیونالیست های روسی ، فاشیست های اروپایی ، دولتهای اقتدارگرا با صراحت اعلام می‌کنند. اما چپهای روسوفیل ما هنوز از بیان صریح ماهیت سیاست خود هراس دارند.

اما، ایرانیها در این باره تجربه و شناخت مشخص خود را از این جریانها دارند. منظورم ان اتحاد مقدس حزب توده و اکثریت با خمینی و حکومت اسلامی است. پیروان خط « کمونیسم» دست در دست خط امام. زیر پرچم و شعار مرگ بر امپریالیسم . باید اعتراف کنم که تا امروز به عمق این دروغ زیرکانه پی نبرده بودم. فکر میکردم گمراهی انها در هم راه شدن با حزب‌الله و هم صدا شدن زیر شعار های ضد امریکایی از سر عشق عرفانی آنها به سوسیالیسم است که به خطا رو به قبله جعلی ایستاده اند. اما حالا می‌بینیم که هیچ خطا و انحرافی در قطب نما در کار نبوده است و آنها با غریزه ای بسیار حساس جهت گیری های قبله خود را بسرعت در می یابند . امروز احیای روسیه بزرگ در خود روسیه و پیش به سوی مسکو در خارج از ان ، چه در جبهه اسلام سیاسی چه در طیف دولتهای اقتدار طلب و همچنین احزاب راست افراطی و چپ سنتی حول یک پلاتفرم مشترک ارتجاعی جمع شده اند. نام این پلاتفرم مبارزه با لیبرال دموکراسی است.

با استفاده از مقالات مجله اشپیگل ، فصل نامه فلسفه و ماه نامه اوراق سیاست المان و جهان.

برگرفته از فیسبوک نویسنده

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»