پوتین سردمدار فاسدترین مناسبات سرمایهداری در روسیه است
بیش از بیست روز از حمله اشغالگرانه پوتین علیه کشور اوکراین می گذرد. دلیلی که پوتین برای شروع این جنگ ویرانگر عنوان می کند، مردم دنیا را در شوک و نا باوری فرو برده است، آیا در قرن بیست و یکم می توان به قصد اشغال و تصرف یک کشوری آزاد و به زانو درآوردن مردم آنجا اقدام کرد. کشوری که نه تنها تهدیدی نبوده بلکه حتی توان دفاع از آسمان و زمین اش را ندارد. پوتین در فرمانی ریاکارانه که در روز ۲۴ فوریه صادر کرد، از زمین، هوا و دریا اوکراین را مورد حمله قرارداد و کاروانی از خودروها و تانک ها را که طول آنها از ده ها کیلومتر تجاوز می کرد وارد خاک اوکراین کرد، تا به ظن خود درخلال چند روز ارتش اوکراین را “خلع سلاح“ کرده و آنجا را از “نازیسم” پاکسازی نماید.
منطقی که پوتین دارد در تاریخ بشریت نه تنها ناشناخته نیست، بلکه یاد آور انبوهی از درد ها، رنجها، قتل عام ها ، نسل کشی ها و بیدادگری هاست، چنگیزخان، هیتلر، موسولینی، ناپلئون، انگلیسی ها و اروپایی هایی که هندوستان و چین و اندونزی و سرزمین های امریکا و افریقا را به تصرف درآوردند و اسرائیل که از سال ۱۹۴۷ با ویران کردن خانه ها و از بین بردن مزارع فلسطینی ها، سرزمین های فلسطینی ها را به تصرف درآورد، همین منطق پوتین را داشتند. یقینا درد و رنجی که از این طریق بر انسان ها جدای از اینکه در کجای کره زمین باشند و متعلق به کدام نژاد و ملیت رنگ پوست ، وارد می شود، یکی است. رنج مردم فلسطین موقعی که خانه هایشان با بمباران اسرائیلی ها ویران می شود ، با مردم اوکراین موقعی که خانه هایشان توسط هواپیماهای روسی ویران می گردند، یکی است و این ها را به جز با تحلیل هایی که با روح و روان انسانی بیگانه است و از مرحمت تهی، نمی توان درمقابل هم قرارداد.
اما آن چه که موجب ناباوری و بهت مردم دنیا شده، این است که بشریت بیش از یک قرن با این چنین روش های اشغالگرانه به مبارزه برخاسته، انقلابهای رهاییبخش و استقلال طلبانه شکل گرفته تا این قانون جنگل را ” که هر آنکه قدرت و زور بیشتری دارد حق هم دارد “ از حیات انسان ها زدوده شود. اما اینک در عصر انفورماتیک و انتقال آنی اخبار و اطلاعات و نزدیکی وصف ناپذیر مردم دنیا به همدیگر، مجددا چنگیز، هیتلر، موسولینی و ناپلئون، این بار در جلد “ولادیمیر پوتین” بازتولید شده است.
فرمان پوتین در اشغال کشور مستقل اوکراین و فرمان های دیگری که در رابطه با احتمال به کارگیری سلاح های اتمی و حتی سلاح های شیمیایی و بیولوژِیک صادر کرده، با همه درد ها و رنج ها و ویرانی ها که در اوکراین بوجود آورده ، همچون پتکی بر سر بشریت فرود آمده واو را از خطراتی که هر آن می تواند کل حیاتش را به نابودی بکشاند ، آگاه ساخته، زیرا آقای پوتین با سلاح های اتمی مردم دنیا را به گروگان گرفته . کاری که هر قدرتمدار متوهمی می تواند انجام دهد. به همین خاطر امروز دو سئوال در اذهان مردم دنیا طرح می شود.
۱- سلاح های اتمی و سلاح های شیمیایی و میکروبی، به جز تهدید و به گروگان گرفتن و حتی نابودی انسان ها به چه دردی می خورد ؟
۲- درمقابل کسانی مانند پوتین که با توسل به این سلاح ها حیات و استقلال کشور ها و ملت های دیگر را تهدید می کنند چه باید کرد؟ کدام نیروی بازدارنده باید شکل بگیرد، تا اینگونه تهدیدات را خنثی سازد .
این ها سئوالاتی هست که مردم دنیا پس از خلاص شدن از جنگ اوکراین که تا مرز استفاده از سلاح های اتمی به پیش رفته در مقیاس جهانی باید به آن پاسخ بدهند
پوتین تنها نیست
ولادیمیر پوتین البته تنها نیست، طرفدارانی هم دارد، مشترک المنافع ایی هم دارد ، او در کشور خودش یک خودکامه تمام عیار است، با تکیه بر همان تشکیلات مخوف ” ک- گ- ب “ سابق، که او زمانی از افسران مخفی اش بود، مخالفین اش را به روش های گوناگون از بین می برد، در اطراف خودش کلان سرمایه داران مافیایی را سازمان داده که در صدر سیستم های اطلاع رسانی، انرژی ، مالی روسیه قرار دارند و خون مردم روسیه را به شیشه گرفته اند. او به مردم روسیه دیکته می کند که چی بشوند و چی نشنوند، او قانون اساسی روسیه را تغییر می دهد تا خود را رئیس جمهور مادام العمر بسازد، او حتی در نطقی که به مناسبت اعلان جنگ به اوکراین کرد، برای نخستین بار میراث شوروی روسیه را نیز مورد حمله قرار داد و گفت : “اوکراین همان روسیه هست و این لنین بود که اوکراین را آفرید. این سخنان یک ناسیونالیست افراطی بود، یک ناسیونالیست ضد بلشویک. “ هر رسانه ای را که خبری به جز آنکه از کانال دولتی پخش می شود، بکند به ۱۵ سال زندان محکوم می کند، به این ترتیب پوتین مردم روسیه را هم به اسارت گرفته است و در خلال ۲۳ روز گذشته هزاران نفر از مردم روسیه را که علیه جنگ اشغالگرانه اکراین اعتراض کرده اند ، دستگیر کرده است. او قدرتمداری خود را از مرزهای روسیه فراتر برده و از دولت مستقل اوکراین می خواهد که در قانون اساسی شان بگنجانند که این کشور هرگز عضو پیمان ناتو نخواهد شد، او از زلنسکی رئیس جمهور اوکراین می خواهد که ایالت های روسی زبان اوکراین را به عنوان جمهوری های مستقل به رسمیت بشناسد. در صورتی که پذیرش و یا عدم پذیرش این “ فرمان های جابرانه پوتین” در اختیار رئیس جمهور یک کشور نیست و این مردم آن کشور هستند که تعیین می کنند که عضو پیمان ناتو و یا اتحادیه اروپا خواهند شد یا نه ! به این ترتیب او به طور آشکار با توسل به نیروی نظامی ،خواسته های توسعه طلبانه خود را به مردم کشوری مستقل دیکته می کند و همین امر به طور طبیعی موجب رشد ” احساس ناسیونالیستی ” در مردم اوکراین شده است. امری که در همه مبارزات استقلال طلبانه ملت ها در قرن گذشته شاهد آن بوده ایم . زیرا این حق طبیعی مردمی است که هویت ملی شان نادیده گرفته شده، استقلال ملی شان نادیده گرفته شده، اراده جمعی شان توسط یک قدرت اشغالگر سرکوب می شود، به هویت ملی شان تکیه کنند. بنابراین تکیه مردم اوکراین به هویت ملی شان در مبارزه علیه اشغالگری و آزاد کردن کشورشان نه تنها یک عملکرد فاشیستی نیست بلکه حق طلبانه و عدالتخواهانه هست.
اما برعکس جنگی که پوتین با توسل به ناسیونالیسم روسی و عظمت بخشیدن به روسیه با توسل به اشغال سرزمین های دیگر و به تسلیم واداشتن اراده جمعی ملت های دیگر آغاز کرده، با آنچه که آدلف هیتلر انجام می داد در محتوا هیچ تفاوتی ندارد و این را در همه اعتراضاتی که در اقصی نقاط جهان در محکومیت این جنگ فاشیستی صورت می گیرد مشاهده می کنیم. یقینا نژاد پرستی و تبعیض نژادی در هر شکل آن و به هر بهانه ای باشد محکوم است و نتیجه ای به جز نفرت پراکنی و جنگ های ارتجاعی ندارد. خوشبختانه اعتراضاتی که در خود روسیه علیه این جنگ توسعه طلبانه پوتین صورت گرفته که نمونه برجسته آن را در اعتراض جسورانه خانم مارینا اوسیانیکوا می بینیم که با ریسک کردن با حیات خود و خانواده اش با پلاکاردی دردست وارد صحنه تلویزیون شد که روی آن نوشته بود: «جنگ را متوقف کنید! تبلیغات سیاسی را باور نکنید! اینجا دارند به شما دروغ میگویند! روسها علیه جنگند. مسئولیت این تجاوز اشغالگرانه به اوکراین تنها به عهده یک مرد است و آن کسی جز”ولادیمیر پوتین” نیست. و با مخالفت هایی که روسی زبانان اوکراین علیه این جنگ نشان می دهند کمک خواهد کرد تا مردم اوکراین به دام نژاد پرستی گرفتار نشوند.
دسته اول حامیان پوتین را سران خودکامه حاکمیت های سرکوبگر، مانند خامنه ای درایران ، اسد در سوریه، کیم جونگ اون در کره شمالی، و الکساندر لوکاشنکو در روسیه سفید تشکیل می دهند . در قطعنامه ای که در مجمع عمومی سازمان ملل علیه حمله اشغالگرانه پوتین صادر شد ۱۴۱ کشور رای مثبت و تنها ۵ کشور رای منفی دادند که عبارتند از کشور های: روسیه سفید، سوریه، کره شمالی و اریتره و خود روسیه.
دسته دوم حامیان پوتین را گروه ها و نیروهایی تشکیل می دهند که دیدگاه اردوگاهی دارند و به لحاظ ذهنی ، همان ذهنیتی را حمل می کنند که در زمان حیات سیاسی اتحاد جماهیر شوروی به مثابه گفتمان غالب در رابطه با “بلوک چپ“ مطرح بود، به اعتقاد آنها : ” اتحاد جماهیر شوروی بلوک سوسیالیستی بود و بلوک مقابل، بلوک امپریالیستی، پیمان ورشو، پیمان نظامی بلوک سوسیالیستی بود و ناتو پیمان نظامی بلوک امپریالیستی“، و به همین خاطر امروز گسترش ناتو به کشورهای همجوار روسیه را دلیلی بر مشروعیت حمله اشغالگرانه پوتین به کشور اوکراین می دانند. برای آنان تضاد عمده در جهان تضاد اردوگاه امپریالیستی به رهبری امریکا با بلوک سوسیالیستی به رهبری شوروی بود. و همین امر موجب گردید که مبارزات سوسیالیستی و برابری طلبانه و کلا مفهوم و محتوای “چپ” چنان ضربه جهانی بخورد که هنوز هم نتوانسته از آن ضربه کمر راست کند. امروز هم که آن ” اردوگاه سوسیالیسم” حیات سیاسی ندارد، اما آن ذهنیت، خصوصا در کشورهایی که اندیشه چپ از طریق “احزاب برادر” وارد آنها شده همچنان بر ذهنیت آنانی که چنین درکی از مضمون ” چپ ” داشتند، سنگینی می کند.
پایه تحلیلی این گروه های اردوگاهی در این است که می گویند: ” برای رعایت نظم جهانی باید تقسیم بندی جهان توسط امپریالیست ها را پذیرفت. این ها به طور آشکار اذعان می کنند که این قول و قرارهای امپریالیست هاست که ضامن صلح جهانی است و نه اراده خلق ها. این ها تقسیم بندی جهان توسط امپریالیست ها را مبنا قرار داده و از خلق ها می خواهند تا آن را رعایت کنند تا مورد تهدید قرار نگیرند.” و در جنگ پوتین علیه مردم اوکراین، مرزهایی که بین ناتو و روسیه پس از انحلال اتحاد جماهیر شوروی ایجاد شده بود را مبنا قرار می دهند. از نظر اینها مردم کشورهای فنلاند ، سوئد، دانمارک ، گرجستان، مولداوی حق ندارد ازاین تقسیم بندی عدول کنند. ازنظر اینها خلق های جهان باید تصمیمات خود را در کادر تصمیمات امپریالیست های جهانی اتخاذ کنند. می گویند که در جنگ پوتین علیه مردم اوکراین این مرزبندی توسط مردم اوکراین رعایت نشده ، همین امر موجب حمایت مستقیم و یا غیر مستقیم آنها از حمله اشغالگرانه پوتین به اوکراین شده است واین در حالیست که پوتین خود سردمدار فاسدترین مناسبات سرمایه داری در روسیه ۱ست. با این تفاوت که در کشورهای سرمایه داری اروپا ،چرخش قدرت هست ، چرخش اطلاعات هست ، رسانه های آزاد هستند، اعتراضات و مخالفت ها امکان پذیر است، می توان با دولت ها مخالفت کرد، دادگستری نسبتا مستقل هست، اما اینها هیچکدام در روسیه تحت سیطره پوتین نیست، به همین خاطر کشورهای جدا شده از شوروی سابق پس از این حمله همه به صف شده اند تا به اتحادیه اروپا بپیوندند. امروز در هر کدام از این کشورها اگر رفراندومی برای پیوستن به اتحادیه اروپا و حتی پیمان نظامی ناتو صورت بگیرد بدون تردید اکثریت مردم رای مثبت می دهند زیرا از حمله ویرانگرانه پوتین به اوکراین و ویران کردن ساختار اجتماعی ،اقتصادی و فرهنگی آن کشور ترسیده اند. این امر به وضوح نشان می دهد که حمله پوتین به اوکراین نه تنها موجب تضعیف ناتو نشده بلکه این پیمان نظامی را تقویت هم کرده است.
دسته سوم حامیان پوتین را نیروهای مذهبی واپس گرا همچون حزب اله لبنان ، حشد الشعبی عراق ، فالانژ های آدمکش مذهبی در ایران که پوتین را بستر ساز ظهور ” مهدی” می دانند و نیروهای سنی مذهب چچنی به رهبری رمضان قدیراف تشکیل می دهند که تا دیروز در زیر بیرق داعش در سوریه می جنگیدند و امروز به جرگه حامیان پوتین پیوسته اند.
در میان رژِیم های حامی پوتین، جهت گیری های رژیم جمهوری اسلامی رسواگرانه است. رژیم جمهوری اسلامی مجبور شده در همه موضع گیریها، خود را با پوتین هماهنگ کنند، که یکی از این هماهنگی ها پذیرفتن خواسته خفت بار پوتین در رابطه با توافقنامه برجام است که مطابق آن روابط اقتصادی روسیه با ایران در کادر برجام شامل تحریم های جهانی علیه روسیه نمی شود واین به این معنی است که روند غارتگری ۳۵ ساله روسیه در ایران همچنان ادامه خواهد یافت .امری که دولت های اروپایی و امریکا با امتیاز دادن به رژیم ارتجاعی و سرکوبگر جمهوری اسلامی و چشم بستن بر سرکوب خونین مردم ایران، نمی خواهند از این خوان یغمایی که از طریق وطن فروشی آخوند ها درایران گسترده شده بی نصیب بمانند.
سیاست یک بام و دو هوای دولت های غربی در رابطه با جنگ های توسعه طلبانه
این اولین جنگ توسعه طلبانه پوتین علیه خلق ها نیست، او گروژنی را به ویرانه تبدیل کرد ، در سوریه شهر ها را ویران کرد، موجب کشته شدن بیش از یک میلیون نفر و آواره شدن ۴ میلیون نفر سوری شد ، او در مقابل قیام مردم روسیه سفید از لوکاشینکو دیکتاتور سرکوبگر حمایت نظامی کرده، در جریان قیام مردم ایران در دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸، این قیام ها را ناشی از تحریک کشورهای غربی دانسته و در سرکوب آنها از رژیم جمهوری اسلامی حمایت کرد. در جریان قیام مردم قزاقستان علیه گرانی ،به یاری دیکتاتور قزاقستان شتافت. اما هیچ کدام از این اقدامات توسعه طلبانه موجب نشد که کشورهای غربی و امریکا آن عکس العملی که امروز در رابطه با جنگ در اوکراین نشان می دهند را نشان بدهند و همین امر روشن می کند که از نظر اینها خون مردم فلسطین ، مردم سوریه ، مردم ایران ، مردم گرجستان ، مردم افغانستان ، مردم قزاقستان با مردم اروپا یکی نیست و همین امر روشن می کند که پدیده شوم و نفرت انگیز نژاد پرستی همچنان در اذهان دولت های این کشورها فعالانه عمل می کند.
نتایج جنگ توسعه طلبانه پوتین علیه مردم اوکراین:
۱- موجب گردید که فضای حاکم بر دنیا به سمت نظامی گری سوق کند و آب در آسیاب تولید کنندگان تسلیحات نظامی در جهان ریخت و موجب تقویت ناتو در افکار مردم اروپا گردید.
۲– موجب ویرانی زیرساخت های کشور اوکراین شده و مردم این کشور را که تاریخی مشترک طولانی با مردم روسیه داشتند و حتی در صورت پیوستن به اتحادیه اروپا می توانستند روابط اقتصادی و فرهنگی منحصر به فردی با روسیه داشته باشند را تماما از روسیه جدا کرد.
۳– نظام سیاسی روسیه را نظامی اشغالگر، غیر قابل اعتماد ، بی توجه به قراردادهای بین المللی، نشان داد، آن را به باتلاقی انداخت که در آمدن از آن به بهای سنگینی برای مردم روسیه تمام خواهد شد و اقتصاد روسیه را فلج خواهد کرد.
۴– احتمالا این جنگ آینده سیاسی پوتین را تحت تاثیر قرار داده و محکومیت وی را در دادگاه های بین المللی به جرم جنایت علیه بشریت به دنبال خواهد داشت.
* این اراده خلقها است که ضامن عدالت، امنیت ، همزیستی و صلح جهانی است و نه تقسیم امپریالیستی جهان توسط جنگ افروزان و غارتگران جهانی.