بازگشت به نقطه‌ی صفر، علیرضا افشاری

پیش از آن‌که این جستار را بگشایم که دیکتاتوریِ محمدرضاشاه (تنها کاستیِ واقعی و مورد توافق در عهد پهلوی دوم) نمی‌تواند توجیه درستی برای انقلاب ۵۷ شود و این‌که نظر خودم درباره‌ی انقلاب را بنویسم، دوست دارم به نقدِ این سخن از مخالفانِ انقلاب بپردازم که آن را مردمی نمی‌دانند. شاید درباره‌ی منطقِ نقدِ آنان نسبت به مترقی و مفید بودن انقلاب بتوان همسو شد اما به نظر من، هم‌چنان که در این یادداشت دلیل‌هایم را برخواهم شمرد، فروکاستن خواستِ انقلاب به گروه‌ها یا جریان‌هایی خاص، هر چند آنان آغازگرِ طرحِ این خواست بوده باشند، نادرست است.

برای نمونه، خودم بارها هدفِ این نظر قرار گرفتم که دکتر مصدق و یارانش مسبب این انقلاب بوده‌اند، در حالی که ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که دولت اصلاحات را از نزدیک دیده‌ایم و برخوردهایی که با رئیس آن دولت، خاتمی، و هوادارانش شد؛ اما با این وجود هیچ کدام از ما نمی‌پذیریم که خاتمی برانداز باشد یا بدنه‌ی اصلی اصلاح‌طلبان چنین بیندیشند (البته شاید شماری از حاکمان اصول‌گرا چنین تفکری داشته باشند!). منطقی نیست که هر گونه نقدی به حکومت مساوی باشد با نفی آن. مصدق در دوران نخست‌وزیری‌اش – بر خلافِ خوانش‌های پسینیِ تاریخ – هم‌چنان که جایی اشاره کرده‌ام هیچ‌گاه در برابر شاه قرار نگرفت و اصولا نبرد او در آن مقطع با انگلستان بود، نه دربار. جبهه‌ی ملی ایران هم، در دوره‌های محدودی که فرصت فعالیت داشت، حداکثر مطالبه‌اش، بر پایه‌ی همان سخن معروف مصدق، این بود که «شاه سلطنت کند، نه حکومت». صدالبته می‌توان رویکردِ سران آن جبهه در ماه‌های منتهی به انقلاب و برخی اظهارنظرهایشان را به شدت نقد کرد و دور از شأن اجتماعی و سیاسی آنان دانست، اما این توجیه نمی‌شود که آن رفتارها در جوّی انقلابی، و حتا همراهی نکردن‌شان با دولت بختیار، را سبب‌ساز انقلاب بدانیم! اصولا ماه‌ها پیش از انقلاب شرایط به مسیری برگشت‌ناپذیر افتاده بود. درباره‌ی مصدق و جبهه‌ی ملی، چون به‌نظرم کژفهمی‌های دوطرفه‌ی بسیاری وجود دارد، یادداشتی جدا خواهم داشت.

می‌دانیم که در اواخر تابستان ۱۳۵۷ و با رخ دادنِ دو رویداد روندِ اعتراض به نظامِ وقت وارد مسیری شد که دیگر بازگشت‌پذیر نبود. نخستین آن، نماز عید فطر (۱۳ شهریور) بود که امکانش با چراغ سبز دولت و توافق شریف امامی با رهبران میانه‌رو مخالفان که شخصیت‌هایی ملی – مانند سنجابی، بازرگان و فروهر – بودند شکل گرفت و این امکانِ حضور بی‌هزینه سبب شد جمعیتی عظیم برای آن مراسم در تپه‌ی قیطریه، و با امامت دکتر محمد مفتح که استاد دانشگاه و در نتیجه مورد شناخت حکومت هم بود، گرد هم بیایند.

می‌دانیم که دلیل چنین رویدادی، با وجود سرکوبِ مؤفق سازمان‌های تروریستی به‌دستِ ساواک در اوایل دهه، باز شدن فضای سیاسی از سال ۵۶، با فشار دولت کارتر و نهادهای جهانیِ حقوق‌بشری و فضاسازی گسترده رسانه‌های غربی بود که، افزون بر آزادسازی شماری از زندانیان سیاسی، خود به انتشار نامه‌های انتقادی سرگشاده‌ی تشکل‌های سیاسی و روشنفکری درون ایران و تظاهرات بیشتر انجامیده بود. چاپِ آن مقاله‌ی معروف در روزنامه‌ی اطلاعات (۱۷ دی) به تظاهرات‌هایی انجامید که با هر سرکوب و کشته‌دادنی زنجیره‌اش طولانی‌تر می‌شد. اوجش رویداد ۲۹ بهمن در تبریز بود. شرایط به‌گونه‌ای بود که هر رویدادِ گاه ساده‌ای، مانند مرگ طبیعیِ شخصیتی مخالف، به اعتراض‌هایی بیشتر می‌انجامید. در سال ۵۷ هم این زنجیره با شلوغی اصفهان، که به حکومت نظامی انجامید، و فاجعه‌ی سینما رکس آبادان دنبال می‌شد و نیروهای مذهبی دست بالا را در تهییج مردم داشتند.

در این برهه، سرانجام بخشی از حکومت مترصدِ آن شد تا با فضا دادن به نیروهای ملی، که پیشینه‌ای روشن در دفاع از مشروطیت داشتند، رهبری فضا را از دست جریان‌های برانداز خارج کند؛ اما دریغ از آن‌که این نیروها، در پیِ سال‌ها ممانعت، بدنه‌ی فعال و مؤثر اجتماعی نداشتند و از سوی دیگر شعارهای تند و ساختارشکنانه‌ی مذهبی‌های وابسته به امام خمینی برای مردم عادیِ نامتشکل جذاب‌تر می‌نمود.

راهپیمایی بی‌خطر جمعیتِ گسترده‌ی حاضر در آن نماز، در خیابان کورش (شریعتی)، سبب اعتماد به نفسِ مخالفان و همراهیِ بیشتر مردم با آنان گشت که با پیام‌های خمینی به تظاهرات‌های روزهای بعد انجامید تا جایی که حکومت برای نخستین بار پس از سال ۴۲ در تهران اعلام حکومت نظامی کرد. با این حال تجمع بزرگ مردم در میدان ژاله، که به تیراندازی و کشته شدن شماری از حاضران انجامید، هم برای نخستین بار به طرح شعارهایی انجامید که شکلِ نظام آتی را وعده می‌دادند و هم نام امام خمینی را برای عموم مردم جا انداخت و نیز با اغراقی که مخالفان در کشتگان آن رویداد کردند، که خود زمینه‌ساز رویدادهای بعدی بود، عملاً انقلاب وارد فاز آخر شد؛

فازی که طی آن اکثر مردمِ فعال شهری ایران، با همراهی مردمانی که از روستاها به هر دلیلی به حاشیه‌ی شهرها آمده بودند، و تا آن زمان در روند انقلاب نبودند آن را به سرانجام رساندند.

به نظر من، این مردم به طور نسبی – در مقایسه با هر انقلابی در جهان – نماینده‌ی ملت ایران می‌شدند؛ چرا که بدنه‌اش طبقه‌ی متوسط شهری، که قشر تحصیل‌کرده و نسبتا مدرن جامعه را شکل می‌داد، بود. این که این مردم فریب خوردند یا جوّزده شده و از هسته‌ی فعال در رویدادهای پیش‌گفته پیروی کردند به نظر من صورت مسأله را تغییر نمی‌دهد؛ چرا که در طرفِ حکومت هم ذهنیتِ پذیرش انقلاب وجود داشت و نیروی مقابله‌ای جدّی در برابرش وجود نداشت، و این‌ها سرجمع نشانه‌ی مردمی بودن انقلاب است.

کاتوزیان در کتاب ایرانیان به گزارش هرتز، دبیر سیاسی سفارت آمریکا در تهران، در سال ۴۳ استناد می‌کند که شاه هر چند در مبارزه‌ی اخیر خود بر سر قدرت با جبهه‌ی ملی دوم، گروه امینی و رهبری مذهبی کاملاً موفق شده است اما نه تنها فاقد پایگاه اجتماعی است بلکه بسیار مهم‌تر از آن حتی در میان کسانی که از او بهره می‌برند و به او وفادارند نیز پایگاه محکمی ندارد… هرتز مثال‌هایی از اعضای برجسته‌ی حزب ایران نوین، اعضای مجلس، دستیاران غیرنظامی شاه، قضات برجسته یا افسرانی از ارتش که به جبهه‌ی ملی خبر می‌دهند که برای مقابله با تظاهرات چه برنامه‌ای تهیه شده، می‌زند؛ وضعیتی که طبیعتا در سال ۵۷ اگر تشدید نشده باشد نشانه‌ای هم نداریم که وجود نداشته باشد. چنین چیزی کم‌وبیش در خاطرات رجال آن دوران یا تاریخ شفاهی هاروارد هم مشاهده می‌شود، و این هم آشکار است که بخش قابل‌توجهی از بدنه‌ی کارمندان دولتی، آن‌هم در مشاغل مهمی چون وزارت نفت یا تلویزیون ملی، با انقلاب همراهی داشتند.

نه تنها بخش بزرگی از روشنفکران در این برهه اگر دشمن نظام نبودند منتقد آن بودند و در پی کودتای سال ۱۳۳۲ بسیاری از شاعران و نویسندگان سرشناس هم در هم‌دلی با مصدق در یأس و نومیدی به سر می‌بردند بلکه هنگام انقلاب شاهد هستیم که خوانندگان، که بیشتر به عامه‌ی مردم نزدیک و نبض احساسات مردمی هستند، نیز ترانه‌هایی نزدیک به فضای روز می‌خوانند؛ آن‌هم نه خوانندگانی عموما منتقد چون داریوش، فرهاد، فریدن فروغی و حتا فرامرز اصلانی، بلکه خوانندگانی که مورد حمایتِ بیشتر رسانه‌های ملی و حتا حکومت قرار داشتند چون گوگوش و ابی، که این نشانه‌ی همسویی اکثریت مردم است.

موردی برجسته از میان نزدیکان حکومت، رئیس ستاد مشترک ارتش و نیز ریاست ساواک است؛ یعنی، دو مقامی که شخص شاه آنها را از میان مورد اعتمادترین افراد برمی‌گزید و روال عادی طی مدارج را نمی‌گذراندند. در مورد ارتش می‌دانیم که شاه گاه افراد بسیار توانمندی را، که می‌توانستند در جریان انقلاب هم مؤثر واقع شوند، فقط به علت بدبینی کنار گذارد و از این رو هنگامی که این دو مقام عالیِ نظامی و امنیتی ارتباط با مخالفان دارند و کارهایی انجام می‌دهند که در نهایت به سود انقلاب تمام می‌شود، می‌توان به عمقِ مردمی بودنِ انقلاب پی برد و شایسته نیست که مثلا رفتار چنین افرادی را به خیانت به شاه و نظام فرو کاست. به نظر من، اگر ما دانش و آگاهی امروزمان از رویدادها را در داوری‌مان داخل نکنیم و خود را در فضای همان روزها بگذاريم، رفتار چنین مقام‌هایی بیشتر نشانه‌ی انتخابی فردی برای انجامِ بهترین کار است، هر چند بعدها معلوم شود که خطا کرده باشند؛ هم‌چنان که خود شاه هم، به‌درستی، اصراری بر سرکوب مردم نکرد.

مثال دیگری بگویم و این بحث را ببندم. حزب پان‌ایرانیست نزدیک‌ترین نهاد مردمی به نظام پیشین بود. یعنی، اگر از احزاب حکومت‌ساخته بگذریم این حزب اولین تشکل مردمیِ مهم در دفاع از آن نظام بود. جدا از آن که با تشکیل حزب فراگیر رستاخیز پویایی چنین نهادی هم برای مدتی از دست رفت (با گسترش آزادی‌های سیاسی و سست شدن سازمان رستاخیز، حزب پان‌ایرانیست در سال ۵۶ باز به حیات سیاسی بازگشت)، جالب است بدانیم که نمایندگان این حزب در آخرین مجلس شورای ملی در آن نظام (دوره‌ی بیست‌وچهارم) جزو نخستین استعغادهندگان، آن هم در روز خروج شاه از کشور، بودند که پس از آنها نمایندگانی دیگر هم استعفا دادند. سخنان آتشین محسن پزشکپور در نقد حاکمیت، در کنار احمد بنی‌احمد، که در آن روزها از تلویزیون پخش می‌شد چنان بود که انقلابیون می‌کوشیدند با صحنه‌سازی نشان دادنِ آن از تأثیرگذاری‌اش بکاهند. گفت‌وگوهای پزشکپور، با شماری از مطبوعات، در پس از انقلاب هم در دسترس است که کم‌وبیش با فضای انقلابی زمان نزدیکی دارد، و به نظر من این همراهی‌ها دقیقا نشان‌دهنده‌ی مردمی بودن انقلاب است و در نتیجه تلاشِ ناگزیر جریان‌های مردمی برای دور نشدن از خواستِ مردم؛ وضعیتی که کم‌وبیش جبهه‌ی ملی ایران هم دچارش شده بود.

@DivaneSara

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»