بهترین راهکار برای دست یابی افراد نخبه و دلسوز به کانونها

اوّل: کانون های بازنشستگی از نظر حقوقی، نهادهای مدنی هستند. زیرا مدیریت مستقیماً منتصب از طرف دولت نبوده، کاندیداها از بالا گزینش نشده و توسط بازنشستگان انتخاب می شوند. هر بازنشسته می تواند صرفا با دریافت عدم سوء پیشینه کاندید شود.

دوم : به لحاظ عدم گستردگیِ سابقه و سنّت کار مدنی اکثریت بیش از ۹۹ در صد بازنشستگان – در تهران – در مجامع عمومی شرکت نمی کنند. برخی شهرهای بزرگ هم اکثریت قاطع و در شهرهای کوچکتر نیز اکثریت شرکت نمی کنند.

سوم : انتخابات کانون ها، مثل مسابقه ای است که سه شرکت کننده دارد و قرار است هر سه نفر برنده شوند و مدال و جوایز دریافت کنند. نتیجه هم از قبل معلوم است که هر سه شرکت کننده برنده می شوند.

چهارم: با توجه به فقدان یک رقابت سالم، رئیس کانون کل و رئیس کانون های شهرها بطور غیر رسمی با لحاظ اینکه کدام جناح قدرت اصلی را بگیرند، از بالا انتصاب می شوند.

پنجم : یک یا دو نفر محور اصلی در مدیریت کانون ها هستند و بقیه هیأت مدیره سیاهی لشکرند. که هر چه خواص بگویند همان را تأیید می کنند سیاهی لشکرها، حقوق و مزایایشان را می گیرند. حقوق بازنشستگان هم به اینها ربطی ندارد. وقتی مرید و فرمانبرند تا آخرین روز زندگی در این سمت باقی می مانند. تا کنون عموم کسانی که از مدیریت کانون تهران رفته اند به جهت فوت بوده به استثنای یک نفر که چک های بیمه تکمیلی را ربوده و سوء سابقه پیدا کرد . یکی از اعضای مدیریت کانون تهران بیش از 25 سال است که عضو هیأت مدیره است، در حالی که فاقد سواد خواندن و نوشتن است و کلمات روزمره را قادر به ادا کردن نیست.

ششم : شرایط انتخابات بشدت بسته است. لیستی که مدیریت کانون از قبل بعنوان کاندیداهای کانون می دهند با مهندسی انتخابات و آوردن عده ای از بازنشستگان که قبلا آنها را توجیه و با وعده سفر زیارتی مشهد و وام، بطور سازمان یافته به مجمع آورده و نهایتاً همان افراد مدّ نظر کانون از صندوق ها بیرون می آیند. حتی بازرسین که باید مستقل و کارشان نظارت بر عملکرد هیأت مدیره باشد را هیأت مدیره معرفی می کند. همچنین هیأت رئیسه مجامع عمومی که نظارت کننده نحوه انتخابات و مصوبات است، طبق قانون، نباید از اعضای هیأت مدیره و بازرسین باشند زیرا خود هیأت مدیره بعنوان هیأت رئیسه حساب های مالی یا عملکرد مدیریت کانون ردّ نمی کنند. لذا مجامع کاملا تشریفاتی و صوری برگزار می شوند.

هفتم: اگر به فرض فردی توانست رأی لازم برای عضویت در مدیریت یا بازرس را بگیرد؛ مدیریت کانون با ناظران جلسه که خود انتخاب کرده فورا تقلب کرده و رأی ها را دستکاری و تغییر می دهند و همان فرد خودشان را جایگزین می کنند.

هشتم : در تمامی این بی قانونی ها، اداره کار و تشکل های کارگری و کارفرمایی با مدیریت کانون همکاری می کند. اگر از عملکرد هیأت مدیره در مجمع شکایت شود رسیدگی نمی کنند. یکبار تقلب انجام شده را اداره کل تعاون و وزارت کار رسیدگی نکرد و در نهایت سازمان بازرسی کل کشور مراجعه و وجود تقلب را تأیید کرد.

راهکار بازنشستگان برای کسب حقوق خود: با لحاظ شرایط فوق دو راه حل می ماند

راه حل اول کلا کانون هارا طرد و قطع ارتباط کرده و در مجامع شرکت نکنیم. در جلسات و تجمعات مستقیم نمایندگان خود را انتخاب و همانند – بازنشستگان فولاد – نماینده شهرها و سپس تشکل سراسری بازنشستگان را طرح و پیگیری نماییم.

راه حل دوم: بازنشستگان با آگاهی از منافع مدنی و صنفی و مطالباتی خود با حضور در تجمع بازنشستگان و شناسائی فعالین، همه بازنشستگان بصورت جمعی و عمومی در مجامع شرکت کرده و به کاندیداهای مورد اعتماد در راستای حقوقشان رأی دهند. در این صورت ابتدا بازنشستگان باید شفاف و علنی بودن حساب های کانون را در همان لحظه اول عملی کرده و با نظارت سازمان یافتۀ خود از هر گونه خطایی جلوگیری نمایند. ضمنا در اولین فرصت، اساسنامه کانون ها را در مجمع عمومی فوق العاده در جهت منافع بازنشستگان تغییر دهند تا امکان شکل گیری مجددِ باندها و مادام العمر شدن و سوء استفاده از منابع را از بین ببرند تغییر اساسنامه کانون یک ابزار اساسی و کلیدی است مثلا هر فرد تنها دو دوره بتواند بعنوان عضو هیأت مدیره انتخاب شود. و در صورتی که هیأت مدیره ها بدون دلیل قابل قبول نتوانستند حقوق بازنشستگان را کسب و تأمین کنند فوراٌ مستعفی شوند. با برقرای تشکل های واقعی بازنشستگان در کانون های شهرستان ها، نتیجتاً کانون عالی نیز که منتخب کانون شهرستان هاست تغییر خواهد کرد و مدیریت مادام العمر منتفی می شود. آقای علی اصغر بیات در مورد تجمع اعتراضی بازنشستگان اظهار داشت که” تجمع سمّ مهلک است”. در حالیکه تنها با تجمعات فوق بازنشستگان توانستند بخشی از حقوق خود را دریافت کنند.

لذا بازنشستگان باید با مشارکت خود بساط بازی کنونی را تغییر داده و یا کانون ها در اختیار خود بگیرند در اینصورت تشکل سراسری خود را نیز ایجاد کرده و با تکیه بر آن وارد مذاکره شده و حقوق خود را کسب کنند. تجمعات سال ۹۹ این اصل را نشان داد که قدرت در دست پایینی ها است هر چند اختیار در دست بالاست و مسلم است که اگر دولت مطالبات به حقّ و قانونی تشکل سراسری بازنشستگان را تأمین نکند آنگاه بازنشستگان طبق قانون می توانند تجمع سراسری اعتراضی خود را برگزار کرده و حقوق خود را کسب کنند. در این دوران که بازنشستگان هر یکشنبه تجمع اعتراضی برگزار می کنند بدین لحاظ است که تشکل واقعیِ سراسری مستقل ندارند و تنها خود بطور مستقیم می توانند مطالبات خود را بیان کنند، در غیر اینصورت مقامات که خلاف قانون و حقوق انسانی می گویند ” بازنشستگی معنی ندارد و کسی که کار نمی کند حقوق نباید بگیرد” و یا دیگری می گوید بازنشستگان مثل چوب خشک هستند، حاکم برکل زندگی بازنشستگان خواهند شد.

بازنشستگان تنها در صورتِ همبستگی و تشکل سراسری و داشتن قدرت اجتماعی قابل احترام خواهند بود. می توانیم راه حل اول ( اقدام مستقیم) یا تحول کانون ها که مدیریت، نمایندگان واقعی بازنشستگان بطور موقت و تحت نظارت انتخاب شوند، از امکان استفاده مدنی از کانون ها استفاده کنیم. و یا می توانیم هر دو راه را در پیش بگیریم و بطور همزمان تا کسب نتیجه نهایی استفاده کنیم.

پیشنهاد می شود که مباحث مطرح شده در مورد نحوه و چگونگی کسب حقوق بازنشستگان را در تمامی گروه های بازنشستگان منتشر و آنرا به بحث و گفتگو بگذاریم، با تأمین زندگی بازنشستگان در خط رفاه و بالای خط فقر به سمت اهداف و نتیجه مطلوب، به حقوقمان دست یابیم و بخصوص در سال جدید با تورم های سرسام آور از بیراهه هایی که عامدانه ایجاد می شود دوری کنیم.

@etehadesarasari