پروتکل ارتباطی و گفتمانی با نسل جدید چیست؟
ناسیونالیسم دولتی، پوک کردن ناسیونالیسم!
ناسیونالیسم وقتی وارد حکومت میشود ضعیف میگردد. ملی گرایی در دوره شاه دستکم از دوران مصدق به بعد، و حتی پیش از مصدق یعنی زمانی که ایران در اشغال متفقین است، ما عملاً ایرانی نداریم، شمال را روسها تا دماوند در دست گرفتند، از جنوب هم تا کرج را انگلیس اشغال کردند؛ یعنی ایران آنجایی که تحت سیطره پادشاه بود فقط محدود به تهران و اطراف خودش بود، تمام مملکت دست قوای بیگانه است به همین دلیل است که وقتی پادشاه میخواهد تاجگذاری کند مردم آنقدر خوشحال میشوند که ماشین او را سر دست میگیرند و بلند میکنند. اینجا پادشاه نماد ملیت و مملکت است منتها پادشاه نمیتواند حتی کریم سنجابی میگوید شاه من را خواست و گفت از کرمانشاه کاندید شو که سنجابی میگوید من به آنجا رفتم ولی نماینده روسها من را بازداشت و بیرون کرد.
اینها همه دور پادشاه جمع میشوند چون پادشاه بود که در آن وضعیت سیاسی که ما هیچ نیرویی نداشتیم داشت به مملکت معنا میبخشید، ولی این وضعیت حداقل تا سال ۱۳۲۵_۱۳۲۴ که قوای بیگانه از ایران خارج میشوند و دوباره ایران، ایران میشود استمرار دارد. از سال ۱۳۲۷ بحث عوض میشود، یعنی شاه دیگر نمیخواهد شاه مشروط و نماد باشد و میخواهد همه کاره و همه تصمیمات زیر نظر او باشد و شروع به قبضه کردن قدرت میکند، این تا دوران مصدق هم وجود داشت. یعنی تا دوران مصدق شاه یک محبوبیتی دارد و هنوز نماد ایران است ولی بعد از دوران مصدق که با کودتا به زیر کشیده میشود، شرایط به گونه ای دیگر میشود.
🔸️با توده عوام کاری نداریم، ولی حداقل درطبقه تحصیلکرده، یک قسمتی از آنها تحت تأثیر گفتمان چپ هستند و یک قسمتی هم که ملی گرا هستند، اینها هرکدام از یک چشماندازی با حکومت محمد رضا شاه در یک تضادی قرار میگیرند. ملیگراها به دلیل اینکه یک دولت ملی-دموکراتیک را ساقط کرده است، چپها هم به دلیل بحث امپریالیسم ستیزی. این وسط شاه ایدئولوژی ناسیونالیسم را انتخاب میکند؛ یعنی میخواهد با پروبال دادن به این ایدئولوژی آن ایده ایرانشهری را گسترش دهد و آن امپراتوری کهن را دوباره زنده کند، از اینجا است که ناسیونالیسم آسیب میبیند چون شما دیگر نمیتوانید بگویید که من انسان وطن پرستی هستم و اگر بخواهید بگویید من انسان وطن پرستی هستم به راحتی تحت گفتمان سلطنت طلبی قرار میگیرید. یک جریانی مثل جبهه ملی نمیتواند نسبت خود را با سلطنت مشخص کند، سلطنت هم آنقدر بد عمل کرده است و یک دولت ملی را ساقط کرده است، خودش باکمک عامل بیگانه، سرکوب و خونریزی تبدیل شده است.
اینجا ما کاری نداریم که این موضوعات تا چه اندازه واقعیت دارد میخواهم بگویم این ذهنیتی است که وجود دارد، مثل اینکه جمهوری اسلامی هم بیاید یک کار خوب هم انجام دهد! ولی اینکه بد اجرا کرده است، ولی آن موقع شما دیگر نمیتوانید از این هم دفاع کنید مگر اینکه جمهوری اسلامی ساقط شود، ۵۰ سال بعد یک اتفاقی رخ دهد و بعد ما بنشینیم و بگوییم کاری که جمهوری اسلامی داشت انجام میداد درست بود!.
زمان محمد رضا شاه هم همینگونه است یعنی وقتی شاه ناسیونالیسم را بهعنوان ایدئولوژی حکومت انتخاب میکند باعث تضعیف ملی گرایی و میهنپرستی میشود. یعنی شما همینکه بگویید من میهن پرست هستم میگویند این فرد سلطنت طلب است در صورتیکه من میتوانم سلطنت طلب نباشم و جمهوریخواه باشم ولی میهن پرست باشم. یکی از دلایل اینکه وطن فروشان آنقدر قدرت پیدا میکنند و وقیح میشوند به خاطر تضادی است که با حکومت دارند، اگر حکومت ایدئولوژی ملی گرایی را از آن خودش نکرده بود اینها اندکی خجالت زده و شرمنده میشدند؛ یعنی در جریانات چپی که انترناسیونال هستند، وطن فروشی به قدرت اردوگاه سوسیالیستم، به پرستیژ تبدیل میشود. انترناسیونالیسم یا جهان وطنی که اینها میگویند در جهان وطنی وجود ندارد و چون در تضاد با حکومت قرار میگیرد قباحت اینکه وطنی وجود ندارد، از دست میدهد.
بحث فرهنگ ناسیونالیسم باید جدا از حکومت باشد یعنی حکومت نباید از آموزه های ناسیونالیسم یا الهامی که از ناسیونالیسم میگیرد در عملکرد خودش بیاورد. ناسیونالیسم فقط باید در جامعه مدنی مطرح باشد، اما در چه زمانی حکومت میتواند از ناسیونالیسم استفاده کند؟ موقعی که حکومت دموکراتیک و مردمی باشد، اگر حکومت دموکراتیک باشد مشکلی نیست، هر حکومت دموکراتیکی ملی گرا هم خواهد بود چون نماینده مردم و برآمده از دل جامعه و آرای جامعه است و اگر یک زمانی جامعه او را نپذیرد به او رأی نمیدهد و رأی نمیآورد. در حکومت شاه مسئله این است که یک حکومت مستبد که همه را سرکوب کرده است، شاه هر ایدئولوژی را انتخاب میکرد، فرقی نمی کرد، مورد تنفر واقع می شد.