ما به آموزش و پرورش مدنی نیاز داریم
تغییر و اصلاح صفات منفی مردمان به مثبت، کاری به غایت پیچیده و طاقتسوز است. شوربختانه در ایران کوشش هایی که تاکنون در این زمینه به عمل آمده، اکثراً ناکام بوده و با شکست مواجه شده است.
اگر به هدفها، برنامهها، کتابهای درسی و روشهای آموزشی و پرورشی در سدۀ اخیر بنگریم، در بهترین حالت، نظام آموزشی ایران اغلب از نظر آموزشی در انتقال حجم عظیم معلومات و از نظر پرورشی در عرضۀ پند و اندرزهایی به دانشآموزان، خلاصه شده است. هنوز در ایران، درک درستی از چیستی، چرایی و چگونگی آموزش و پرورش با هدف تربیت«شهروندان خوب» وجود ندارد. هنوز این موضوع اساسی در ایران در بوتۀ ابهام قرار دارد که آیا هدف آموزش و پرورش«انتقال معلومات» است یا «تغییر رفتار»؟
به برنامهها و کتابهای درسی در ایران امروز بنگرید. آیا در آنها میتوان نمونههایی از آموزشِ نظم، وقتشناسی، وفای به عهد، رعایت حقوق شهروندی و پرهیز از قانونگریزی و پنهانکاری را یافت؟ آیا به عنوان نمونه، به دانش آموزان دبستان و دبیرستان آموزش داده می شود که چگونه باید از عرض خیابان عبور کنند؟ چگونه باید نوبت را در مراجعات رعایت کنند؟ چگونه باید در ترافیک، به عنوان راننده و عابر پیاده، رفتار کنند؟ چگونه حق محیط زیست را رعایت کنند؟ با همسایگان خود بهگونه ای رفتار کنند که موجب آزار و رنج آنان نشوند؟ آیا مفهوم«آلودگی صوتی» و ضرورت احتراز از آن، در مدارس تدریس میشود؟ آیا انواع فساد، زمینههای پیدایش آن و راههای پیشگیری از آن در نظام حکومتی و بخش خصوصی، در آموزش و پرورش ما جایگاهی دارد؟
آیا مفهومهایی مانند قلمرو سرزمینی، ملی، حقوق شهروندی، ملت- دولت(Nation-State)، امنیت ملی، منافع ملی، توسعۀ پایدار، صلحطلبی، جنگ دفاعی و جنگ تجاوزکارانه، در برنامۀ درسی دبیرستانهای ما به چشم میخورد؟ در نظام آموزشی ما از چنین نگرشها و رویکردهای آموزشی و پرورشی خبری نیست. نظام آموزشی کنونی در ایران، گَرتهبرداری از مکتبخانههای دوران قاجار است.
نظام آموزشی را میتوان به دو رویکر بخش کرد. نخست،«نظام آموزشی ایدئولوژیک و حکومت محور»، دوم، «نظام آموزشی مدنی و شهروندمحور». هریک از این دو رویکر، در نظام آموزش و پرورش ملی و رسمی کشورها برگزیده و به اجرا میشوند. رویکرد نخست، اولویت آموزشی و پرورشی را به حفظ نظام سیاسی میدهد، اما رویکرد دوم، نسل آزاداندیش، آگاه از تاریخ و تداوم فکری و فرهنگی، میهندوست، پایبنده به منافع ملی، صلحطلبی و توسعۀ همهجانبه و پایدار تربیت میکند.
رویکرد نخست چندان قادر به تحقق هدفهای خود نیست؛ گویی برسر شاخ نشسته و بُن می بُرَد. رویکرد دوم در برنامهریزی، محتوا، روشهای آموزشی و پرورشی نوین و آزادیمحور، موفق و پیروز است. تجربههای ممتد و گسترده در نظامهای آموزشی و پرورشی دموکراسیهای پیشرفته و با ثبات جهان، خردگرایی و کارآمدیِ این روش را اثبات کرده است.
مبنای رویکرد دوم در گام نخست، اولویت«مردم و کشور» بر«نظامهای حکومتی» است. فراموش نکنیم که نظامهای حکومتی همگی وابسته به کشورها هستند، نه کشورها وابسته به نظامهای حکومتی. نخست کشوری در جهان وجود دارد مانند ایران که پیشینۀ هزارانساله دارد، سپس نوبت به ضرورت نظم مدنی و تأسیس حکومت از سوی شهروندان میرسد حکومتی مردمساخته که وکیل شهروندان است و باید تابع خواستهها و آراء موکلان خود یعنی شهروندان باشد. بنابراین کشور و حفظ آن در جایگاه نخست قراردارد و نظامهای حکومتی هریک وابسته به مردم و کشور اند و در پی آن میآیند.
ما به «آموزش و پرورش مدنی» در محتوا و« آموزش و پرورش کاربردی» در عمل نیاز داریم. مراد از آموزش و پرورش مدنی در محتوا ارایۀ این دیدگاه به دانشآموزان و دانشجویان است که شهروندان، همگی، فارغ از نژاد، زبان، فرهنگ، سنت، دین و مذهب، زیر چتری یگانه به نام«میهن»، حق دارند بدون نابرابری و تبعیض، در کشور خود دارای زندگی شرافتمندانه و آبرومندانهای باشند. منظور از آموزش و پرورش کاربردی، کاستن از حجم انتقال معلومات و درپیشگرفتن تغییر رفتار با استفاده از روشهای نوین کاربردی است.
پیداست که تغییرات و اصلاحات بنیادین و اصیل در شخصیت، منش و کردار ایرانیان، صرفاً در امر آموزش و پرورش خلاصه نمیشود. بیتردید، تأمین نیازهای پایه مردم در امنیت، شغل، معیشت، سرپناه و بهداشت، پیشزمینههای گامنهادن در قلمرو آموزش و پرورشِ نوآئین در راستای تغییر و اصلاح خلق و خو، عادات و رفتارهای منفی ایرانیان است.
برگرفته از ماهنامه کوچه، شمارۀ ۳۸، اسفند ماه ۱۴۰۰