دوران محمدرضا پهلوی از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷
دوره دوم حکومت محمدرضاشاه که ۲۵ سال به طول انجامید دورانی پرماجرا و پرفراز و نشیب هم برای مردم ایران و هم برای حکومت بود . در این دوران شاهد حضور همه جانبه و دخالت امریکایی ها در امور داخلی ایران ، مخالفت های مردمی با نظام دیکتاتوری، قیام های مردمی ، جنبش مسلحانه علیه رژیم و سرانجام تلاش های رژیم برای نجات از شبح کمونیسم تحت عنوان اصلاحات ارضی و انقلاب سفید هستیم.
بعد از کودتای ۲۸ مرداد دولت آمریکا که از خرید نفت ایران در دوران مصدق خودداری کرده بود سیل کمک های نظامی و اقتصادی خود را به ایران سرازیر کرد . این تلاش ها که برای جلوگیری از نفوذ شوروی و کمونیسم به ایران صورت می گرفت، در کنار بازداشت های گسترده بعد از کودتا که در ابتدا توسط ماموران فرمانداری نظامی و سپس ساواک انجام می گرفت ، به رغم اعدام و حبس ابد برای افسران حزب توده و به رغم بازداشت و محاکمه دکتر مصدق وعده زیادی از اعضای دولت وی و نیز فعالان جبهه ملی و نهضت مقاومت ملی نتیجه ای در پی نداشت . برآورد آمریکایی ها درپایان دهه ۱۳۳۰ از عملکرد رژیم عبارت بود از افزایش خطر کمونیسم و شوروی به دلیل ناتوانی در اداره کشور و سوء استفاده از کمک های بلاعوض و وام های آمریکایی ها . به همین دلیل در ابتدای دهه ۱۳۴۰ با فشار آنها ، شاه مجبور به انتصاب علی امینی به نخست وزیری شد تا برنامه های مورد نظر آمریکایی ها که در راس آنها اصلاحات ارضی و تقسیم زمین های کشاورزی میان کشاورزان بود را به اجرا بگذارد.
با درگذشت آیت الله العظمی بروجردی در ۱۰ فروردین ۱۳۴۰ مانع بزرگ شاه برای انجام اصلاحات ارضی و نیز اقدامات دیگر از میان برداشته شد و اقدامات دیگری از جمله اصلاحات ارضی و اعطای حق رای به زنان را آغاز کرد . این اقدامات آغاز مخالفت روحانیان به رهبری آیت الله خمینی را با خود به همراه داشت که به نام نهضت روحانیت مشهور شد.
علی امینی به رغم آن که مجری برنامه های آمریکایی ها بود بعد از بازگشت شاه از سفر امریکا از کار برکنار و اسدالله علم همان که از دیرباز خود را غلام جان نثار شاه می خواند جانشین وی شد . نخست وزیری که در دوران صدارت وی ، بازداشت گسترده نیروهای سیاسی و دانشجویان از اواسط زمستان ۱۳۴۱ تا تابستان ۱۳۴۲ و قتل عام خونین مردم در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ روی داد.
چندی بعد از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ، اسدالله علم جای خود را به حسنعلی منصور داد که قرارداد کاپیتولاسیون میان ایران و آمریکا را به امضا رسانید و آیت الله خمینی را در اعتراض به این اقدام از ایران به ترکیه تبعید کرد .منصور در اول بهمن ۱۳۴۳ توسط محمد بخارایی از اعضای هیات های موتلفه ترور و بعد از مرگ وی امیرعباس هویدا به نخست وزیری منصوب شد. مقامی که تا تابستان ۱۳۵۶ آن را حفظ کرد.
در این دوره ، نیروهای مبارز و آزادی خواه که آزادی و استقلال ایران را در معرض نابودی می دیدند و از سوی دیگر با سرکوب و بازداشت گسترده نیروهای مخالف توسط رژیم شاه روبه رو بودند راهی به جز روی آوردن به اسلحه برای مقابل با رژیم ندیده و در نتیجه جنبش مسلحانه با گرایش های فکری در ایران راه خود را آغاز کرد . پاسخ رژیم و نیروهای امنیتی به این جنبش سخت و خشن بود . علاوه بر این جریان قهرآمیز حرکت های آگاهی بخشی نیز از سوی برخی روشنفکران مسلمان ، مارکسیست و ملی علیه رژیم در دهه ۱۳۴۰ آغاز شد که موثرتر و بنام تر از همه حرکت حسینیه ارشاد و دکتر علی شریعتی بود.
شاه بعد از شروع به اصلاحات ارضی به تدریج آن را توسعه داد و به نام اصول انقلاب سفید در ابتدا مواد ششگانه اصلاحات خود را مطرح و به اجرا گذاشت . طرح هایی نظیر، اصلاح قانون انتخابات و برخورداری زنان از حق رای، سهیم کردن کارگران در سود کارخانجات، سپاه دانش ، ملی کردن جنگل ها که بعدها به اصول انقلاب سفید معروف شده و در طول زمان به هیجده اصل افزایش یافت.
اما مهمترین دستاورد در این دوره طراحی و اجرای برنامه چهارم توسعه اقتصادی کشور بود که موفقترین برنامه اقتصادی توسعه در تاریخ برنامه های پنج ساله ایران به شمار میرود .در حالی که رشد سالانه تولید ناخالص داخلی ایران در طول دوره برنامه چهارم ۶/۱۱ درصد ، رشد متوسط سالانه صادرات ۹/۱۹ درصد، رشد هزینه های عمرانی۴/۲۱ درصد و هزینه های جاری ۱۸درصد بود رشد شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در سطح ۷/۳درصد قرار داشت . با اجرای برنامه های توسعه در این دوره ، راههای شوسه، آهن و نیز فرودگاههای کشور توسعه یافت و تعداد کارخانه های کوچک از ۱۵۰۰ واحد در ۱۳۳۲ به ۷۰۰۰ واحد ، کارخانه های متوسط از ۳۰۰ به ۸۰۰ واحد و کارخانه های بزرگ از ۱۰۰ واحد به ۱۵۰ واحد افزایش یافت . در زمینه آموزشی نیز تعداد دانش آموزان از بعد از انقلاب سفید از 2میلیون نفر به 5میلیون نفر و تعداد موسسات آموزشی سه برابر شد.
در دوران 25ساله رشد هزینه های نظامی به نسبت سایر بخشها بسیار بیشتر بود . در طول این دوره یعنی از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۶ بر اساس برآورد موسسه بین المللی تحقیقاتی استکهلم ،هزینه های نظامی کشور از ۶۰ میلیون دلار در سال ۱۳۳۲ به ۷۲۰۰۰ میلیون دلار در سال ۱۳۵۶ افزایش یافت.
با افزایش قیمت نفت در سال ۱۳۵۲، درآمدهای رژیم در مدت کوتاهی چهاربرابر شد ودر نتیجه برنامه پنجم توسعه و هرآنچه که پیش بینی شده بود به کنار گذاشته شد و حجم مالی برنامه پنجم در تجدید نظر دوبرابر شد . بدین ترتیب، بریز و بپاش ها در کشور آغاز شد و دراثر آن کار به جایی رسید که شخص محمدرضاشاه از نحوه عملکرد خود اینچنین یادکرد : اگر پولی اضافه بیاید دیگر آن را آتش نخواهیم زد . محصول آن آتش زدن درآمدهای نفتی به جز اتلاف منابع ملی ، تورم غیرقابل مقایسه سالهای نیمه اول دهه ۱۳۵۰ بود که شاه برای کنترل آن با راه انداختن ماموران اتاق اصناف سعی در مهارآن داشت .
در عرصه اجتماعی در دوره دوم حکومت محمدرضاشاه ، اقدامات و تلاش های فراوانی به انجام رسید که به برخی دگرگونی ها نیز منجر شد. از جمله این اقدامات تغییر بافت جمعیتی کشور، مهاجرت روستاییان به شهرها و افزایش بی رویه حاشیه نشینی به ویژه در اطراف شهرهای بزرگ همچون تهران شد .
در زمینه های آموزشی و فرهنگی نیز اقدامات متعددی در این دوران صورت گرفت که ازجمله نتایج آنها افزایش تعداد دانش آموزان و دانشجویان و مراکز آموزشی بود . علاوه براین در زمینه فرهنگی تلاش در خصوص تغییر فرهنگ بومی ایرانی-اسلامی و تبلیغ فرهنگ غربی و مظاهر تمدن غرب در این دوران اوج گرفت .راه اندازی برنامه هایی همچون جشن هنر شیراز و تاسیس مراکزی همچون کاخ جوانان و برنامه هایی که در این مراکز انجام می شد همچون برنامه های رادیو و تلویزیون در این راستا بود .
اما برخلاف عرصه فرهنگی و اجتماعی که بنای رژیم بر خروج از وضعیت بسته گذشته قرار داشت در این دوران 25ساله ،فضای سیاسی کشور رو به بسته شدن و تحکیم سانسور وخفقان رفت. به جز دوره کوتاه مدت ۱۳۳۹-۱۳۴۲ و یا ۱۳۵۵ به بعد که تحت فشار آمریکایی ها تا حدی از فشارهای حکومت کم شد ، در باقی سالها اختناق حرف اول را می زد . در این سال ها به جز دو حزب دولتی مردم و ملیون که بعد به ایران نوین تغییر نام یافت و سرانجام هم به همراه حزب پان ایرانیست در سال ۱۳۵۳ همگی منحل اعلام شدند و جای آنها را حزب رستاخیز گرفت ، هیچ حزب و سازمانی حق فعالیت نداشت . اتحادیه های کارگری به طور کامل تحت کنترل ساواک و دستگاههای دولتی قرار داشتند و اصولا بدون اجازه ساواک هر نوع فعالیت عمومی اعم از سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ممنوع بود .
بعد از کودتای ۲۸ مرداد وظیفه برخورد و کنترل مخالفان رژیم ابتدا برعهده فرمانداری های نظامی بود که در شهرها تشکیل شدند . ماموران فرمانداری نظامی در مدت کمی بیش از یک سال توانستند بخش مهمی از اعضای حزب توده و شبکه افسری آن را کشف و عده زیادی از افراد مرتبط با آن را شناسایی، دستگیر و محاکمه کنند . بنا بر نوشته سرهنگ زیبایی یکی از شکنجه گران فرمانداری نظامی که بعد به عضویت ساواک درآمد، نزدیک به پنج هزار نفر در این رابطه بازداشت شدند . از این تعداد بیش از سی افسر و درجه دار به جوخه های اعدام سپرده شدند . تعدادی به حبس ابد و بقیه به زندان از یک تا پانزده سال محکوم شدند . برخی نیز همچون وارطان سالاخانیان در زیر شکنجه کشته شدند .
فرمانداری نظامی همچنین با شناسایی رهبران و اعضای نهضت مقاومت ملی عده زیادی از آنها را در تهران و شهرستان ها بازداشت و محاکمه کرد . از جمله بازداشت شدگان آیتالله سید رضا زنجانی، مهندس بازرگان ، استاد محمدتقی شریعتی و دکتر علی شریعتی و… بودند .
در اواسط دهه ۱۳۳۰ شاه با کمک F.B.I و MI6 سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) را راه اندازی کرد و بدین وسیله ماموریت شناسایی و سرکوب مخالفان را برعهده آن گذاشت .
با آغاز جنبش مسلحانه در اواخر دهه ۱۳۴۰ به دلیل ناهماهنگی در مقابله با چریک های مسلح، نهاد جدیدی تحت عنوان «کمیته مشترک ضد خرابکاری » متشکل از نیروهای ساواک شهربانی و ژاندارمری، تلاش کرد به مقابله با مخالفان برود. اما همه این تلاشها بی ثمر ماند.
در دوران محمد رضاشاه ، جنبش دانشجویی یکی از استوانه های مبارزه و مقاومت دربرابر رژیم به شمار میرفت. دانشگاهها محلی برای اعتراض علیه سیاست های رژم و برای جذب نیرو از سوی جریانات سیاسی به شمار می رفت . به همین دلیل بارها محیط دانشگاه چه در تهران و چه در شهرستان ها مورد هجوم نیروهای نظامی و انتظامی قرار گرفت و دانشجویان بسیاری در همین ارتباط بازداشت و زندانی شدند . در راس این هجوم ها، سه یورش سربازان ونیروهای مخفی و لباس شخصی شاه در ۱۶ آذر ۱۳۳۲، اول بهمن ۱۳۴۰ و ۱۳ آبان ۱۳۵۷ بود که علاوه بر وارد کردن خسارات فراوان به ساختمان و اموال دانشگاه تهران به زخمی شدن و کشته شدن عده ای از دانشجویان منجر شد.
شاه از اواخر سال ۱۳۵۵ تحت فشارهای سیاست های حقوق بشری کارتر رییس جمهور آمریکا، مجبور شد تاحدودی از فشار خفقان موجود بکاهد . ابتدا عدهای از زندانیان سیاسی آزاد شدند . از فشار بر سانسور تا حدی کاسته شد و برخی کتاب های ممنوعه اجازه انتشار یافتند.
از ابتدای سال ۱۳۵۶ با کاهش فشارها به تدریج برخی نیروهای سیاسی در عرصه جامعه ظهور یافتند ، چند نامه سرگشاده به نخست وزیر و شخص شاه نوشته شد . همچنین با درگذشت دکتر علی شریعتی در لندن چند مراسم بزرگداشت در تهران و شهرهای دیگر برگزار شد که با تظاهرات و شعارهای ضد رژیم همراه بود . در اواخر تابستان ۱۳۵۶ برگزاری مراسمی تحت عنوان « شب های شعر گوته» محلی برای گردهمآیی روشنفکران مخالف رژیم و سخنرانی هایی بر ضد رژیم شد.
در همین اوان دو رویداد مهم در کشور رخ داد. نخست حمله ماموران رژیم با لباس مبدل و تحت عنوان کارگران به مراسم جشنی بود که در باغی در کاروانسرا سنگی در جاده کرج به تهران صورت گرفت . در جریان آن حمله چماق بدستان رژیم با وحشیگری تمام حاضران در آن جا را مورد هجوم و ضرب و شتم قراردادند و به اتومبیل های آنها صدمه با سنگ و چوب خسارت زدند.
رخداد دیگر تشکیل جمعیت ایرانی دفاع از حقوق بشر توسط شخصیت هایی همچون مهندس بازرگان ، دکتر سنجابی و همفکرانشان بود که در دوره خود توانست منشا اثر زیادی در برخورد با جنایات رژیم باشد.
اول آبان ۱۳۵۶ با انتشار خبر درگذشت حاج آقا مصطفی خمینی در نجف ، در بسیاری از شهرهای کشور برای وی جلسات بزرگداشت برگزار شد.
برگزاری این مراسم و مطرح شدن دوباره نام آیت الله خمینی در میان مردم ، شاه و رژیم را به وحشت انداخت . این هراس تا به آنجا بود که برای خنثی کردن آن اقدام به نگارش مقاله های سراپا توهین و افترا علیه ایشان در روزنامه اطلاعات کرد.
اما انتشار آن مقاله نه تنها معضل رژیم از مطرح شدن نام خمینی را چاره نکرد بلکه همچون جرقهای به انبار باروت، ایران را یکسره برانگیخت . ابتدا در قم تظاهرات علیه آن نوشته برپاشد و با کشتار تظاهرکنندگان بی دفاع توسط ماموران رژیم ، سلسله مراسم و تظاهرات تحت عنوان چهلم شهدا در کشور آغاز شد. . اما نه کشتار مردم در تبریز و نه در یزد و نه در اصفهان ونه هفده شهریور نتوانست سد راه مردم شود . حرکت مردم همچون مد دریا کشتی توفان زده رژیم شاه را در خود غرق کرد. یک سال و ده روز بعد از آن نوشته شاه در ۲۶ دی ۱۳۵۷ مجبور شد از ایران خارج شود و کمتر از یک ماه بعد در ۲۲ بهمن نظام سلطنت در ایران ساقط شد.
(ادامه دارد)
مجله ایران فردا