آزارهای سیستم عقیدتیِ بسته بر روح وروان شهروندان
هنوز یکی از کابوسهای شبانهام پابرهنه راه رفتن در خیابان است، در خواب احساس تحقیر و خجالت میکنم، عذاب میکشم و از از خواب میپرم.
اما چرا؟ در دهه ۶۰ جوراب رنگی در مدارس ممنوع بود، ایدئولوژی حاکم فقط رنگ های خاکستری و سفید و سیاه را اجازه داد بود و غیر از آن تنبیه داشت. مدیر و ناظم ما سعی میکردند سهل تر بگیرند، مادر هم معلم آنجا بود، اما به هرحال همه تابع قوانین موجود و حتی متاثر از آن بودند. عمه برایم جوراب سرخابی سوغات آورده بود و در کل کل های کودکانه تصمیم گرفتم تا ساختار شکنی کنم و آن را بپوشم تا بچه ها ببیینند کی از همه شجاع تر است.
نهایت همان بچه ها لوم دادند و مدیر مجبور شد برای آنکه فرقی نگذارد و گزارشش به آموزش و پرورش رد نشود جوراب ها را از پایم در بیاورد.من تمام روز در مدرسه بدون جوراب بودم و همان شد تا یکی از کابوس های کودکیم تا امروز شکل گیرد و بدترین خوابی که ببینم پابرهنه راه رفتن در خیابان باشد. انقدر ترسیده و تحقیر شده بودم که حتی تا خانه هم جرات نکردم آنها را بپوشم و حالا پسربچه هایی که موهایشان قیچی شده و حس تحقیری که تا ابد با آنها میماند.معلمان مقصر نیستند بلکه مقصر سیستی عقیدتی حاکم بر حکومت است که امام جمعه اش در تریبون نماز جمعه فرمان حمله به روزه خواران میدهد.
ذکر این خاطرات به معنی تعارض با معلمان نیست، بلکه بیانگر آزارهایی هست که یک سیستم عقیدتی بسته بر روح و روان شهروندانش اعمال میکند .
توییتر نویسنده