«در ستایش جامعۀ ایرانی»، مهدی تدینی

اهمیت روزافزون عقل‌گرایی، فردگرایی، انسان‌گرایی، زندگی‌دوستی، جسمانیت‌باوری وآزادی‌خواهی

من جامعۀ ایرانی را تحسین می‌کنم و ادعا می‌کنم جامعۀ مدنی ایران از پرنورترین نقاط خاورمیانه است. در مقابل، منتقدانم می‌گویند نگاهم رومانتیک است، امید واهی می‌دهم و واقعیت‌ها را نمی‌بینم، یا برخی نقد روانکاوانه می‌کنند و می‌گویند دچار سرخوردگی روشنفکری شده‌ام و برای فرار از یأس به خیالبافی پناه برده‌ام و برخی هم مشکلم را در این می‌بینند که من فقط اطرافیانم را می‌بینم و شده‌ام برج‌عاج‌نشینِ بی‌خبر از جامعه. یک لحظه صبر کنید… اصلاً مگر بحثی مهم‌تر از این می‌توانیم داشته باشیم؟ چه بحثی؟ این بحث که توصیف درست و واقع‌بینانه دربارۀ جامعۀ ما چیست؟ اصلاً ما کیستیم؟ جامعه‌ای در حال انحطاط و فروپاشی یا جامعه‌ای ــ به زعم من ــ بالنده و پرنور؟!

این نوشتار هم پاسخی به منتقدانم است و هم می‌خواهم دلیل نگاه مثبتم به جامعۀ مدنی ایران را توضیح دهم ــ ضمن این‌که دری بگشایم برای بحث و نقد و نظر.

به بانگ رسا جامعۀ ایرانی را تحسین می‌کنم و اتفاقاً معتقدم کسانی که مرا نقد می‌کنند خودشان دچار نگاه رومانتیک و واقعیت‌گریزند. دلیل این‌که جامعۀ ایرانی را تحسین‌برانگیز می‌دانم این نیست که این جامعه را بی‌عیب می‌انگارم یا فکر می‌کنم استانداردهای بالایی دارد. اصلاً تعریف استانداردها و سنجه‌های معتبری که با آن‌ها بتوان جوامع را «با هم» مقایسه کرد، دشوار و مشکوک است. متر و معیاری وجود ندارد تا با آن بتوان جوامع را با هم مقایسه کرد و اصلاً نفس این مقایسه مشکوک و عبث است. هر جامعه را باید با خود آن جامعه، یعنی با گذشته‌اش، مقایسه کرد. حتی سنجه‌ها باید بومی باشد و سنجه‌های جهانی معیوب یا گمراه‌کننده است. با چه معیارهای قابل‌قبولی می‌توان جوامع را از جهت میزان «فهمیدگی»، «شعور» یا «فرهنگ» رتبه‌بندی کرد؟ پس نکتۀ نخست این است که مقایسه باید با خود باشد!

نکتۀ دوم این است که اگر معیار برای سنجش، نقایص و تاریکی‌های اجتماعی باشد، در هر جامعه‌ای می‌توان چند نشانه یافت و عمیقاً سرخورده شد! بزرگ‌ترین و فعال‌ترین نیروهای ضدواکسن در پیشرفته‌ترین کشورها بودند! در فرانسه واکسن‌گرایان و واکسن‌ستیزان کف خیابان کتک‌کاری می‌کردند و در آمریکا خرافی‌ترین فرقه‌ها زندگی می‌کنند. در اسکاندیناوی ناگهان نژادپرست دیوانه‌ای ۷۷ نوجوان بی‌گناه را قتل‌عام می‌کند… نه! تاریک‌اندیشی، خرافه‌گرایی و جامعه‌ستیزی در مدرن‌ترین جوامع پیدا می‌شود و اگر قرار باشد این نقاط تاریک محور تأمل قرار گیرد، کل جهان هنوز قرون‌وسطایی است!

من ایرانِ امروز را ایران گذشته مقایسه می‌کنم. معیارهای من میزان عقل‌گرایی، فردگرایی، انسان‌گرایی، زندگی‌دوستی، جسمانیت‌باوری و آزادی‌خواهی است. یعنی چه؟ یعنی در جامعۀ ایرانی با سرعتی شگفت‌آور عقل، فرد، انسان، زندگی، جسمانیت و آزادی روزبه‌روز اهمیت بیش‌تری می‌یابد و چنین جامعه‌ای تمام تلاش خود را می‌کند تا سیاست را مجبور کند بر پایۀ همین عناصر کشور را اداره کند ــ اگر زور این جامعه به سیاست نمی‌رسد و مجراهای طبیعیِ اعمال نفوذ جامعه بر سیاست تنگ یا مسدود شده است، بحث دیگری است و چیزی از کیفیت این جامعه نمی‌کاهد. نباید از ناتوانی سیاسی جامعه چماقی برای تحقیر جامعه ساخت؛ نه منصفانه است و نه عاقلانه! فقط نوعی خودزنی عصبی است.

اگر کسی این تحول آشکار و شتابان را نادیده گیرد، ناچیز انگارد یا پوچ بداند، دچار تاریک‌بینی و کوررنگی است و اتفاقاً مشکلش نوعی «ایدئالیسم» (آرمان‌گرایی) یا رومانتیک‌اندیشی است، زیرا تعریفی آرمانی، رؤیایی و چه‌بسا یوتوپیایی از جامعه در ذهن دارد ــ که مانند آن هیچ‌جای دنیا وجود ندارد.

اما این تحول ما چگونه رخ داد؟ دو عامل اساسی داشت: دانش و تجربه. به نسبت نیم قرن پیش، سطح سواد در جامعۀ ایرانی بسیار افزایش یافت. ایران در زمرۀ کشورهایی نیست که درصد تحصیل‌کردۀ بالایی دارد، اما به نسبت خودش در مدتی کوتاه با فوران تحصیل‌کردگان روبرو شد. این جملۀ معروف هم که می‌گویند: «دیپلم قدیم از لیسانس امروز با ارزش‌تر بود» از آن یاوه‌های میان‌‌نسلی است که بهتر است گویندگان آن دست از خودشیفتگی بردارند! آدمیزاد در سن ۷ تا ۱۸ سالگی توان فکری مشخصی دارد و سواد محدودی می‌تواند بیندوزد. این ادعاهای گزاف را باید گذاشت کنار همان تعبیر «جوان‌روغن‌نباتی و جوان روغن‌حیوانی» و هر دو را با هم گذاشت درِ کوزه مگس داخل آب نیفتد!

(ادامه در پست بعدی…)

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»