“قدرت مطلق مساوی است با فساد مطلق “
در فلسفه سیاسی گزارهای با این عنوان وجود دارد که “قدرت مطلق مساوی است با فساد مطلق”. به این معنی که اگر قدرت در یک جا متمرکز شود، سبب فساد میشود. به همین دلیل صاحبنظران سیاسی و اجتماعی بر این باورند که برای اینکه قدرت در یک جا متمرکز نشود و به عبارتی سبب فساد نگردد، بایستی قدرت به بخشهای متعدد و مختلف شکسته شود. برای همین منظور، فیلسوفانی چون جان لاک طرح “جامعه مدنی” را پیش میکشند. در اندیشه جامعه مدنی بین قدرت حاکمه و مردم، نهادهایی منظور میشوند که مانع دسترسی مستقیم قدرت حاکمه به مردم و نیز موجب ایجاد حایلی برای مردم در برابر قدرت حاکمان میشوند. این نهادها که NGO یا سازمانهای غیر دولتی نامیده میشوند، سبب قدرتمندی مردم میگردند.
در واقع، افراد منفرد با عضویت در این سازمانها، تشکلها و اتحادیههای غیر دولتی تبدیل به نیروی اجتماعی قدرتمندی میشوند که میتوانند برای حفظ منافع و پیگیری مطالباتشان با قدرت حاکمه چانهزنی کنند یا در مواردی قدرت حاکمه را به چالش بکشند. به سخن دیگر، قدرتمندی مردم در چهارچوب نهادهایی که عضوند، سبب میشود که آن قدرت مطلق یا متمرکزی که در سطرهای بالا به آن اشاره شد، شکسته شود و قدرت در جامعه توزیع گردد. این همان چیزی است که اساس دموکراسیهای مدرن را تشکیل میدهد. این نهادها سبب میشوند که مردم در مواجهه با قدرت مطلق و متمرکز حاکمه که گفته شد موجب فساد مطلق میشود، بیپناه و بیقدرت نباشند. نیاز به توضیح نیست که هر چقدر نهادهای متعدد و مختلف و قدرتمندتری در جامعه وجود داشته باشد، قدرت حاکمه کوچکتر و غیر متمرکزتر میشود.
بهتر است با مصداق صحبت کنیم. یک معلم یا کارگر یا کارمند اداره پست یا … قطعاً نه میتواند به تنهایی مطالبات خود را در مقابل قدرت دولتی پیش ببرد یا در مقابل اجحافهایی که احیاناً بر او روا میشود مقابله کند و نه حتی وقت و فرصت و دانش کافی دارد که پیگیر مطالبات و حقوقش شود. حال این معلم یا کارگر یا کارمند … میتواند با عضویت در یک تشکل صنفی دارای قدرت شود. هر تشکل صنفی از تعدادی از اعضا تشکیل شده است و هر چقدر تعداد این اعضا بیشتر باشد، لاجرم آن تشکل قدرت بیشتری دارد. به عبارت دیگر، بخشی از قدرت اجتماعی را تصاحب کرده است. این قدرت در چند سطح میتواند اعمال شود. از سویی تعداد بیشتر اعضا سبب میشود که آن تشکل توان بسیج افراد خود را برای پیگیری مطالبات مشترک اعضایش داشته باشد. این بسیج نیروها در خود قدرتی را نهفته دارد که قدرت حاکمه نمیتواند به راحتی از مطالبات آن تشکل چشمپوشی کند. زیرا تنها چیزی که در مقابل قدرت معنی پیدا میکند و اثرگذار میباشد، قدرت است. تمام قدرتهای حاکمه در طول تاریخ نگران قدرت دستهجمعی مردم بودهاند و برای حفظ خودشان هم که شده ناچار به پذیرش برخی از خواستههای مردم شدهاند. در غیر این صورت سبب فشرده شدن تعارضات بین خود و مردم شده و بذر انقلاب را کاشتهاند.
از سوی دیگر، اعضای تشکلها معمولا حق عضویت پرداخت میکنند و این پول برای آنها قدرت ایجاد میکند. از طریق پول میتوان حمایتهای گوناگونی از اعضا کرد که افراد در حالت منفرد نمیتوانند به تنهایی از پس آنها بر آیند. در صورتی که پول کافی وجود داشته باشد، میتوان مشکلات عدیدهای که احتمالا گریبانگیر اعضا میشود را بر طرف کرد.
باز هم اگر بخواهیم در سطح انضمامیتری صحبت کنیم، میتوانیم از کانون صنفی معلمان استان بوشهر مثال بیاوریم. تعداد معلمان شاغل و بازنشسته استان بوشهر بیش از ۱۶ هزار نفر است. فرض کنید که یک چهارم این افراد عضو کانون صنفی باشند. این یک چهارم میشود چهار هزار نفر. تصور بسیج این چهار هزار نفر برای مطالبات فرهنگیان استان بوشهر احتمالا برای حاکمیت یک کابوس و برای ما معلمان بزرگترین امید و حمایت است. حتی اگر نصف این تعداد نیز متشکل شوتد، نیرویی عظیم را ایجاد میکنند که هیچ هیات حاکمهای جرات برخورد با آنها را نخواهد داشت.
اگر مبلغ ماهیانه ۳۰ هزار تومان حق عضویتی که کانون معین کرده است را با همان آمار محاسبه کنیم نیز به ارقام قابل ملاحظهای میرسیم. فرض را بر همان یک چهارم یعنی ۴ هزار نفر عضو بگذاریم. ۴ هزار ضرب در ۳۰ هزار تومان میشود صد و بیست میلیون تومان در یک ماه. در یک سال هم محاسبه کنیم میشود یک میلیارد و چهارصد و چهل میلیون. بیایید تعداد ۴۰۰۰ نفر را نصف بگیریم. یعنی نصف یک چهارم معلمان استان. یعنی ۱۲/۵ درصد آنها. باز هم رقم پولی که به دست میآید قابل ملاحظه است. ما هر کداممان فقط ۳۰ هزار تومان ناقابل حق عضویت دادهایم ولی سر جمع این ۳۰ هزار تومانها رقمی میشود که میتواند در مواقع ضرورت به کمک همکاران بیاید. و این یعنی قدرت.
علاوه بر اینها همین معلمانی که به آنها اشاره شد، هر کدام به غیر از آموزگاری، احتمالا تواناییها، تخصصها و مهارتهای مختلفی را دارا هستند که کانون صنفی میتواند آنها را مدیریت کند و برای رفع مسائل و نیازمندیهای اعضا به کار گیرد.
اینها فقط بخشی از کارکردهای کانونهای صنفی است که قطعاً میتوان بر این لیست افزود ولی من برای طولانیتر نشدن مطلب، به همین بسنده میکنم.