چهار چشم انداز در برابر جنبش معلمان .
در برابر جنبشها چهار چشمانداز مشخص وجود دارد. جنبشها را باید موجوداتی زنده فرض کرد، موجوداتی که متولد میشوند، رشد میکنند. حیات دارند،و به میزانی که قدرت تطابق داشته باشند ، قوت و شکل میگیرند و هر موقع هم که این امکان تطابق را از دست بدهند، افول یافته و از بین میروند.بنابراین جنبشها حیات و مرگ دارند. به این اعتبار چهار چشمانداز مشخص در برابر جنبشها وجود دارد.
گاهی جنبشها موفقیت نسبی یا کامل به دست میآورند. یعنی به اهداف از پیش تعیینشدهشان میرسند. ممکن است که مثلاً جنبشها مطالبات محدودی داشته باشند مثل تغییر قوانین یا سیاست دولتها که به محض اینکه آن تغییر قانون یا آن سیاست تغییر کند، فعالان جنبش دیگر انگیزۀ کافی را برای ادامۀ حرکت نخواهد داشت. یا حتی ممکن است که اینقدر موفق بشوند که به رسمیت شناخته بشوند. یعنی جنبشها به عنوان یک نیروی اجتماعی از سوی دولتها، نظامها به رسمیت شناخته بشوند و باز در این صورت ممکن است که به دلایلی دیگر در قالب یک جنبش نتوانند ادامۀ راه بدهند ؛ بلکه در قالب یک سیستم یا یک نهاد رسمی فعالیت میکنند. برای مثال جنبش اصلاحات پس از به قدرت رسیدن اصلاح طلبان موقعیت و موضع جنبشی خود را از دست داد و به احزاب و گروههای رسمی اصلاح طلب تبدیل شد. وقتی جنبش ها به رسمیت شناخته میشوند معترضان آن اعتماد قبلی را به آنها ندارند، یا اساساً دیگر انگیزهای برای ادامۀ حرکت ندارند. بنابراین امتیازدهی دولتها به جنبشها ممکن است آنها را رو به افول ببرد. البته این یک قانون یا یک قاعدۀ قطعی نیست و میتواند که این امتیاز دادن دولتها به تحرک بیشتر جنبش ها نیز منجر بشود. درواقع بعد از یک دورۀ فشار و سختی برای یک نیروی اجتماعی، اگر یک دوره گشایشی نسبی ایجاد بشود، این گشایش نسبی آن جنبش را برای پیگیری مطالبات اش جدیتر میکند زیرا اولاً همۀ مطالباتشان برآورده نشده و ثانیاً پس از آن که میزانی از موفقیت را به دست آوردند تلاش می کنند تا موفقیت بیشتری کسب کنند. به هر حال یک چشمانداز در مقابل جنبش ها این است که قربانی موفقیت خودشان شوند.
سرنوشت دوم در برابر جنبش ها سرکوب است. سرکوب میتواند جنبشها را برای کوتاه مدت یا میان مدت از صحنه خارج بکند. سرکوب یعنی چه؟ سرکوب یعنی افزایش ریسک برای فعالان جنبش. یعنی به طور معمول فعالان یک جنبش انتظار دارند که در قبال فعالیتی که میکنند هزینهای بدهند. زندان، اخراج یا تهدید. بعضی مواقع این هزینه ها میتواند بسیار بیشتر از انتظار باشد و بنابراین ممکن است که متناسب با انتظار فعالان نباشد، در نتیجه بخشی از فعالان جنبش حرکت خود را ادامه نمیدهند زیرا احساس شکست میکنند و این احساس شکست بعد از هر سرکوب یکی از زمینههای انفعال است. اما در نظر داشته باشیم که سرکوب همیشه به یک میزان جواب نمیدهد.
سرکوب در دو مقطع میتواند انجام شود. یکی در مقطع بسیج است یعنی وقتی که جنبش هنوز قوام پیدا نکرده. جنبشها در فرایند رشدشان مراحلی را طی میکنند. درواقع هیچ کنش اعتراضی از روز اول جنبش نیست بلکه اول شورش است، بعداً این شورش تبدیل به روابط شبکهای میشود، یعنی افرادی که شورش کرده اند با هم روابط شبکهای ایجاد میکنند، در مرحله بعد این روابط شبکهای به شکلگیری هویت جنبش منجر میشود، بنابراین یک «ما» و بعد از این «ما» سازمان نامتقارن ایجاد میشود. در جنبشهای اجتماعی جدید یک سازمان کوچک برای مدیریت جنبش ایجاد میشود با یک بدنۀ بزرگ شبکهای. اگر تا قبل از این مراحل سوم و چهارم، یعنی شکلگیری هویت یا شکلگیری سازمان نامتقارن، سرکوب انجام بشود معمولاً جنبشها خیلی دوام پیدا نمیکنند و تأثیر سرکوب بسیار زیاد و درازمدت است. اما وقتی که جنبشها این شرایط را طی کنند و در دورۀ بازیابی هویت یا سازمان نامتقارن وارد شوند، تأثیر سرکوب کوتاه مدت و میان مدت خواهد بود.
جنبش معلمان در مرحلۀ چهارم فرایند تحول جنبشها است. یعنی تمام مختصات یک جنبش اجتماعی را دارد بنابراین سرکوب در کوتاه مدت آن را تحت تأثیر قرار میدهد ولی در بلند مدت قطعاً نه. به همین دلیل به رغم برخوردهایی که در طول سالهای گذشته با فعالان جنبش معلمان -بازداشت، زندانی، برخورد فیزیکی و اخراج- انجام شده،جنبش معلمان به بقای خودش ادامه داده است. بنابراین اگرچه گزینۀ سرکوب در برابر جنبش معلمان همچنان قرار دارد اما چون این جنبش فاز نهایی شکلگیری یک جنبش را پشت سر گذاشته و قالب جنبش را گرفته بنابراین تأثیرات سرکوب کوتاه مدت است، مخصوصاً که سازمان شبکههای خودش را دارد….