در طی حملات سازمانیافته به معلمین و در جهت تضعیف جنبش اعتراضی فرهنگیان، آنچه مدام در خاطرهنویسی و وبنوشتهای گزارشی تکرار میشود؛ وجه ایدئولوژیک مدرسه است؛ معلم دینی عبوس با خطکشی در رفتار که معیارهای اخلاقی را برای دانشآموزان نیز اتو میکشید و آنها را مجبور میکرد با لباس عاریهایِ عقیدهی مسلط، مالروِ بهشت را در پیش گیرند و از راه میانبر، زودتر به ضیافت باشکوه آن خدای ستیهنده، جبار و عبوس برسند.
در حملات سازمانیافته به معلم، معرفی سازهای شخصیتی که همواره ماشین بازتولید خشونت بوده و گفتمان هژمونیک حاکمیت را در کلاسها برقرار میکرده، از چپ و راست تکثیر میشود و این درواقع «استراتژی کنترل» وضع شکلگرفته است؛ وضعی که توسط فرهنگیان برای حاکمیت «خطرناک» شده و نظم مستقر را به چالشی اساسی کشانده است.
حاکمیت توسط ارتش سایبری و بازوی رسانهای خود، در پی دوئیتسازیست؛ «آنها» باید کاری در مقابل «ما»ی شکلگرفته کنند، بنابراین به اهرم «تفرقهاندازی» متوسل شدهاند؛ سیاستی نخنما که در طول تاریخ استبداد، همواره درون گفتمان موازی با گفتمان حاکم بهکار افتاده و امکان نیروهای براندازی ساخت متصلب را از آن سلب کرده است؛ اما این استراتژی کنترل، در مناسبت «روز معلم» چگونه کار میکند؟
آنها روی وجه ایدئولوژیک و شمای تقویمی-رسمی «روز معلم» که خود «برساخت» کردهاند، دست میگذارند و میخواهند از طریق همین برساخت، واقعیت کنارهجو و جاگیری معلمان را در «زمین حاکمیت» نشان دهند؛ بهعبارتی دستگاه سلطه قصد دارد معلم را مهرهی خودش جا بزند و وجه اعتراضی جنبش فرهنگیان را به دعوای دو برادر فروکاست دهد، که درنهایت استخوان هم را میبوسند و تقدیس میکنند.
تأکید بر واقعهی «شهادت مرتضی مطهری» و مرجعیتسازی از روحانیون برای معلمان، سیاست نظام سلطه است، تا ربط خویشاوندی معلم-روحانیت را میان بدنهی اجتماعی «بسازد» و چهرهی مستقل فرهنگیان مبارز و معترض را در میان صورتهای سلطه بُر بزند. این سیاست، معلم را بهمثابهی «عنصر نظام» جا میزند و او را در طبقهی گفتمان فرادست مینشاند، در حالیکه جنبش فرهنگیان بدونتردید، خواست طبقهی فرودستیست که قصد کرده «زنجیرهایش» را تکان دهد و چرخدندههای سلطه را از کار بیندازد.
«شورای صنفی معلمان» نیز بهطور پیشبین، رفتار سلطه را در بیانیه و قطعنامههای متمادی افشا کرده؛ تأکید متنهای اعتراضی معلمان همواره نشان داده، دیسکورس آنها مستقل از گفتار ظلم است و مرزهای اجتماعی خود را با گفتمان مستقر به صراحت عریان کرده است.
تأکید تشکل مستقل جامعهی فرهنگی بر نقش معلم اول «ابوالحسن خانعلی» -که در دوازدهم اردیبهشتماه سال چهل به ضرب گلولهی استبدادی رژیم شاه کشته شد- در مناسبت «روز معلم» یک افشای هوشمندانه است.
هرچند تقویم مناسبتی رژیم استبدادی حاضر، همواره سعی کرده بر نسبت نهاد مذهب و نهاد مدرسه تأکید کند، اما معلمان آگاه امروز، همچنان دادخواه خونیاند که خیابان «بهارستان» را سرخ کرد و تجمع صنفی سال چهل و آن اردیبهشت بیدار را تبار «روز معلم» میدانند، نه واقعهی ترور آقای «مطهری» را.
فهم سیاست خویشاوندسازی میان معلم-روحانی و برساخت جبری که قصد دارد جاگیری معلمان را در زمین حاکمیت نشان دهد، در درک چهرهی مستقل فرهنگیان، بسیار مهم است؛ مرزبندیهای دقیقی که سخنرانیها و بیانیههای شورای صنفی معلمان و شعارهای معلمان معترض در «خیابان» نشان میدهند، نه یک حضور اتفاقی، که یک موضعگیری صریح است و نشان میدهد؛ زمین «خیابان» و سلطه یکی نیستند.
عکس: تجمع معلمان بر سر مزار دکتر ابوالحسن خانعلی
متن از یاران #همراه_سرخط
#روز_معلم