به ریش مردم میخندند و فریاد میکشند: هیس!
فقر، تهدید و بحران، سه اصل دائمی زندگی بیشتر ایرانیان است؛ فقری که سلامت جسم و روح مردم را درگیر کرده، تهدیدی که نسبت به یک ثانیه بعد نیز احساس میشود و بحرانی که حضرات سالهاست از آن، بیخ گوش ملت نجوا میکنند.
روزگاری بحران جنگ داخلی، زمانی جنگ عراق، دههای جنگ فرهنگی، چند سالی جنگ اقتصادی و امروز هم جنگ روسیه و اوکراین باید بحران را به مردم گوشزد کند تا همزمان که در فقر دست و پا میزنند، تهدید بیشتری را برای آینده خود احساس کنند.
مردمی که این مسئولان بزرگوار، هرگاه هر کار خواستند با آنها انجام دادند و چپ، راست، کارگزار، انقلابی و لیبرال همه در یک مسیر آنهم خون به جگر کردن مردم قدم برداشتند و روزگاری تلخ را یکی پس از دیگری برای آن ها رقم زدند و هیچ دلسوزی نداشتند.
امروز هم پس از آن دولت نامبارک و منفور شیخ ولنجک، نوبت به سید محرومان رسیده که شیره محرومین را بکشد و در جام افتخاراتش سرازیر کند که من هم هرکاری خواستم با این ملت بخت برگشته کردم و صدایی بلند نشد و اگر هم شد با تو دهنی ساکتش کردم که نمونههایی در این چند مدت مانند ماجرای سراوان گیلان دیده شده است.
تجاوز که فقط جنسی نیست؛ تجاوز به شعور ملت، تجاوز به فهم مردم، تجاوز به شخصیت یک جامعهای با صدارت افرادی صورت میگیرد که در هر بازه زمانی به گونهای مردم را زیر تازیانههای بیمهری میگیرند و به ریش آنها میخندند و فریاد میکشند: “هیس! مردم ایران فریاد نمیکشند!”.
مردم فهیم و انقلابی و شهیدپروری که صدای ربنای آنها گوش فلک را پر میکند ولی نمیتواند داد این همه بیعدالتی را بستاند! بیعدالتی که عین روز روشن است و نماد آن به ایادی حکومت بازمیگردد. چرا فرزندان اکبر ولایتی و علی شمخانی تا دامادهای قالیباف و حدادعادل همه در ناز و نعمت باشند ولی مردم سرخورده از وضعیت جامعه ایرانی و جهانی قلبشان برای افزایش قیمت نان و ماکارونی از حلقومشان بیرون بزند و دعوت به صبر انقلابی شوند؟!
سامان صابریان روزنامهنگار