ما و فرهنگ استبداد پرور! حبیب رمضانخانی

ریشه ها یاستبداد در ایران

یکی از علل همیشگی و پای ثابت در تحلیل چرایی تسلط استبداد و خودکامگی در طول تاریخ ایران زمین، فرهنگ مردمان ایران زمین در روحیه استبداد پرور و خصلت استبداد پذیر آنان ذکر شده است!

در چند روز گذشته فیلم منتشر شده از ناظم مدرسه ای که به سبک دهه شصت، با قیچی به جان موی دانش آموزان افتاده، حسابی خبر ساز شد. بسیاری در فضای مجازی و حقیقی، با نکوهش این رفتار و گاهی نواختن ناظم و حتی جامعه فرهنگیان، این عمل را در راستای همان رفتار اطاعت پذیری و مطیع کردن دانش آموزان تفسیر و این روحیه را در جهت استبداد پروری و آموزش زمینه های آن تفسیر کردند.

در اینکه عمل ایشان در برخورد با دانش آموزان تحقیر آمیز و نیازمند اصلاح است، شکی نیست، ولی سوال من این است؛ عزیزانی که در این مدت تاختید و نواختید، شما تا چه اندازه در موقعیت های مشابه که امکان ثبت و قضاوت نیست، از این روحیه استبداد پرور به دور بوده و رفتاری دموکراتیک و امروزی داشته و بر سیستم و ساختار معیوب یاغی شده و آن را به چالش کشیده اید؟

بی شک بارزترین نمود و رفتار استبداد پروری، بی توجهی به مردم و منافع آن هاست. ترجیح نفع فردی بر نفع جمعی و در نتیجه مهم نبودن علایق و منافع دیگران است.

گسترش فضای مجازی، در کنار اشکالات خود، بی شک نتایج مثبت بی شماری داشته است. یکی از آن ها ایجاد بسترهای گفتگو و هم اندیشی است که اتفاقا بسیاری از ضعف ها و رفتارهای نادرست ما عیان شده است. در این فضا بود که متوجه شدیم تا چه اندازه در تحمل نظر مخالف ضعف داشته و همواره در گفتگو ها در پی رو کم کنی و بیرون شدن از گود گفتگو، در قامت قهرمان بوده و اگر به این مهم نایل نشدیم، بد و بیراه و نسبت دادن طرف به فلان گروه و دشمن، رفتار جایگزین ماست. متوجه شدیم، به جای نقد درست و افزایش آگاهی، برخی دنبال فرونشاندن عقده های فروخفته خود شده و با تعطیلی استدلال و منطق، در قامت لشگر فحاشان به مخالفان و گروه های رقیب آنگونه می تازند!

در نگاه به شخصیت ها و قضایا، نگاه صفر و صدی داشته و به اندک خطایی، کل شخصیت طرف را زیر سوال برده و نسخه آن را می پیچیم! با مطلق انگاری، همواره خود را معیار حقیقت دانسته و برای نظر و عقیده دیگران کوچکترین توجه و اصلاحی انجام نمی دهیم. همچنان دنبال قهرمان پروری بوده و استعداد عجیبی در بر کشیدن و اسطوره سازی شخصیت های تاریخی و حال داریم.

در بحث رانندگی، مخصوصا در هنگامه راهبندان و ترافیک، عیار ما مشخص شده و از شانه خاکی تا حرکت در خط مقابل، و زیر پا گذاشتن قوانین، عملا دیگران را به هیچ می پنداریم. در بحث مواجهه با محیط زیست، از بی تفاوتی ما در تخریب منابع آب و خاک تا ریختن زباله ها از جوی آب و معابر تا عدم استفاده بهینه از آب، عملا دیگران و آیندگان را کوچکترین دغدغه و توجهی نداریم!

در فضای کسب و کار، از بحث رابطه بازی و پارتی تا زیر میزی و رشوه برای تحقق اهدافمان، حتی کارهای خلاف قانون فروگذار نیستیم. عملا در تعریف و تحسین های خود، افرادی که به هر نحوی به ثروت های کلان رسیده را با عنوان « زرنگ» تلقی کرده و برای ارتقا و کسب مقام، چشم به هر خطای بالادستی بسته و هر بی قانونی را در راه تعهد ظاهری و ارادت سالاری بر خود هموار می کنیم.

در مواجهه با بانوان، همچنان با نگاه تعصب آلود گذشته، همان رفتارهای تبعیض آمیز و گاهی تحقیرانه را اعمال کرده و با انواع محدودیت های عملی و آزار کلامی آن ها را می رنجانیم.

موارد بالا را می توان بی شمار لیست کرد. واقعیت این است، به سبب چیرگی سده ها بسترهای استبداد و تسلط خودکامگان، بیشتر ما دارای ساختار ذهنی استبدادی بوده و خود را معیار حقیقت دانسته و هر آنچه غیر آن را باطل می انگاریم. در جامعه ای که فاقد تجربه مردم سالاری بوده و همچنان گرایشات قومی و نژادی در آن پر رنگتر از نفع جمعی و ملی گرایی است، همگی در حد و اندازه خود یک خودکامه هستیم!

در پایان؛ با مروری بر رفتارهای خود، اگر آن ها را مرتکب می شویم، پس زمینه استبداد پروری و خودکامه شدن را در خود داریم و اگر بر اساس همین خصلت، آن را متوجه سیستم و ساختار دانسته و از خود سلب مسئولیت و استقلال فکر و عمل می کنیم، پس به آن ناظم نیز خرده نگرفته و درک کنیم او نیز کار سازمانی و محوله خود را انجام داده است!

 

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»