در دفاع از تشکلیابی دانشجویی ودر نقد «نسل-محوری»
هنوز یک ماه از حضوری شدن دانشگاهها نگذشته بود که تجمع وسیع دانشجویان دانشگاه علم و صنعت در اعتراض به حراست، انبوه روایاتی که دانشگاه را مرده، خوابیده و ناتوان میدانست بیاعتبار کرد. در زمانهای که کنش سیاسی دانشجویان به تمنای دیده شدن به واسطه فضای مجازی و جستجوی هویت از طریق قربانیان هواپیمای اوکراینی و آبان 98 تقلیل یافته بود، گویی تجمع در دانشگاه بار دیگر ما را با واقعیتهای موجود در بستر دانشگاه روبرو کرد. خودبزرگپنداریها، نوستالژیها و حسرتِ جنبش دانشجویی از دست رفته سال 98، فروکش کرد و آیندهای پر ابهام را پیش رو گذاشت. پیش از آنکه به آینده بپردازیم، آنچه باید بیشتر به آن پرداخته شود، گذشته پرشتابی است که گذراندیم.
چند قدم عقبتر رفتن و مشاهده گذشته نهچندان دور، یعنی بازگشت به پنج، شش سال پیش، وقتی محتوای جنبش سبز کمرنگ کمرنگتر میشد و حسرتها و نوستالژیهای گذشته ازدسترفته جای خود را در دانشگاه باز میکرد. در آن روزگار هم تکیهبر «تغییرات نسلی»، بیتجربگی نسل جدید، افسوس از تجمعات شکوهمند از دست رفته و بی موضوعیت شدنِ هویتهایِ پیشین فراگیر شده بود. گویی گذشته مرده بود و افقی از آینده از دلِ آن زاده نشده بود. از دل همین وضعیت و مختصات بود که تلاشهایی برای سازماندهی مستقل دانشگاه بر سر موضوعاتی همچون نقد پولیسازی دانشگاه، نقد امنیتیسازی دانشگاه، نقد نئولیبرالیسم، سیاسی شدن امر صنفی، نقد اصلاحطلبان، نقد پارلمانتاریسم، سیاست مردمی و بازگشت به کف دانشگاه صورت گرفت.
این تلاشها در واقع پاسخی بود برای ساخت امری نو در پیوند با محتوای گذشته که گویی در بستر سیاست زدوده و فرمالیستی دانشگاه به فراموشی سپرده شده بود. اینکه این تلاشها در آن لحظات تاریخی توانست پر و بال گرفته و صدایی مستقل از اصلاحطلبانی بگیرد که جنبش سبز را مایملک خود میدانستند، قطعاً ناشی از وضعیت بعد از دیماه 96 بود که هژمونی مسلط اصلاحطبان، فروریخت. اما تاریخ این تلاشها به خود جنبش سبز و حتی پیش از آن برمیگردد. درواقع ذکر این تاریخ به این سبب بود تا نشان داده شود اینکه فرم و محتوایی مستقل از اصلاحطلبی مرسوم توانست شکل بگیرد، نه به تصادف بلکه ناشی از تلاشها و ممارستها، حلقهها و نوشتنها و ایستادگیها پیشینی است که توانست تاحدی به آن هژمونی مسلط اصلاحطلبی تن ندهد و درلحظه تاریخی مناسب در جایگاهی مستقل بایستد. این گذشته تاریخی برای امروز نیز حرفهای زیادی دارد. امروز نیز در برابر این ناگسسته دیدن قبل و بعد از کرونا باید ایستاد و بر پیوستگی نامرئی و تلاشها و ممارستهایی تأکید کرد که پیوندهایی ایجاد کرده و باید بتواند پیوندها را گستردهتر و انتقادیتر کنند.
شاید اکنون بعد از تجمع دانشجویان علم و صنعت و علوم پزشکی تبریز، بتوان در برابر انبوه روایاتی که همهگیری کرونا را ناممکن کردنِ سیاست در دانشگاه و مرگ دانشگاه میدانست، ایستاد و بنیانهای این فهم خودخواهانه از دانشگاه را در بوته نقد گذاشت. اکنون میتوان در برابر روایاتی که اهمیت تعطیلی و مجازی شدن دانشگاه برای جلوگیری از گسترش بیماری را دروغهای دولتها و توطئهای برای گسترش وضعیت استثنایی میدانست، ایستاد و از فاجعهای که به واسطه کوچک شدن دولت، نبود بیمههای مناسب، کالایی شدن بهداشت و درمان، رشد بیمارستانهای خصوصی و رشد توهم توطئه بر سر واکسن رخ داد، سخن گفت.
اکنون شاید وقت آن رسیده که این فهم «نسلمحورانه» از دانشگاه را به زبالهدان انداخت و درمیان تمایل به اهمیت دادن به دوران خودمان، کنش خود را تنها جزئی از پیوستگی تاریخی کنش دانشجویی در دانشگاه دانست. بر مبنای این فهم نسل محورانه از دانشگاه و کنش دانشجویی، هر نسل مطالبات محوری خاصی دارد و مرزهایی میان خواستهای نسلهای جدید و نسلها گذشته برقرار است. مرز بین دو نسل نیز چیزی مبهم و فردی است، هر «فعال» دانشجویی، تغییر نسل را در آمدن و رفتن خود میابد و از این حیث «خود» محوریت گذشته و آینده قرار میگیرد. روزگاری نسلها هر ده سال عوض میشد و اکنون گویی هر چهار سال، نسلی میرود و نسل دیگری میآید. در این نگاه تنها چیزی که میان این نسلها شکلی از ارتباط را ایجاد میکند، انتقال تجربهی نسلی است.
انتقال تجربه در این فهم فردگرایانه از تاریخ دانشگاه، شکلی از آگاهی بیرونی است که یک «فعال» به واسطه حضور گرانبهایش در دانشگاه و بهاندازهی «معروفیتش» به دست آورده است. این تجربیات که بیشتر فرم حسرتِ گذشتهی از دست رفته، ناامیدی از دانشجویِ امروز و ایجاد تمایز میان «فعال» و نسل جدید را دارد، با تجویز «هیچ کاری نمیتوان کرد» و تحلیل تعطیل کردن نهادهای دانشجویی به پایان میرسد. تجمعات سالهای ۹۵ و ۹۶ در دانشگاهها را به یادآورید.
تجمعاتی که دیگر دانشجویی نبودند و تبدیل به تجمعات «فعالان» دانشجویی شده بود، فرقی نمیکرد پلاکاردها سرخ باشد یا سبز، جمعی چندنفری ایستاده در برابر دوربین با چند پلاکارد که حتی تلاشی برای درگیر کردن دیگر دانشجویان نداشتند. فرم، چیزهای زیادی درباره محتوا به ما لو میدهد. وقتی فرم تنها برای رسانه ساخته میشود و محوریت آن فرد «فعال» است نه جمع و دانشجویان و دانشگاه؛ محتوای تجمع هم درنهایت تنها برای مطرح شدن چند «فعال» و به نمایش گذاشتن سکوت نکردن «فعالان» شجاع است. عجیب هم نیست که این نمایش شجاعت، اکثراً محتوایی جز حقوق بشر نداشت.
نوستالژی گذشته» و «تأکید بر تغییرات نسلی» نیز بستر ذهنی همین کنشهای فردگرایانه بود. بستر ذهنی که در دوران کرونا نیز دوباره گریبان دانشگاه را گرفت و خود را پشت کنش مجازی مخفی کرد. لازم است ذکر کنم که نقد نسلمحوری به معنای این نیست که بستر اجتماعی تغییری نکرده است بلکه موضوع شیوه درک تغییرات در جامعه و دانشگاه است. در اینکه درسالهای پسا 88 و همچنین قبل و بعد از کرونا، وضعیت اقتصادی و سیاسی، صفآرایی نیروهای سیاسی در جامعه تغییراتی کرده است و درنتیجه این تغییر توازن دانشگاه هم دچار تغییراتی میشود، شکی نیست؛ اما دقیقا هدف از تحلیل وضعیت، پیش کشیدن پیوستگیها در جامعهای است در آن «هر آنچه سخت و استوار است، دود میشود و به هوا میرود.» به همین سبب بهجای تأکید بر نسلهایی که معلوم نیست کی میآیند و کی میروند، پیش کشیدن تاریخ واقعی کنش دانشجویی در پیش از کرونا، در میان کرونا و بعد از آن و همچنین رابطه سیاسی دانشگاه با جامعه اهمیت مییابد.
تشکلیابی دانشجویی
وقتیکه تمنای رسانهای شدن حتی به فدا کردن هر نهاد و انباشت تجربهای برای دیدن شدن میانجامد، دفاع از نهاد و تشکلیابی گویا ضرورت دوچندان مییابد. در برابر این گسسته دیدن تاریخ دانشگاه، حاملان این پیوستگی تاریخی در دانشگاه، نهادهای دانشجویی هستند که در بستری جمعی، تاریخِ واقعیِ نهادِ خود را روایت میکنند. نهادهایی که میتوانند بهجای آنی دیدن سیاست و کنش دانشجویی، اهمیت آن در بستر تاریخی را اولویت قرار دهند. ضدیت با نهادهای دانشجویی در بستر دانشگاه پشتوانههای مختلفی داشته است.
بعد از اتمام دولت احمدینژاد و پس از بازگشایی دوباره شوراهای صنفی و انجمنهای اسلامی در دانشگاههای مختلف، دوگانگی در این نهادها -که معمولاً با کمک هم شکلگرفته بودند- شکل گرفت. این دوگانگی با توجه به راستگرایی برخی از انجمنهای اصلاحطلب و هویتگرایی برخی از شوراهای چپ، شدت یافت. دوگانگی که در بیشتر دانشگاهها بیش از اینکه محتوایی واقعی داشته باشد، شکلی از جدال هویتی بود که به هر ریسمانی برای اثباتِ هویتِ خود، متوسل میشد. یکی از این ریسمانها، غیرمستقل دانستن هر نهاد رسمی بود. «مخالفت مجاز» سخنی که امروز ورد زبان راستبرانداز شده، روزگاری ورد زبان چپ هویتخواهی بود که میخواست با مجاز دانستن انجمنهایی که با مقاومت شکلگرفته بودند، آنها را ذاتاً اصلاحطلب و محافظهکار معرفی کند. هویتگرایی کوری که حتی از اجماع بر سر مطالبات چپ میترسید و هر زمان امکان مقاومت جمعی در برابر سیاستهای راستگرانه در دانشگاه ممکن میشد، نسبت به چنین اجماعی که هویتها را بلاموضوع میکرد پا پس میکشید. این هویت خودرادیکالپندار بهمرور و بعد از سرنگونی هواپیمای اوکراینی و تجمع پلیتکنیک توسط برخی از فعالان دانشجویی و انجمنهای راستگرا تصاحب شد. این راست تحریمطلب با «مخالفت مجاز» دانستن هر شکل از تشکلیابی همچون تشکلهای معلمان، هر شکل از مقاومت جمعی و تشکلیافته را ناممکن و دروغین دانست تا بتواند تنها آلترناتیو را تحریم و فشار خارجی معرفی کند.
ضدیت با نهاد البته تنها محدود به این دو گرایش نبوده است. توجه به گفتار برخی از مدافعان جنبشهای اجتماعی نیز در این میان اساسی است. تأکید بر نوعی تمایز بنیادین میان دولت و مردم، خیر دانستن مردم و شر دانستن دولت، بدون هیچ نگاه انتقادی به سلبریتیگرایی درون بسیاری از جنبشهای اجتماعی، تأکید بر خیابان بدون اهمیت قائل شدن برای ساختهای نهادی که از تصاحب این جنبشها توسط رسانهها جلوگیری کند و درنهایت تن دادن به عوامفریبی رسانهای در سیاست خارجی و حل شدن در کنشهای حقوق بشری در سیاست داخلی. این تقدس گرایی نسبت به جنبش، در دانشگاه نیز حضور پررنگی دارد. عدم نقد و بررسی شعارهای راستگرایانه در دانشگاه، نقش پیشقراول قائل شدن برای دانشگاه در میان جنبشهای اجتماعی و شکلی از شجاعت کور برای تشویق رسانهای. این نقش پیشقراولی در واقع روی دیگر نوستالژی بازی با گذشته است. ما فراموش کردهایم که تنها انسانی متوسط ایم، تنها جزئی هستیم در بستر تغییر و تحولات اجتماعی.
خودبزرگپنداریها و خودرادیکال دانستنهای جنبش دانشجویی است که او را روزگاری به توهم پیشقراولی میاندازد و روزگاری دیگر اسیر نوستالژی گذشته ازدسترفته میکند. فراموش نکنیم ما دانشجویان نه در خرداد پیشقراول بودیم، نه در دیماه، نه در آبان. نقش دانشگاه تنها دادن سویههایی به جهتِ حرکتِ جامعه بود. جامعهای که پیشاپیش حرکت خود را آغاز کرده بود. سویههایی که بدون پیوستگی و جمعبندیهای نهادی در طی سالیان ممکن نبوده و نخواهد بود.
ایران فردا