درود هموطنان امروز ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱ با خبر شدم که پسرم علی را باز به همان جرمهای پیشین که دلجویی از خانوادههای کشتهشدگان هواپیمای اوکراینی بود؛ به زندان فشافویه فرا خواندهاند.
امروز ابلاغیهای به در خانه ما رفته که اگر تا پنج روز آینده «علی» خود را به زندان فشافویه معرفی نکند با حکم جلب به سراغش خواهند رفت و خواستهاند که ضمانت معتبر نیز با خود ببرد. به همسرم که این روزها کوهی از رنجهای این نظام مقدس را بر شانه دارد؛ گفتم: علی را خودت دوشنبه به زندان فشافویه ببر بدون یک ریال وثیقه و به هرکه آنجا هست بگو این پسرم بگیرید و باز زندانیاش کنید . علی صرفا به خاطر همدلی با خانوادههای کشتهشدگان هواپیمای اکراینی فیالفور توسط بازجوهای سپاه به سه سال و نیم زندان محکوم شد که یک سال و نیم از این مدت را در بازداشتگاه مخوف سپاه در اوین و در بندهای فاجعه بار تهران بزرگ سپری کرد و سپس آزاد شد. اکنون برادران آیا چه نقشهای در سر دارند؛ بر من و خانوادهام پیدا نیست.
از همینجا اعلام میکنم که اگر پسرم دوشنبه زندانی شود یا به هر بهانه برای خانوادهام مزاحمتی فراهم شود؛ من از همین زندان اوین یک پارچه آتش میشوم و شعلههای آتشم را به عبا و عمامه همه گندههای این نظام هردمبیل سرایت میدهم . تنها خواستم بگویم دست از آزار خانواده من بردارید من در این مدت آرام بودم و با مسئولین زندان اوین با همدلی توانستهام با فروش چند تابلو که در زندان کشیدهام به برخی از خانوادههای زندانیان کمک مالی کنم و یک زندانی را نیز آزاد سازم . اگر به پر و پای من و خانوادهام بپیچند من دیگر آن نوریزاد آرام سابق نخواهم بود .مختصری خون در رگهای من است که بیتاب جاری شدن است؛ چه بهتر که به دست هیولاها و در راه آزادی این مردم بلا کشیده و ترسیده و به مرگ مغزی دچار شده و در پس پستوها و دخمههای سپاه و اطلاعات در زمین ریخته شود.
✍محمد نوریزاد
۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۱
بند شش زندان اوین