بغرنج عقل سلیم، مرتضی ملک

مردم از نظر سیاسی، اخلاقی وتبلیغاتی چیره شده‌اند

وضعیت سیاسی ایران و رفتار حکومت اسلامی همواره غامض ، نامتعارف و مقابر با عقل سلیم بوده است.
اما آنچه هم اکنون در ایران و در تصمیمات حکومت جریان دارد بیش از هر وقت دیگر بغرنج و عجیب است. لااقل من اینطور می‌بینم. بگذارید با طرح چند سوال این بغرنجی و ابهام ها را نشان بدهم. چرا نظام در شرایط حساس کنونی دست به جراحی قیمتها زد ؟ در حالیکه برای هر ناظر سیا سی و بسیاری از کاربدستان خود رژیم کاملا روشن بود که اجرای این سیاست با اعتراضات و مقاومت تند مردم روبرو خواهد شد.‌ و می‌بینیم که چنین شد. این ریسک چنان غیر عقلایی و پر خطر بود که حتا افرادی از رژیم در پشت این تصمیم دست جاسوس ها و نفوذی های اسراییل را می بینند (انصاف نیوز ).
گفتن اینکه نظام در تنگنای اقتصادی است و برای تامین بودجه اش مجبور است به سفره و جیب خالی مردم دستبرد بزند ، پاسخ راضی کننده ای نیست. زیرا این پاسخ پای سوال عمیق تری را وسط می کشد که خوب چرا نظام حاضر است خطر بزرگ قیام مردمی و ریسک سرنگونی و امنیت دستگاههای خود را به جان بخرد اما حاضر نیست در برجام عقب نشینی کند و بخشی از تحریمها را سست کند. میدانیم که در پشت تحریم پول هنگفتی نهفته است که آزاد سازی ان برای وضعیت خفه کننده موجود نقش کپسول اکسیژن را بازی می کند. طبق محاسبات تخمینی رژیم صد و هشتاد میلیون بشکه نفت ذخیره شناور روی کشتیها دارد که فروش آنها با قیمت جاری لااقل صد میلیارد دلار برآورد می‌شود. و این پول خیلی از گرفتاری های نظام را رفع و رجوع میکند. بنابراین چرا نظام ان انتخاب خطر ناک را بر این یکی ترجیح داده است. سوال اصلی و کلان در واقع این است. چرا نظام خطر انقلاب را به سازش با امریکا ترجیح می‌دهد؟ این در واقع سوال عقل سلیم است. نظام کجا ها را دارد اشتباه می کند که به چنین نتیجه و سیاستی کشیده می شود. یا از طرف دیگر ما کجا ها را نمی بینیم که صورت مساله را اینطور فرموله می کنیم.
برای پیدا کردن پاسخ قانع کننده مفروضاتی را در نظر می گیریم.‌ اول این فرضیه که ارزیابی نظام از پتانسیل نارضایتی عمومی و امکان فرار روییدن آن به یک جنبش سرنگونی ، حداقلی و خوش بینانه است و برخلاف تصور رایج در میان اپوزسیون ، در این پندار است که می‌تواند با خشونت و اقتدار و مانور ، جلوی اعتلای ان را بگیرد و خطر برایشان در حدی نیست که موجودیت ان را تهدید کند. پس به اجرای همین سیاستهای اقتصادی ادامه خواهد داد با این امید که تنگناها را موقتا هم که شده پشت سر خواهد گذاشت. خوب این ارزیابی با ارزیابی غالب در میان مخالفان رادیکال جمهوری اسلامی متفاوت است ، و آنها این خوش بینی حاکمیت را به پای بیماری خود فریبی یا توهمی می گذارند که معمولا حکومتهای خود کامه به ان گرفتار می شوند و از درک واقعیت عینی یاز می مانند.
فرضیه دوم این می تواند باشد که برخلاف برداشت و محاسبه بالا یعنی سازش با غرب و پذیرش شروط آمریکا برای رفع تحریم ها ، این امر برای نظام ابدا کار ساده ای نیست . ممکن است ظاهر قضیه اینطور به نظر یرسد که با یک امضای برجام در کیسه های بسته دلار باز می شود اما دست و پای سیاسی نظام در پوست گردوهایی دیگری میرود که برای موجودیت ان همانقدر طاقت فرسا است که خطر شورش های داخلی. فاکت های موجود تاکنون نشان داده است ، خطراتی که در پشت این رویکرد مفروض کمین کرده است دو‌ سویه است ، از یک سو فرایند سازش با امریکا انسجام و وحدت هسته سفت نظام را ‌که در آمریکا ستیزی به هم جوش خورده اند در هم می ریزد و این اتفاق ‌ ضعف نظام را در داخل و در مقابله با مردم یشدت عریان خواهد کرد. ،دوم آنکه آن گروهای مافیایی که در زمینه اقتصاد سیاه و زیر زمینی پروار شده اند و حیات مادیشان با تحریم و تنش با غرب گره خورده است در مقابل این رویکرد بیکار نخواهند نشست و همانطور که تا کنون دیده شده فورا دست به کارشکنی و سنگ اندازی خواهند زد.
بنا بر این در مقابل این فرضیه ها که دور از واقعیت هم نیستند عقل سلیم مجبور به عقب نشینی و تامل است . در واقع نظام خود را در هر دو حالت در یک بن بست گرفتار کرده که خروج از هر یک از آنها به راحتی و با هزینه کم ممکن نیست . به علت همین بن بست بوده است که در سال‌های اخیر رویکرد به « شرق» جان تازه ای گرفته و نظام می کوشد سوراخی برای ورود به بلوک چین و روسیه باز کند و در پناه کمک های آنها از فرو رفتن در این گرداب جلو گیری کند. در واقع عقل سلیم هم این « مفر» و راه فرار را می‌بیند و چه بسا دوام آوردن نظام در این سه سال گذشته در برابر اعمال تحریمها ی حداکثری همین سوراخ چین بوده است.

در هر حال از مفروضات که بگذریم تمامی این مولفه های عینی بسیار متغیر و نا پایدار هستند. بیش از هر چیز عواقب سیاست جراحی قیمتها نا معلوم و مبهم است ، همینطور است امکانات گسترش نارضایتی ها و طغیانهای مردمی که محاسبه ناپذیر است. در سیاست خارجی نیز شاید بیش از بقیه عرصه ها عوامل متغیر در کارند. چشم انداز های جنگ در اوکراین و شکست محتمل روسیه متجاوز و متحد نظام بی شک تاثیرات منفی زیادی بر موقعیت حکومت خواهد داشت. بنابراین آنچه با اطمینان میتوان گفت و پیش بینی کرد این است که آن بحران قطعی که از دی ماه نود و شش آغاز شد و در گسست کامل جامعه از حاکمیت تجلی یافت و نظام نیز برای رویارویی عریان دولت رئیسی را گزینش کرد جامعه وارد عصر تازه ای شده است. عصر تقابل قطعی با حکومت اسلامی، جنبشی که از ان مقطع آغاز شده بی وقفه و پیوسته تا طغیانهای روزهای اخیر ادامه یافته است. رو در رویی کاملا عریان و شفاف است. برای بخش بزرگی از مردم نظام اسلامی مدت هاست از نظر ایدئولوژیک، مشروعیت، و اخلاق خلع سلاح شده است. اسلام گراییی، مستضعف پناهی، پوپولیسم و امریکا ستیزی همه دود شده و به هوا رفته است، آنچه دوره جدید از دی ماه نود و شش و آبان نود و هشت و جنبش‌های اجتماعی پس از ان را مشخص می کند خلع سلاح سخت افزاری حکومت است. فرسودن مقاومت نظام است، متزلزل کردن نیروهای سرکوب کننده است ، فرو پاشیدن اقتدار رهبری نظام نزد پایگاه اجتماعی و مذهبی آنست.‌ در تعادل قوای موجود مردم از نظر سیاسی و اخلاقی و تبلیغاتی بر نظام چیره شده اند ، حکومت در این عرصه در موقعیت دفاعی است. اما از نظر « قدرت سخت »برتری با اوست، او سلاح ، سازمان و رهبری دارد . و اینها درست ان چیزهایی است که مردم به آنها نیاز دارند بخصوص سازمان و رهبری.

فیسبوک نویسنده

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»