توتالیتاریسم مذهبی در ایران شکست خورده است .
جوانترها شاید به خاطر نداشته باشند، وقتی روز بیست و پنجم بهمن هشتاد و نه هزاران معترض به خیابانها آمدند. دو شهید جوان، تلخی سختی بر آن روز تحمیل کردند. محمد مختاری و صانع ژاله به ضرب گلوله مزدبگیران حاکمیت کشته شدند. درباره محمد مختاری که هیچ کاری نمی توانستند بکنند. چون قبل از آن در فیس بوک، ایستاده مردن را بر نشسته زیستن در ذلّت ترجیح داده بود. در نتیجه به خانواده صانع ژاله از اهالی کردستان فشار آوردند تا این دانشجوی اهل هنر را از آنِ خود کنند؛ شریعتمداری کیهان مدعی شد ژاله، بسیجی بوده. عکس در کنار آیت الله منتظری از او منتشر شد توجیه کرد جاسوس ما بوده. فردای آن روز به خاطر دارم چگونه لباس شخصیها زیر تابوت محمد مختاری را گرفته بودند تا وانمود کنند کشته ها نه از مردم که از حاکمیت بوده.
از ویژگیهای حکومتهای توتالیتر است که میخواهد همه چیز را تصاحب کنند. حتی جنازه مخالفان را. به نظر میرسد سناریوی صانع ژاله را میخواهند برای سعادت هادی پور تکرار کنند. خانواه ژاله را مجبور به مصاحبه های ساختگی کردند اکنون نوبت خانواده این جوان از شهرستان هفشجان چهارمحال و بختیاری رسیده تا بر بسیجی بودن قربانی تاکید کنند. لشکر مجازی و مزدبگیر حاکمیت، هم در حال توییت هایی از سر اجبار کاری است تا نشان دهند قربانی، بسیجی بوده.
در کوران جنبش سبز هم پروپاگاندای جمهوری اسلامی مدعی کشته شدن بسیجیها بود اما هیچ سند متقنی در این باره ارائه نکردند. شهید دزدی شاخصه حکومتی است که می خواهد بر همه ابعاد وجودی شهروندان استیلا یابد. حتی بر بدن مردگان و یاد و نامشان. امروز به لطف شبکه های اجتماعی آنچنان راوی حقیقت متکثر شده اند که دیگر نمی شود به زورِ صدا و سیما و خبرگزاری فارس و ارتش سایبری جسد و نام قربانی را دزدید. همچنانکه پروژه دزدیدن ژاله شکست خورد.
حاکمیت توتالیتر هم کوه خوار است هم دشت خوار است هم زمین خوار است هم میخواهد روح خوار و جسم خوار باشد. استیلا بر همه چیز و همه جا را میخواهد. اما توتالیتاریسم مذهبی در ایران شکست خورده. چون در نبرد رسانه ای سال هشتاد و هشت این سبزها بودند که دستگاه عظیم و فشل رسانه ای جمهوری اسلامی را شکست دادند. اکنون از آن سالها مدت زمان زیادی گذشته. جنگ روایت ها تداوم دارد. بازیگران متنوع شده اند، دنیا تغییر کرده اما یک چیز تغییر نیافته:” میل حاکمیت به اعمال سلطه”،که حتی از جسد جوانی چون سعادت هادی پور هم نمیگذرد. همان روشهای تکراری و نخ نما. حاکمیت حتی در سرکوب هم ابتکار ندارد و به روشهای زمان جنگ سرد بسنده کرده. حاکمیت را بسیار خسته و ترسو میبینم. حتی در توجیه سرکوب هم ایده ای ندارد. غولی که مدتهاست مغزش از کار افتاده و قلبش سنگ تر از قبل شده است.
فیسبوک نویسنده