سر یک ملت را تراشیده اید، کاوه محمدزاده، معلم

مدارس ما شبیه پادگان نیستند؛ بلکه خود پادگانند

از استالین نقل قول می کنند که گفته است «مرگ یک نفر تراژدی است، اما مرگ هزاران نفر یک داده آماری است.» اینکه کسی به یک بازی علاقه داشته باشد در جوهر خود امر نادرستی نیست. بلکه مسئله آنجاست که به بازی گرفته می شود. یا به بیانی دیگر دوست دارد به بازی گرفته شود. ما که حسود نیستیم. نیک هم می دانیم که خیلیها نان جهالتشان را می خورند.

در این سرزمین کسی دیگر کودکان زباله گرد، کودکان کار، اعتیاد، فروپاشی خانواده ها، قتل کولبر و سوختبران و هزاران زندانی سیاسی و صدها معلم زندانی را تراژدی نمی داند، بلکه تراژدی در رخدادی تکین، ایزوله و بهداشتی کمین کرده است. این وضعیت را می شود ابتذال نامید.

وضعیتی که دولت از مردم و مردم هم از دولت می ترسند. در نتیجه هر دو بر قلمروهایی سرمایه گذاری می کنند که رقیب رم نکند. رسانه های جمعی مزدور دولت با پخش یک خبر به مردم حمله می کنند و آن ها را دچار تفرقه ی بیشتر می کنند. در مقابل هم مردم به معلمان که بخشی جدایی ناپذیر از مردم هستند فحش و ناسزا می دهند.

در نتیجه مردم خط قرمزهای دولت ایدئولوژیک را رد نکرده درحالی که به ظن خویش کنش رادیکال سیاسی خود را انجام داده اند. دولت هم به هدف خود که همانا “سوریه ای کردن جامعه ی مدنی ایران” است نائل آمده است. حتماً همه ی ما آن فرمایش رئیس جمهوری محترم را یادمان هست وقتی در مورد وضعیت بحرانی آموزش و پرورش و طرح رتبه بندی معلمان از ایشان سؤال شد، گفتند ما نمی‌توانیم به بهای بدبخت شدن بخش عظیمی از مردم تنها اقلیتی را به رفاه برسانیم. این دقیقاً همان سیاست سوریه ای کردن جامعه ی مدنی ایران است؛ تقلیل خواسته های معلمان به خواسته ای فردی و ایجاد مرزبندی جعلی بین جامعه فرهنگی و مردم.

اینکه یک جاهل از همه چیز بی‌خبر (که از طریق واسطه و واسطه کاری و هزاران فن و مکر ناشریفانه دیگر به پستی حقیرانه در یک مدرسه چنگ انداخته است) در یک مدرسه به کشتاری سفید دست زده و موهای بچه های نازنین را کوتاه کرده است، برای ما معلمان واقعی این سرزمین به هیچ‌وجه قابل قبول نیست. ولی چرا کسی نمی پرسد که این جاهل و کاهل درمانده دارد همان رفتاری را تکرار می کند که روزی روزگاری در حق او روا داشته اند؟ چرا کسی نمی پرسد چه کسی مسئول جذب چنین نیروهایی است؟ در همین چند سال آموزش و پرورش نیروهایی را جذب کرده است که در مدارس تبدیل به مضحکه ی بچه ها شده اند. مطالبی را وارد کتابهای درسی کرده اند که بچه ها به آن می خندند و تمسخرش می کنند. چرا کسی نمی‌گوید که آقای دولت مدار این وزیر انتسابی (نه انتخابی)
شما توانایی اداره ی یک مدرسه را هم ندارد چه برسد به خانواده آموزش و پرورش.

تأسیس دولت ها در دوران مدرن، هم زمان نوعی تعیین حدود و قوانین بازی ها هم هست. کار آموزش و پرورش رسمی هم تشریح، تلقیح و تشریع قوانین بازی برای همه آن مردمانی است که در دایره ی مرزهای سیاسی یک دولت زندگی می کنند. بخشی از کارکرد دولت مدرن نابودی نهادهای اجتماعی، ازجمله نهاد آموزش عمومی و سلطه بر آن است. جامعه در برابر استعمار دولت و بازار {که در سنگری مشترک قرار دارند} همیشه مقاومت می کند، اما این به خودی خود به معنای پیروزی در چنین جنگ نابرابری نیست.

هدف فلسفی و استراتژیک نهاد آموزش رسمی دولت ها، فراهم نمودن زمینه ای برای مشارکت دموکراتیک جوانان (و زنان) در تصمیماتی است که زندگی خصوصی و عمومی آن ها را تحت تأثی ر قرار می دهد. درواقع آموزش جوانان و نوجوانان در دانشگاه ها و مدارس تنها به توزیع برابر دانش نمی پردازد بلکه عامل مهمی در باز توزیع عادلانه تر قدرت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه است. پس در نتیجه در ساختارهای بسته سیاسی که به شکلی دون کیشوتی ایدئولوژیک هستند، نوجوانان و جوانان ن ه فرصت بلکه تهدیدی برای قدرت هستند. وقتی هم از نوجوانان حرف می زنیم، از سیالیت حقیقت اجتماعی، از دگرگونی ارزش ها، از باز تعریف نوینی از معنای زندگی، از تغییرات ساختار سیاسی و انتقال دموکراتیک و شایسته سالارانه قدرت حرف می زنیم. مسلماً در سرزمینی که تنها کرونا و بیماری های ویروس ی به شکلی صلح طلبانِ به همه ی شهروندان منتقل می شود، حرف زدن از انتقال دموکراتیک قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، نوعی تهدید است. در چنین نقطه ای است که آموزش و پرورش تبدیل به بزرگ ترین میدان نبرد دولت ایدئولوژیک می شود.

بر خلاف حرف جنگزدگانی که می گویند جنگ بزرگ ما در سوریه ، عراق یا یمن دارد به وقوع می پیوندد، جنگ بزرگ آن ها دارد در مدارس رخ می دهد. این مدارس و بچه های ما هستند که آینده ی این وضعیت ناعادلانه را تغییر می دهند و قدرت و اعتماد و رفاه را به تمام مردمان باز می گردانند. برای همین ساختار ایدئولوژیک دولت مدام در حال تزریق نیروهای نفوذی خود به درون آموزش و پرورش است. تمام نقاط کلیدی تصمیم گیری آموزش و پرورش توسط نیروهای نفوذی و کار نابلد ی غصب شده است که در زمان شاگردی هم دانش آموز متوسط الحالی نبودند.

طبیعی است این نیروهای نفوذی، به دنبال همکاری با سایر نفوذی های درون سیستم باشند. کسی هیچ جایی و در هیچ زمانی نشنیده است که مدیر یک مدرسه یا خدای ناخواسته ریاست اداره ی آموزش و پرورش یک شهرستان دورافتاده بدون واسطه و واسطه کاری و بر اساس شایستگیهای حرفه ای به آن صندلی سحرآمیز دست یافته باشد. هر چهار سال ی ک بار اتوبوس خوشبختی می آید و می رود و حاذق آن کسی است که در گذر این چهارساله ها، مارمولک آسا، هر دم خود را به رنگ و لعابی بیاراید.

اینکه رسانه های مزدور دولت به شیوه های سلبریتی وار در آستانه تحصن پرشور معلمان، چنین رخدادی را آن قدر پررنگ می کنند که تمامیت واقعیت خدشه دار شود، رفتاری حقیرانه و از سر آگاهی است. نمی شود ما معلمان تنها به این دلیل که با ستمگر در حال مبارزه هستیم، سیمای فرشته ها را به خود بگیریم. باید چنین رفتارهای غیر انسانی جرم انگاری شود و مرتکبین را نه تنها باید از پستی که غصب کرده اند، معزول کرد. بلکه باید محاکمه شوند و صلاحیت تدریس را از آن ها بازستانده شود.

به دانش آموز باید احترام گذاشته شود نه در مقام یک مشتری یا سهامدار، بلکه در مقام یک انسان. انسانی که آرزو، باور و موجودیتی مقدس دارد. کسی از این رفتار وقیحانه بدون هیچ گونه پیش شرطی دفاع کند کارش همانقدر غیر اخلاقی است که کسی بدون هیچ ملاحظه تئوریک، عملی و سیاسی، فقط و فقط (تاکید از نویسنده است) بر این مجرم بتازد و نسبت به سایر نا عدالتی ها در الک خود فرو رود. بدیهی است که رفتار مسئولین مدرسه نامبرده غیرانسانی است اما آیا این ناظران و واعظان همه چیزدان در جامعه ای که بر لبه ی پرتگاه و فروپاشی خانوادگی، اجتماعی و سیاسی ایستاده است، فاجعه ی دیگری نمی بینند؟ آیا سه میلیون دانش آموز ترک تحصیل کرده را نمی بینند که نتیجه ی درایت و حکمت این دولت مداران و وزرای آموزش و پرورش است؟

آیا آن همه مدارس کپری بلوچستان و ایران را نمی بینند که در نهایت وقاحت می گویند مدارس کپری بخشی از ویژگی معماری مناطق محروم ایران است؟ آیا سه تا هفت میلیون نفر کودکان کار را نمی بینند که تبدیل به بهشتی برای قاچاقچیان مواد مخدر، ترافیک غیرقانونی انسان و بازار جنسی ارزان و همچنین بازار سیاه فروش اعضای بدن شده است؟ آیا آنهمه کودک زباله گرد را نمی‌بینند که اگر آبرویی برای این سرزمین مانده باشد ]که نمانده[ آن را هم بر باد دادند؟ آیا نمی بینید که اولیگارشی ایدئولوژیک چه بلایی بر سر کتابهای درسی آورده است؟ به طوری که من به عنوان معلم از خودم شرم میکنم که این لاطائلات عصر حجری و ناسنجیده را برای دانش آموزانم توضیح بدهم.

آیا شما آن همه معلم زندانی را نمی بینید که به جای تکریم، اکنون در زندان هستند؟ شما بر تمام این فجایع غیر بشری چشم بسته اید چون تمایلی به پذیرش مسئولیت تاریخی خود ندارید. فرد بیچاره ای را که نفوذی و محصول فساد سیستماتیک ساختار آموزش و پرورش است سیبل عقده گشایی ها و نارضایتیهای خودتان می کنید در حالیکه آدرس اصلی جای دیگری است. معقول نیست کله سری را که از تن جداشده است، به بهانه ی نامرتب بودن موهایش سرزنش کرد. آیا سرمایه گذاری رسانه ای دولت فاضل و عالم (که ضد فرهنگ ی و ضد مردمی بودن خود را به کرات اثبات نموده است)، در چنین بزنگاهی که معلمان در سراسر کشور در حال آماده سازی برای برگزاری تجمعات اعتراضی پرشور خود در اردیبهشت ماه هستند، در شما شکی برنمی‌انگیزد؟ معلوم است که نه نمی شود کسی را که برای جهالتش پول می گیرد، آگاه ساخت. ما هم مثل مردمان این سرزمین از این وضعیت غیرانسانی آموزش و پرورش ناراضی هستیم. ما بخشی از مردم هستیم و هیچ وقت بخشی از پروژه ی هژمونیک دولت برای بازگشت به گذشته موهوم و (گویا) پرافتخار نیستیم. ما هیچ گاه به پروژه ی استعمار فرهنگی مدارس توسط این دولت ها وقعی ننهاده ایم. هیچگاه سکوت نکرده ایم و نخواهیم کرد و بهایش را هم پرداخته ایم. چون باور داریم انسان همانا دشواری وظیفه است. باور داریم سکوت کردن در وضعیتی بحرانی که حرفی برای گفتن هست و حقیقت ها هم مشخص هستند، دروغی نابخشودنی است. ما هم مثل تمام مردمان این سرزمین همچون زنان، جوانان، کارگران و مطرودان و اقلیت های مختلف قومی و مذهبی و زبانی و جنسیتی بر این باور هستیم “مدارس ما شبیه پادگان نیستند. بلکه خود پادگان اند .”

تشکلهای صنفی معلمان ایران همواره از مردم و جامعه ی مدنی پویای این سرزمین استدعا داشته که بر روی برساخت جنبشی اجتماعی متمرکز شود که تمام حذف شدگان و مطرودان را در خود بگیرد و صدای بی صدای همه مردمان باشد. بر روی خواسته های مشترکمان تمرکز کنیم و تمام ویژگی ها و خواسته های متفاوت گروه های اجتماعی مختلف را مشروع بدانیم. ما معلمان یاد گرفته ایم تنها با کمک همدیگر میتوان انتظار آینده ای روشن را برای این سرزمین داشت. همچنین بر وظیفه ی خطیر خود در گذار از این مرحله آگاه هستیم.

به بیان مارکس اینکه آموزگاران چه چیزی را آموزش می دهند، مهم نیست. مهم کسانی هستند که آموزگاران را آموزش می دهند. سؤال ریشه ای باید از بحران ساختاری و معرفتی آموزش در دولت های گذشته و کنونی ایران باشد نه از یک شخص که آبرویش بر باد می رود تا آبروی بربادرفته ی سیستم فاسد آموزش و پرورش به آن بازگردد.

سیستمی که نقش رقاصی بزک کرده را به خود گرفته است و هرچه خود را بزک می کند، مقبول ارباب نمی افتد. این انتخاب ما معلمان نبوده است. ما خودمان قربانی این ساختار فاسد هستیم. ما خودمان آستین بالا زده ایم و می خواهیم علیه استعمار آموزش و پرورش از جانب سیستم ناکارآمد سیاسی مبارزه کنیم. در این راه ما به همکاری و همفکری تمام نیروهای اجتماعی مترقی و جنبش های دادخواهانه سراسر کشور نیاز داریم. آموزش و پرورش دارد تبدیل به حیاط خلوت رانتخوارهای سیاسی و دلالان انتخاباتی می شود. هر جبهه ی سیاسی که به سلطه می رسد نیروهای مزدور خود را در پستهای مدیریتی و کلا آموزش و پرورش می چپاند و دیگر کسی به فکر تعلیم و تربیت انسانی و وارسته ی جوانان و نوجوانان نیست. این آموزش و پرورشی که کم کم دارد به اردوگاه دلالان سیاسی، لابیگری های جناحی و نفوذی های مزدور نهادهای دیگر تبدیل می شود، شایستگی و توانایی تربیت انسانی نوین را برای آینده ی این سرزمین ندارد. آنچه نهادهای مذهبی و حوزه ، رانتخوارهای سیاسی، نهادهای امنیتی و بازار هار آموزش پولی برای آینده جامعه ی ایران تدارک دیده اند، انسانی آزاده ، مداراگر و اندیشه گر نیست، بلکه لویاتانی است که همه چیز را می بلعد، حتی خودش را. فرانکنشتاینی است که از بحران اجتماعی و انسانی تغذیه می کند. موجودی است که به جای اینکه بیافریند، زیستی انگلی می کند.

دست آخر اینکه نمی توان با پاک کردن صورت مسئله، مدعی شد که مسئله حل شده است. سیاستهای تجویزی رفتاری متمدنانه و از روی تدبیر نیست، بلکه بیشتر ژستی دون کیشوتی، سلبریتی و از و مایه تمسخر است. در چنین شرایطی باید بگوییم کسی نمانده که تمام حقیقت بحران آموزش و پرورش را نداند، حقیقت فریادهای ما را نداند ؛ اما مشکل آنجاست حقیقت اجازه نمی دهد انگلها از او ارتزاق کنند، حالا هرکسی و در هر جایگاهی باشد.

برگرفته از گاهنامه فراسوی کاندوکاو شماره سوم / فروردین ۱۴۰۱

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»