عشق به ایران، میان آحاد ملت موج میزند
۱۸ ساله بین ۱۸۷۰-۱۸۵۲ در تاریخ، دوره ملت سازی و یا تحکیم ملت خوانده می شود. در این ۱۸ سال بود که آلمان ها دولت مستقل و یکپارچه خود را ساختند. ایتالیایی ها نسبت به احوال هم آگاهی عینی یافته و ملت ایتالیا رسما تشکیل شد. آمریکایی ها اندک اندک شمال و جوب و خاور و باختر خود را به هم متصل ساخته و USA تکوین یافت. چرا؟
چون در این دوره کوتاه بود که شبکه نوین و منظم ارتباطی راه افتاد و همه گیر شد.راه آهن، تلگراف و کشتی های بخار اقصی نقاط منفک و جدای از هم را به یکدیگر پیوند داد و مردمان هر سرزمینی به عینه و به گونه ای فراگیر نسبت به احوال هم آگاه شدند. در واقع پس از بکارگیری و استفاده منظم از ریل و تلگراف و…بود که بین میلانی ها، رمی ها، جنوایی ها، ونیزی ها و سیسیلی ها، عملا الفت حاصل شده و بین مردمان این نواحی جدا افتاده و منفک از همدیگر امتزاج و اختلاط بوجود آمد و کوتاه آن که همدیگر را عینا شناخته و نسبت به یکدیگر احساس نزدیکی و پیوند کردند. حتی در عثمانی که مرد بیمار اروپا خوانده می شد ، تکوین راه آهن و تلگراف ، سبب نوسازی و خیزش دوباره این امپراتوری درهم شکسته شد و ایضا در ژاپن و…
ولی شوربختانه طی این ۱۸ ساله، یعنی دوره انقلاب شبکه های نوین ارتباطی ، هیج بهره ای نصیب ایران و ایرانیان نشد. یعنی این که هر شهر و دیاری همچنان در خود فرو رفته بود. نه از پایتخت تصوری داشتند و نه درکی دقیق از حدود و ثغور مملکت. اگر مثلا پُر دلی جسور از بندرعباس و لنگه و… به خود جرات می داد و هوای دیدن پایتخت به سرش می زد، ناگزیر بود سوار کشتی شده و کل شبه جزیره عربستان را دور زده و به عثمانی می رسید؛ از آنجا راهی تبریز می شد و به تهران می رسید. وضعیت زوار امام هشتم (ع)نیز بدین منوال بود. اغلب برای مشهدی شدن، ناگزیر بودند به باکو رهسپار شده، از آنجا بر کشتی نشسته و پس از پیمودن پهنای خزر به ترکمنستان گام نهاده و سپس از راه گردنه باجگیران به پابوس امامشان دست یافته و برعکس. نه راهی و راه آهنی بود و نه امنیتی. سرتاسر جاده های مالرو ، پر بود از رهزنان. اندک ماموران قجری نیز خود وبال بودند و باجگیران شرورتری محسوب می شدند.
در واقع ایرانیان از دوره کوتاه انقلاب در شبکه ریلی، از همسایگان خاوری(هند) ، باختری(عثمانی) وشمالی(روسیه تزاری) دهه ها واپس ماندند. سهل است که تا برآمدن رضاشاه، ایرانیان از نعمت سفر و تبادل امن تجاری درون کشوری در مقیاسی فراگیر محروم مانده بودند. مردمانی تقریبا جدا افتاده از یکدیگر. ولی با همه این ها ، هنگامی که به رخدادهای ۱۰۰ سال پیش این مردم جدا افتاده از هم می نگریم، در میاییم که ایران دوستی ، بلکه ایران پرستی و عشق به ایران، میان آحاد ملت در نقطه به نقطه اش موج می زند. با چند شاهد مثال این گزاره را قابل لمس تر می کنم.
در این جداافتادگی و در شرایطی که روس ، بریتانیا و عثمانی بر شمال و جنوب و غرب چیره بودند و حکومت قجر نیز ناتوان و مفلوک و در خود مانده بود؛ و در شرایطی که عالم و آدم بر درماندگی و تیره بختی ایران و ایرانیان آگاه بودند، این ملت همچنان بر استقلال و یکپارچگی خود و سرزمین پدری پافشاری می کرد.
سردار اسعد بختیاری که جنوب را در اختیار داشت و مثل آب خوردن می توانست همه زاگرس جنوبی و سواحل و بنادر را زیر بیرق خود در آورده و از ایران منفک کند و بریتانیا هم همراهش بود، در قضیه استبداد کوچک با خدم و حشم و سواره و پیاده به سوی تهران لشگر می کشد و ایران و مشروطه را نجات می دهد. حتی از بهبهان دور افتاده ما هم ۲۴۰ سواره برخاسته و زیر فرماندهی او و به نام ایران به تهران می تازند.
از آن سو در شمال باختری نیز ستار و باقر (سردار و سالار ملی)که عین الدوله سمبل استبداد قجری را در هم کوبیده بودند و به راحتی می توانستند کل آذربایجان را از ایران منتزع نموده و حکومتی مستقل بنیاد نهند، برای نجات ایران از استبداد قجری و حامیان مشروعه خواهش، افسار اسبانشان را به طرف تهران کشاندند.
کوتاه آن که ایرانیان پیشامدرن ، (به عنوان یک پرانتز و استثناء در تاریخ)، ملت بوده اند. همبسته و پیوسته؛ و ایران به عنوان قلمروی فرهنگی، دستکم از عهد گوسان های اشکانی(نقال دوره گرد خداینامه ) وجود داشته و مردمانش نسبت به وطنشان ایران به گونه هایی آگاهی داشته و به آن می بالیدند.
تلگرام نویسنده