وقتی از هنر به عنوان یک نهاد اجتماعی سخن میگوییم، در حال سخن گفتن از الگوهای رفتاریی تثبیت شدهای هستیم که حول نیاز یا نیازهایی شکل گرفته و حوزهای از فعالیت را پدید آورده است و عناصر فرهنگیی خاص و بهویژه باورهایی معین و قواعد مشخصی را در بردارد.
در بارهی تاریخ نهاد هنر و سرشت هنر نظریههای گوناگونی وجود دارد و بر حسب رویکردهای مختلف، تعاریف متفاوتی از این مفاهیم ارائه میشود. از آنجاییکه درگیر کاری تحقیقاتی در بارهی نسبت دین و هنر بوده ام، بخشی از این ادبیات تخصصی را مطالعه کرده ام. بررسیی تاریخ نهاد هنر نشان میدهد که «در جهان قرون وسطا، نهاد جداگانه و مستقلی به نام نهاد هنر وجود نداشت. در عوض، تولید فرهنگی به دیگر حوزههای اجتماعی، بهویژه حوزهی دین، وابسته بود» (انگلیس، ۱۳۹۷: ۵۹). در جهان مدرن اما بهتدریج نهاد هنر مستقل شد و خود را از یوغ دیگر نهادها خارج ساخت (همان: ۵۹). در ایران این امر اکنون در حال رخ دادن است.
مطابق درک و تعریفی که من از سرشت کار و فعّالیت هنری دارم، هنر به چهار نیاز آدمی پاسخ میدهد:
۱. اِبراز خویشتن و در نتیجه نوعی تخلیهی درونی،
۲. ملالتزدایی،
۳. تحقق خویشتن و خودشکوفایی از رهگذر آفرینشگری، و
۴. غربتزدایی.
نهاد هنر، ناظر به الگوهایی از فعالیت و رفتار و زیست است که حول پاسخگویی به این چهار نیاز شکل میگیرند.
در ایران نیز تولید و فعالیت ایرانی دایماً تحت تسلط کارگزاران دو نهاد دین و سیاست بوده. در ایران هیچ هنرمندی هرگز نمیتوانست قواعد تولید و آفرینش و عرضهی اثر هنری را خود تعیین کند. نه در عصر پهلوی و نه چند دههی آغازین جمهوریی اسلامی اینگونه نبود. از عصر پهلوی تا هزارههای قبل از میلاد در ایران هم وضع بیش از پیش اینگونه بوده است.
این بدین معنا نیست که هرگز در تاریخ ایران اثر هنری مستقل از خواست کارگزاران دینی یا سیاسی تولید نمیشده است. همیشه هنرمندانی بوده اند که در انزوا و خلوت خودشان، میتوانستند چیزی برای دل خود پدید آورند، اما این نوع آثار، اگر که با خواست نیروهای دینی و سیاسی ناهمساز میبودند، هرگز امکان عرضه و ارايهی عمومی نداشته اند؛ مگر بهنحو زیرزمینی و سرّی بهدست معدودی از هنردوستان رسیده باشند.
اما مگر چه اتّفاقی در ایران معاصر رخ داده که من از حرکت نهاد هنر به سوی استقلال نسبی از دو نهاد دیگر سخن میگویم؟
پاسخ من، پیداییی رسانههای جدید است. این رسانهها عرصهای را برای فعالیت هنرمندان و عرضهی آثار هنری فراهم ساخته اند که مهار و کنترل آنها تا حد زیادی از دست کارگزاران سیاسی و کارگزاران دینی خارج شده است.
قرنها بلکه هزارهها است که در ایران دو نهاد دین و سیاست قواعد فعالیت در همهی حوزههای زندهگی را تعیین میکرده اند: خواه در قلمرو اقتصاد، آموزش و پرورش، بهداشت و سلامت، حقوق و قضا، ارتباطات، خانواده، و خواه ورزش، تفریحات، و هنر. اما اکنون جامعهی ما در یک بزنگاه تاریخیی ویژه بهسر میبرد.
اکنون جامعهی ایران رفته رفته در حال دگرشد یا تحول نهادیی چند جانبه است. بهتدریج کارگزاران سیاسی و دینی در ایران در حال از دست دادن تدریجی تسلط خود بر نحوهی فعالیت نیروهای نهادهای دیگر هستند.
بهعنوان مثال، در ایران همیشه قواعد فعالیت اقتصادی را کارگزاران دینی و سیاسی تعیین میکرده اند. یک فعال اقتصادی همیشه میبایست از قواعدی که توسط این دو نهاد بر اقتصاد تحمیل میشده پیروی کند. یک بازاری در فعالیت اقتصادیی خود تابع روحانی و مقام سیاسی بوده است. اما اکنون روند بهنحو جدی دگرگون شده است.
همین وضعیت در مورد نهادهای دیگر و بهویژه نهاد هنر نیز در حال رخ دادن است. هنرمند همیشه در ایران تحت نظر دو نیرو فعالیت میکرده، در غیر این صورت، هستیی خود را به باد میداده است: فقیه و سلطان (نمادهای کارگزار دینی و سیاسی). اما اکنون تحت شرایطی که رسانههای جدید پدید آورده اند، هنرمندان واجد آزادیی بسیار بیشتری برای قاعدهگذاری بهمنظور انجام فعالیت هنریشان هستند و این روند استقلالیابی از دو نهاد دین و سیاست، روز به روز شتاب بیشتری میگیرد. آنها قدرت چانهزنی و انتخاب بسیار بیشتری پیدا کرده اند. کافی است بنگرید که وضع موسیقی و سینما در دههی ۱۳۶۰ در ایران چهگونه بوده است و الآن چهگونه است.
هنرمندان اکنون به لطف رسانههای جدید واجد مجموعهی مخاطبان ویژه (public) شده اند و از این رو، تبدیل به یک نیروی اجتماعیی مهم و تأثیرگذار گشته اند. این در حالی است که کارگزاران دینی در حال از دست دادن بخشی از مخاطبان ویژهی خود هستند.
@NewHasanMohaddesi