تصور کردن آزادی: “با بازگشت به فعالیت جمعی!”
محمد حبیبی از جمله آن انسانهایی است که جدیّت اخلاقیاش در مواجهه با وظیفه اجتماعی مرا توامان میترساند و به احترام وا میدارد. از آن دست آدمهائی که شیوهی درگیر شدنش با کاری که به عهده میگیرد چنان است که فکر میکنی سلولهای تنش هم به آنچه میکند، آمیخته شده است. حقیقتش یک چنین شیوه مواجههای با جهان از من دور است؛ نوعی احساسِ به بازی بودنِ وضعیتها عموماً همراه من است که نمیگذارد با تمام وجودم به موقعیتها وصل شوم و چفت و بستم به موقعیت محکم شود، اما خب عجیب اینکه شخصیتهایی مثل حبیبی که این چنین سخت و جداییناپذیر به وظایف اجتماعیشان پیوند میخورند، عمیقاً متاثرم میکنند.
این احساسیاست که به فرهاد میثمی هم دارم. راستش آن روزها که با محمد حبیبی از زندان اوین نامهای اعتراضی دادند و یک کنش جمعی و ایستادگی مدنی را در پیش گرفتند، از خودم میپرسیدم که چه چیز این دو فرد را علیرغم اختلاف تحلیلیشان از وضعیت کنار هم قرار داده است. اول بار که حبیبی را دیدم، هم هنوز این مشغلهی ذهنیام بود. یادم هست روز ثبت شکایت سلول انفرادی بود که سیگاری به لب و کیفی به دست از راه رسیده بود. وقتی که همکلام شدیم جمله سوم صحبتمان به فرهاد میثمی رسید! گفت: دکتر میثمی باپرنسیبترین زندانی سیاسی بود که در ایام زندان دیدم. گفت: “شاید با همه نظراتش موافق نبودم اما جدیتش در کاری که انجام میداد احترامبرانگیز بود”. راستش اینها توصیفهایی بود که بعدها دیدم چقدر در مورد خود حبیبی مصداق دارد.
جدیت در کار جمعی و داشتن پرنسیب در مبارزه. ضمنِ باور به اینکه باید حقیقتی که بدان معتقد است را بدون ملاحظه خوشایند و بدآیند دیگران بگوید. نمیدانم، شاید یک چنین رویکردی برای آن کس که خود را نیروی سیاسی میداند امری چندان نزدیک به صلاح نباشد اما این روزها که حقیقتگوئی و وفاداری به تجربه اینقدر بیارج و قرب است و سیاسیون ما اینگونه در انحطاط فرو رفتهاند با خودم میگویم که شاید گفتن حقیقتی که بدان باور داریم، علیرغم همه تبعاتش دستکم یک فایده دارد و آن اینکه راست گفتهایم!
بگذریم.. یادم هست یکبار در گفتگوئی از او پرسیدم که آزاردهندهترین نکته زندان برایت چه بود و او گفت: “تحت اتوریتهی کسانی بودن که درکی از حقوق انسان ندارند.” و وقتی پرسیدم که در ایام حبس، آزادی را چگونه تصور میکردی، گفت: “با بازگشت به فعالیت جمعی!”
خاطرم هست که در لحظه با خودم گفتم: کسی که در زندان هم مسئلهاش بیعدالتی است و آزادی را هم بخاطر فعالیت جمعی دوست دارد، تا به آخر راه میرود.
منبع ؛ صفحه اینستاگرام نویسنده