نقش تکامل یابنده مقاومت مدنی در نبرد علیه خودکامگی، پیتر اکرمن

کتاب چک لیست برای پایان بخشیدن به خودکامگی، چگونه ناراضیان می‌توانند در قرن بیست ویکم پیروز شوند؟ در لینک زیر در دسترس است. نویسنده کتاب در  پیش گفتار این کتاب می نویسد:

«معمولا باور عمومی بر این است که خودکامگان دوام می آورند برای این که انحصار استفاده از زور را در اختیار دارند. در حالی که خشونت علیه شهروندان تنها می‌تواند برای مدتی تعیین کننده باشد. توضیح بهتری وجود دارد: تا زمانی که شهروندان درک نکنند که چگونه می‌توانند بدون توسل به خشونت، پایگاه حمایت خودکامه را تضعیف کرده واو را از قدرت برانند، استبداد ادامه خواهد داشت. مردم تحت ستم می‌توانند با استفاده از تاکتیکهای مقاومت مدنی مثل اعتصاب، بایکوت، اعتراضات عمومی و سایر روشها، گردش امور را مختل کنند. مقاومت مدنی نیرومندترین ابزار را برای آزادی مردم به آنها میدهد.

اخبار خوب از مبارزات بی خشونت در نقاط مختلف دنیا درحال افزایش است. این اخبار مورد استقبال گسترده ناراضیان و مخالفین و تمام کسانی که خواهان تعالی حقوق بشر و حکومتی دمکراتیک و عاری از فساد هستند، قرار می‌گیرد. با این همه، پتانسیل مقاومت مدنی به نحو گسترده ای ناشناخته باقی مانده است. علت را هم باید در چالشی که مقاومت مدنی درمقابل فرضیه متعارف و رایج درباره طبیعت قدرت قرار میدهد، جستجو کرد. سیاستگذاران، پژوهشگران و سایر ناظران معمولا قدرت خودکامگان در استفاده از خشونت برای اداره و کنترل جامعه را بیش از حد برآورد می‌کنند.

در عین حال ظرفیت مردم عادی برای تضعیف استبداد و دستیابی به حقوق خود از طریق استفاده استراتژیک از تاکتیکهای بی‌خشونت را هم دست کم می‌گیرند. من نیم قرن پیش به این بینش رسیدم واز آن پس تالش کرده ام که این دانش را به ناراضیان و فعالان دموکراسی خواه منتقل کنم تا فرصتهای نامحدود خود را برای زندگی در جامعهای آزادتر درک کنند.

از اوایل تا اواسط دهه ۱۹۷۰ من در دوره دکترا در رشته استراتژیک در دانشکده حقوق و دیپلماسی فلچر در دانشگاه تافتس تحصیل می‌کردم. شکست نیروهای نظامی آمریکا در ویتنام باعث عالقه من به جنگ نامتقارن شد. مطالعه در این خصوص به من نشان داد که چگونه دشمنانی با قابلیتهای نظامی بسیار ضعیف می‌توانند با به کارگیری استراتژیهای متفاوت وبا استفاده از عوامل فرهنگی، اقتصادی و روانی جنگ بیفروزند. توماس شلینگ استاد دانشگاه هاروارد که در سال ۲۰۰۵برنده جایزه نوبل در اقتصاد شد، استاد من در درس تئوری استراتژیک بود. شلینگ محققی برجسته در مورد نحوه برقراری ارتباط بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی به منظور کاهش خطر تصادفی جنگ هسته ای بود.

از پروفسور شلینگ بعد از یکی سخنرانیهایش پرسیدم که چگونه قهرمانانی با توان نظامی پایین تر می‌توانند بر دشمنانی با توان نظامی برتر پیروز شوند. او پاسخی چالش برانگیز داد: اگر علاقمند به مطالعه در این زمینه هستی، چرا به جای قهرمانانی با توان نظامی ضعیف، دربارهً توان نظامی ندارند. قهرمانانی مطالعه نمی‌کنی که اصلا پروفسور شلینگ مرا با جین شارپ آشنا کرد. شارپ در آستانه انتشار کتاب سه جلدی معروف خود به نام سیاستهای کنش بی‌خشونت بود. محور تفکرات شارپ پایان نامهای درباره اتین دوالبوتی بود که به قرنها قبل برمی گردد. البوتی در گفتمان خود درباره خدمت داوطلبانه که در سال ۱۵۷۶ منتشر شد نوشت: تصمیم بگیرید که دیگر خدمت نکنید، ناگهان آزاد می شوید، من از شما نمی خواهم که خودکامه را سرنگون کنید، دیگر از او حمایت نکنید. شما خواهید دید که پایه های این هیولای غول پیکر فرو خواهد ریخت و زیر وزن خود سقوط کرده و قطعه قطعه خواهد شد.

قرائت شارپ از این بینش در روزگار ما چنین است: از نظر سیاسی، کنش بی‌خشونت مبتنی بر یک فرض بسیار ساده است: مردم همیشه آنچه را که به آنها گفته می‌شود انجام نمی‌دهند و گاهی اوقات آنچه ممنوع شده است را انجام می‌دهند. افراد ممکن است از قوانین اطاعت نکنند. کارگران ممکن است دست از کار بکشند و اقتصاد را فلج کنند. سیستم اداری ممکن است از اجرای وظایف خودداری کند. سربازان و پلیس ممکن است در سرکوب اهمال بورزند و حتی ممکن است شورش کنند. زمانی که همه این رویدادها همزمان اتفاق بیفتد، ممکن است حاکمین کسان دیگری بشوند. فروپاشی قدرت می‌تواند در طیف گسترده ای از درگیریهای اجتماعی و سیاسی رخ دهد. زمانی که مردم از همکاری امتناع و کمک خود را دریغ می‌کنند و بر نافرمانی و سرپیچی خود پای می‌فشارند، مخالفین خود را انکار می‌کنند. هر دولت و یا هر سیستم سلسله مراتبی، به همکاری نیروی انسانی نیاز دارد. اگر تعداد زیادی از مردم به قدر کافی این کارها را انجام دهند، قدرت دولت ویا سیستم سلسله مراتبی ساقط خواهد شد. این فرضیه اساسی کنش بی‌خشونت است.

آشنایی با کارهای شارپ از نظر فکری برای من لحظه ای مهم ونیز تعهدی مستمر به مطالعه مبارزات بی‌خشونت بود. در مطالعات مستمر ۴۵ سال گذشته ام هرگز موردی پیدا نکردم که ناقض صحت و اهمیت انقلابی نظریه شارپ باشد. در همان دوره اهمیت به کار بردن اصطلاحات دقیق در مورد این پدیده را دریافتم. شارپ اصطلاح مبارزه بی‌خشونت را به کار میبرد، اما من اصطلاح مقاومت مدنی را به کار میبرم. منظور هر دوی ما یکی است. من چرا اصطلاح مقاومت مدنی را به کار میبرم؟ برای اینکه خطر مخلوط کردن آن با مفهوم کنش بی‌خشونت را کاهش دهم. بی خشونت به یک موضع اخلاقی اشاره دارد وحال آن که مقاومت مدنی به استراتژی استفاده از روشهای بی‌خشونت اشاره دارد. مثال دیگری از سردرگمی درباره اصطلاحات در این زمینه استفاده از اصطلاح ”جنبشهای اعتراضی“ به جای مقاومت مدنی است. این خطا، نادیده گرفتن این حقیقت است که مقاومت مدنی شامل تاکتیکهایی غیر از اعتراضات نیز هست؛ از جمله اعتصاب.»

کتاب «چک لیست برای پایان بخشیدن به خودکامگی» را در اینجا مطالعه کنید.