امید بر فراز رنج، مجتبی نجفی

مراقبت از شعله های امید در دوران جولان مثلث ” تورم ، تحریم و استبداد”
کار سختی است. همزمان که از قهرمانی بانوان تکواندو کار ایرانی در آسیا خوشحال هستیم بسیاری از کنشگران داخلی را روانه زندان میکنند. قطعا قهرمانی فرزانه فصیحی در دو و میدانی و قهرمانی زنان تکواندو کار ایرانی در آسیا نمی تواند جای فرآیند تخریب منابع ملی و فقر فزاینده اخلاق زدا در جامعه را بگیرد اما باز هم اندک روزنه ای از امید ما را به یاد ابتهاج شاعر ملی مان را می اندازد که فراخوان به دیدن دوردستها میدهد:
” نگاه کن هنوز آن بلند ِ دور
آن سپیده
آن شکوفه زار ِ انفجار ِ نور
کهربای آرزوست”
اتفاقا ابتهاج در حالی در این نقطه مخاطبش را به دیدن دوردستها دعوت میکند که پیش از این در شعرش گویی حال زار جامعه ایرانی را تصویرسازی کرده:
” در این خراب ِ ریخته
که رنگ ِ عافیت ازو گریخته
به بُن رسیده
راه بسته ایست زندگی ؟”
امیدی که ابتهاج به مخاطبش میدهد پیش شرط دارد. اینکه بپذیریم در رنج و بحرانیم. بپذیریم دیوار استبداد سترگ و ضخیم است و عبور از این دیوار هم طاقت فرساست و هم هزینه زاست و چه بسا زمان بَر. این امیدواری اصیل با امیدواری کاذب “که همه چیز خوب است اگر چشمهایت خوب ببیند “فرق دارد. اولی میگوید در طوفان حوادث، سنگ خارا باش، قوی باش و نشکن. دومی میگوید گلیم خود را از آب بیرون بکش، گور پدر دیگری. هر قدر اولی دیگر دوست است دومی دیگر گریز و دیگرستیز است. امید اولی را از رنج ساخته اند و امید کاذب دومی را از خودبیگانگی. به قول “گی دوبار” دومی جدایی فرد از خویشتن است. بیگانه از اصل خود.
مبتنی بر برداشتم از شعر ابتهاج، هر پیروزی ولو کوچک که اعتلای نام ایران دهد و شهروند ایرانی را در مقام کنشگری خلاق ارتقای درجه دهد روزنه ای به سوی امید است. درست مانند لبخندهای همین دختران تکواندوکار یا تلاش فرزانه فصیحی برای برآمدن بر سکوی زندگی در ساختاری که زن را هم به نام مذهب و هم به نام سنت میخواهد در درجه دوم از هستی قرار دهد.
چه کسی میگوید حتی در اوج بحرانهای چندوجهیمان حق اندکی شادی نداریم؟ گاهی همین اندک شراره شادی خود سیاسی ترین کنش ممکن است در برابر تلخی که حاکمان مستبد بر شهروندان ایرانی تحمیل میکنند. در زمانه تیرهای بلا که از هر سو به کلیّت متکثر و چند لایه مای ایرانی وارد میشود همین لبخندها و نشانهای پیروزی را ارج نهیم. بر گرفته از شعر ابتهاج هم میپذیریم “آفتاب در کبود ِ دره های آب غرق شده” و هم به امید سپیده ای که “جان آدمی هماره در هوای اوست” برای موفقیت زنان سرزمینمان شادی میکنیم. امید در قلب رنج.