پایان دوران دین اجباری، زندگی اجباری وحکومتِ اجباری
درست در زمانی که شما حکومتیها سرگرم گشت ارشاد و بازداشت جوانان و نوجوانان در پارکها و پارتیهایید، اتفاق دیگری در متن جامعه و «دهه هشتادیها و نودیها» در جریان است. بخش «آمار و بررسی» حوزه قم آمار روحانیانی را که کتک میخورند اعلام نمیکند. قبل از ماه رمضان به گروههای تبلیغی تذکر دادند که در جاهای خلوت حواسشان به حمله احتمالی مردم باشد. در مواردی ترقه فرستادهاند زیر عبایشان. به تدریج هر کس نماد و نماینده نظام تلقی شود احساس امنیت نمیکند.
برخی میگویند نسل جدید به هیچ چیز اعتقاد ندارد. اتفاقا دارد: اعتقاد به “زندگی”! زندگی، شادی و رفاه نسبی، اولویت این نسل است و درست هم فهمیده که اگر زندگی داشته باشد بقیه باورها هم در وجود و پیرامونش به تعادل میرسد. این نسل، دیگر نسل ما نیست. نه میتواند و نه میخواهد که تحمل کند. امان و خانمانتان را به باد میدهد. نگویید این حرف تایید خشونت است. تایید نیست، گزارش است. راستش نسل جدید برای تایید و تکذیبهای ما تره هم خرد نمیکند. اگر بنا بر خرد کردن باشد دهان شما را انتخاب میکند تا بیان ما را.
این نسل، مقاومتش را حتی به خانوادهاش هم منتقل میکند و از آنها پشتیبان میسازد. آقای حائری شیرازی (فرزند نماینده رهبر و امام جمعه پیشین شیراز) امروز گزارشی داده از خشم مردم. نوشته است: «جرأت خرید رفتن با لباس روحانیت را نداریم | دختران قشر مذهبی اغلب ترجیح میدهند چادر را کنار گذاشته با مانتو رفت و آمد کنند». به «نگاههای پیوسته تحقیرآمیز مردم» اشاره کرده و میگوید: «بدون لباس روحانیت و تنها با چهره مذهبی و مقدار متعارفی از ریش هم! وقتی به مغازه خواربار فروشی بروی انواع ناسزاها را به حاکمان میشنوی گویی تو پیامرسان یا همکاسهی مسئولان هستی | شرکتهای خصوصی از استخدام مذهبیها طفره میروند». تحلیل نهاییاش این است که «اینها علامت بالارفتن اعتمادبهنفس مردم در اعتراض و بیان خواستهشان است | اعتراض به حاکمیت جای تملق و ترس را گرفته» و سرانجام هشدار داده است که «به وضعیت انقلاب ۵۷ به سرعت نزدیک میشویم؛ اگر زودتر به خود نجنبیم».
پایان دوران دین اجباری، زندگی اجباری و حکومتِ اجباری، سالهاست که آغاز شده و این خشم و رنجِ بزرگ، مقدمهی آن جشن بزرگ است.
وبسایت محمدجواد اکبرین